X
تبلیغات
قرآن و اهل بيت عليهم السلام رمزماندگاري

قرآن و اهل بيت عليهم السلام رمزماندگاري
حضرت علي:بر شما باد عمل كردن به قرآن‏، كه ريسمان محكم الهى و نور آشكار و درمانى سودمند است
اللهم صل علي محمد و آل محمد

 

 

 

 پيشگفتار

دين مقدس اسلام و آموزه هاي آن به عنوان پيام راستين خداوندي و انسان ساز ، براي رساندن بشريت به کمال و سر بلندي و حفظ کرامت و ارزش و جايگاه انساني است و اين پيام سرنوشت ساز را بايستي به ديگر امت ها نيز رساند.  بر اين اساس در تفکر اسلامي ارتباط با غير مسلمانان از اهميت والايي برخوردار است تا اهداف قرآن کريم اين  تنها ترين کتاب هدايت بشريت به سوي  سعادت با تفسير اهل بيت عصمت و طهارت- عليهم السلام بر همه دنيا برسد و با توجه به اين که اسلام در روابط خويش بر حفظ ارزش انساني  پافشاري ورزيده،  بايستي اين ارتباط ها به گونه اي پي ريزي شود که اصل ارزش و جايگاه انساني لطمه نخورد و از سويي پيام سعادت آور قراني بر همه آشکار گردد تا هر کسي باديدن راه حقيقي در زندگي خويش مسير حرکت را  انتخاب کند :

ليهلک من هلک عن بينة و يحيي من حي عن بينة: تا آنها که هلاک مي شوند ( گمراهي را انتخاب مي کنند ) و آنها که زنده مي شوند ( هدايت مي يابند ) از روي دليل روشن باشد ( و بر همه اتمام حجت گردد.)(1)   

روي اين نياز است که ارتباط با غير مسلمانان و مرزها و خط قرمز هاي ترسيم شده اسلامي در نوشتار بررسي مي شود .

فصل اول کليات :

1.کرامت وارزش انساني

همه انسان ها از ديدگاه قرآن داراى كرامت ذاتى‏اند. چرا كه انسان موجودى برگزيده الهى است كه خداوند او را نسبت به ساير موجودات عالم، در آفرينش كرامت بخشيده و در ميان موجودات اين جهان از مواهب و توانايي ها، ظرفيت و قابليت هاى خاصى برخوردار است كه او را از ديگر آفريدگان ممتازمي سازد و  اين كرامت داراى جنبه هاى گوناگون مى باشد:

1. خداوند آفرينش انسان را به صورت ويژه اى قرار داده و انسان تنها موجودى است كه از نيروهاى مادى و معنوى تشكيل شده كه بايد در لابه لاى اين نيروها، پرورش پيدا كند. اين طرّاحى ساختار انسان كه قدرت اختيار داشته باشد و در انتخاب سرنوشت خويش مؤثر باشد، يكى از مصاديق كرامت خداوند نسبت به انسان مى باشد.

2. خداوند بزرگ ترين ظرفيت علمى ميان آفريدگان را به انسان داده است تا انسان بتواند با استفاده شايسته از اين سرمايه خدادادى، در مسير رشد خويش و جهان هستى حركت كند.

3. خداوند آفرينش انسان را در بهترين وجه و كامل ترين صورت قرار داده است كه نمونه بارز آن، قرار دادن اعضاى بدن در بهترين حالت ممكن مى باشد تا هر يك از اين اعضا وظايف خويش را به صورت كامل انجام دهند: لَقَدْ خَلَقْنَا الإِ نْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيم  :  که ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم   ( 2)

بنابراين اين از ديدگاه قرآن، انسان در آفرينش، به طور بالقوه، موجودى كريم است و شايستگى مقام خليفة اللهى را داراست، چنانچه خداوند متعال در قران کريم به اين مطلب اشاره دارد :             
        هر آينه ما انسان را از گل خالص آفريديم. سپس او را نطفه‏اى در جايگاهى استوار قرار داديم.آن‏گاه از آن نطفه، لخته خونى آفريديم و از آن لخته خون، پاره‏گوشتى و از آن پاره گوشت، استخوان ها آفريديم و استخوان ها را به گوشت پوشانيديم؛ بار ديگر او را آفرينش ديگر داديم. درخور ستايش و تعظيم است خداوند، آن بهترين آفرينندگان (3)

       در جاي ديگر فرموده :

       و (به خاطر بياور) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل خشكيده‏اى كه از گل بدبويى گرفته شده، مى‏آفرينم هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم، و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگى براى او سجده كنيد! همه فرشتگان، بى استثنا، سجده كردندجز ابليس، كه ابا كرد از اينكه با سجده كنندگان باشد. (4)

        و از سوي ديگر انسان  امكان رسيدن به اين مقام ارزشي  را بالفعل هم دارد. چرا که در نظام تعليم و تربيت قرآن، هر كس بايد به خود و ديگران با اين ديد نگاه كند و ارزش خود و ديگران را بداند. شخصيت خود را خوار و فرومايه نپندارد و همواره در راه تكامل خود و ديگران بكوشد، ارزش كرامت ذاتى خود را بداند و طورى حركت كند كه كرامت ذاتى را به كرامت ارزشى متصل نمايد و آگاه باشد كه خداوند براى او مقام خليفةاللهى را در نظر گرفته است و بايد تلاشى نمايد كه به اين مقام برسد.                   
و رسيدن به اين  كرامت ارزشى، تنها با سعى و تلاش، همراه با تقوا در جهت كمال، با هدايت و توفيق الهى نصيب انسان مى‏گردد:                           
        و اين كه براى مردم پاداشى جز آنچه خود تلاش كرده‏اند ،  نيست‏.( 5)
       هر نفسى در گرو عملى است كه انجام داده است.    (6)                                         
      البته هر كس در پاكى نفس كوشيد رستگار شد.  (7)

       مسلمانان در ارتباط هاي شان با ديگران بايستي هم ارزش ذاتي غير مسلمانان را رعايت کرده و هم در حفظ ارزش هاي ديني خود کوشا باشند تا روابط به هيچ يک از اين دو ارزش لطمه اي وارد نسازد .  براى اميرالمؤمنين(ع) شخصيت و مقام انسان فارق از همه خصوصيات نژادى، دينى و طبقاتى، محترم است. او نه تنها حاكم را موظف به مراعات حقوق انسانى مردم، با هر دين و مرامى مى‏داند، بلكه فراتر از اين، به مالك اشتر توصيه مى‏كند كه:

         «دل خويش را از مهر و محبت و لطف به مردم سرشار ساز و از درنده‏خويى و ستيزه‏جويى با آنان به شدت بپرهيز چرا كه آنان دو دسته‏اند؛ يا برادران دينى تو و يا در آفرينش همانند تو» (8)

          حضرت امام خميني  (ره) هم بر همين اساس است که  نفس انسان را در بدو فطرت همانند صفحه اى خالى از مطلق نقوش مى داند كه نور استعداد و لياقت براى حصول هر مقامى در او وديعه گذاشته شده است و درباره نحوه رشد و نمو نفوس انسانيه مى فرمايد:                  
          بدان كه نفوس انسانيه در بدو ظهور و تعلق آن به ابدان و هبوط آن به عالم ملك، در جميع علوم و معارف و ملكات حسنه و سيئه؛ بلكه در جميع ادراكات و فعليات بالقوه است و كم كم رو به فعليت گذارد به عنايت حق جل و علإ و ادراكات ضعيفه جزئيه اول در او پيدا شود.از قبيل احساس لمس و حواس ظاهرى ديگر الاخس فالاخس و پس از آن، ادراكات باطنيه نيز به ترتيب در او حادث گردد، ولى در ملكات باز بالقوه باشدو اگر در تحت تإثيراتى واقع شود به حسب نوع ملكات خبيثه در او غالب شود و متمايل به زشتى و ناهنجارى گردد...و چون عنايت حقتعالى و رحمتش شامل حال فرزند آدم در ازل بود، دو نوع از مربى و مهذب به تقدير كامل در او قرار داد كه آن دو به منزله دو بال است...و اين دو يكى مربى باطنى، كه قوه عقل و تميز است و ديگر مربى خارجى كه انبيا و راهنمايان طرق سعادت و شقاوت مى باشند.(9) 

 

2. اجتماعي بودن اسلام

        دين اسلام يک ديني اجتماعي است و براي زندگي دنيا برنامه هاي منظم و دقيقي ارائه کرده است و امام راحل براين نکته پافشاري دارند که اسلام فقط بايد ونبايد فردي نيست ، بلکه براي سازندگي جامعه و هدايت آن به سوي هدايت است، لذامي فرمايند :               
      مذهب اسلام هم زمان با ايـن كه به انسان مى گويد كه خدا را عبادت كن و چگونه عبادت كن، به او مـى گويد چگـونه زندگـى كـن و روابط خـود را با ساير انسان ها بايد چگـونه تنظيـم كنـى و حتـى جامعه اسلامى با ساير جـوامع بايد چگـونه روابطى را برقرار نمايد. هيچ حـركتـى و عملـى از فـرد و يا جامعه نيست مگر ايـن كه مذهب اسلام براى آن حكمـى مقـرر داشته است. بنابـرايـن طبيعى است كه مفهوم رهبر دينى و مذهبى بـودن،رهبرى علماى مذهبـى است در همه ى شئون جامعه ،چـون اسلام هدايت جامعه را در همه ى شئون و ابعاد به عهده گرفته است(10)

        اسلام يك چيزى نيست كه بـراى يك طرف قضيه فكر كرده باشـد،اسلام در همه ى اطـراف قضايا حكـم دارد. تمام قضاياى مربوط به دنيا،مربوط به سياست، مـربـوط به اجتماع، مـربـوط به اقتصاد، تمام قضاياى مربـوط به آن طـرف قضيه كه اهل دنيا از آن بى اطلاعند يا آن طرف را و از ايـن طرف غافل باشند.نه ،آن طرف هـم نظر دارنـد، ايـن طـرف هـم نظر دارنـد و خصـوصا اسلام كه از همه اديان بيـش تـر در ايـن معنا پافشارى دارد.(11).       
      اديان تـوحيـدى آمـده انـد بـراى ايـن كه هر دو طرف قضيه را نگاه بكنند و طرح بـدهند، نسبت به هر دو طرف قضيه آن ها حكـم دارنـد،طرح دارنـد. اين طـور نيست كه يا ايـن طرف را و از آن طـرف غافل باشند.  اسلام به امـور سياسـى, اجتماعى و اخلاقـى هـم رنگ عبادى مى دهد ، قرآن كريـم كه بين يد مسلميـن هست و از صدر اول تا حالا يك كلمه, يك حرف در آن زياد و كم نشده است, اين قرآن را وقتى كه به عيـن تدبير مشاهده بكنيد مى بينيد كه مساله اين نيست كه دعوت براى ايـن بـوده است كه مردم تـوى خانه بنشينند و ذكر بگويند و با خدا خلوت كنند...                  

مساله, مسـاله دعوت به اجتماع, دعوت به سياست, دعوت به مملكت دارى[ است;] و در عين حال كه همه ايـن هاعبادات است, عبادت جداى از سياست و مصالح اجتماعى نبـوده است. در اسلام تمام كارهايى كه دعوت به آن شـده است،جنبه عبـادى دارد. حتـى در كارخـانه ها كار كـردن؛ در كشاورزى كشاورزى كـردن و در مـدارس, تعليـم و تـربيت كـردن, همه شـان مصـالح اسلامـى است و جنبه عبــادى دارد)).(12)                               نتيجه اى كه امام(ره) مى گيرد ايـن كه اصلا ديـن و سياست تفكيك ناپذيرند و هركـس دنبال جدايـى و تفكيك باشـد، آگاهانه يا نا آگاهانه به اهـداف استعمار كمك كـرده است. لذا حضرت امام ( ره ) فرمودند :                 شعار “سيـاست از ديـن جـداست” از تبليغات استعمــــارى است كه مـى خـواهنـد ملت هاى مسلمان را از دخالت در سـرنـوشت خـويـش باز دارند. در احكام مقدس اسلام, بيـش از امور عبادى در امـور سياسى و اجتماعى بحث شـده است. روش پيامبر اسلام نسبت به امـور داخلـى مسلميـن و امـور خارجـى آن ها نشان مى دهد كه يكى از مسـووليت هاى بزرگ شخص رسـول اكـرم(ص) مبـارزات سيـاسـى آن حضـرت است.(13)                  
3. غير مسلمانان :

         مقصود از غير مسلمان در اين نوشتار کسي است که بر نبوت حضرت محمد بن عبد الله –صلي الله عليه و اله و سلم اعتراف ندارد هر چند بر يگانگي خداوند متعال و رسالت پيامبران گذشته باور داشته باشدکه به اين گروه اهل کتاب مي گويند . و نيز کسي که وحدانيت الهي و نبوت پيامبران قبلي را نيز نمي پذيرد و يا پيرو مکتب هاي مادي و غير آسماني است و به اين دسته مشرک و يا ملحد  گفته مي شود . بنابراين  غير مسلمانان عبارتند از   :

گروه اول : اهل کتاب ( کفار )

        در موضع گيري ها و ارتباطات با مسلمانان  به دو گروه تقسيم مي شوند :

1 . کافر ذمي : آن دسته از غير مسلمانان و  پيروان يکي از انبياي الهي که در کشور اسلامي زندگي مي کنند و چيزي به عنوان جزيه به حکومت مي پردازند و در عوض ، حکومت نيز متهد مي شود که حافظ مال ، آبرو و جان شان گردد . ( 14)

          بيشتر ارتباطات مسلمانان با اين دسته است که در فصل هاي بعدي مرزبندي  رابطه ها مشخص خواهد شد .

         از ديدگاه امام خميني ـ قدس سرّه ـ غير مسلمانان امنيّت جاني و مالي دارند ، اگر به شرايط ذمّه پاي بند باشند و شرايط ذمه از اين قبيل است:                        
1 . كاري كه بر ضدّ امنيّت است مرتكب نشود همانند تصميم به جنگ با مسلمانان داشتن و مشركان را ياري كردن؛                          
2 . تظاهر و تجاهر به منكر در كشور اسلامي نداشته باشند؛                 
3 . به اجراي احكام مسلمانان در حق خود تن دهند،حق ديگران را بدهند، حرام را ترك كنند،حدود الهي و احتياط آن است كه اين موارد با آنان شرط شود؛                
4 . با انجام دادن کار هاي خلاف عفت  و دزدي كردن و پناه دادن به جاسوس مشركان و جاسوسي كردن،مسلمانان را آزار ندهند.)  15)

2 .کافر حربي : آن عده از اهل كتاب كه مسلمانان هيچ گونه تعهدى دربرابر آنان ندارند وآنان نيز هيچ گونه تعهدى در برابر مسلمانان ندارند, چه اعلان جنگ در برابر مسلمانان كرده باشند و چه جنگى با مسلمانان نداشته باشند. پس حرب گرچه در لغت به معنى جنگ است، ولى در اصطلاح فقها ،كافر حربى تنها به كسانى كه اعلام جنگ با مسلمانان كرده باشد،گفته نمى شود؛ بلكه اعم است از كفارى كه آماده جنگ با مسلمانان هستند وكافرانى كه از اهل كتابند و پيمان و عقد (ذمه) با مسلمانان نبسته ولى جنگ هم ندارند. )  16)

       اين دسته بيشتر در خارج از کشور اسلامي زندگي مي کنند .

گروه دوم : مشرکان (  ملحدان )

        مشرک کسي است که در انديشه و کردار يگانگي خداوند متعال و نبوت پيامبران را انکار مي کند مانند بت پرستان ، ستاره پرستان و... ( 17) و همه  پيروان مکتب هاي غير آسماني . هر چند اين دسته در ديدگاه اسلامي نا پاکند، اما اخلاق اسلامي را در اين باره نيز بايد مراعات کرد .

گروه سوم : معاندان

        آن دسته از کفار و مشرکاني که با حکومت اسلامي در حالت مخاصمه هستند را معاند گويند و امت اسلامي با اين گروه که تهديد کننده ي مرزهاي زميني ، فرهنگي و ... هستند به هيچ وجه اجازه ارتباط ندارد چنان چه قران کريم به مومنان هشدار داده و مي فرمايند :

        اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار محبّت مى‏كنيد، در حالى كه آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده كافر شده‏اند و رسول اللَّه و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شماست از شهر و ديارتان بيرون مى‏رانند. اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‏ايد (پيوند دوستى با آنان برقرار نسازيد!) شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏كنيد،  در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى‏سازيد از همه داناترم! و هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست گمراه شده است! (18)

        در جاي ديگر در نهي از دوستي با اينها مي فرمايد :

       افراد باايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اى با خدا ندارد (و پيوند او بكلّى از خدا گسسته مى‏شود) مگر اينكه از آنها بپرهيزيد (و به خاطر هدف هاى مهمترى تقيّه كنيد). خداوند شما را از (نافرمانى) خود، بر حذر مى‏دارد و بازگشت (شما) به سوى خداست‏. ( 19 )

       حضرت امام ( ره )  نيز هرگونه ارتباط با چنين دشمناني را منع  نموده و مي فرمايد :

       اگر يکي از دولت هاي اسلامي با دشمنان اسلام پيمان رابطه اي منعقد کند که بر خلاف مصالح اسلام و مسلمانان باشد بر ساير دولت ها تلاش در جهت قطع آن پيمان به هر وسيله سياسي و اقتصادي و ... واجب است و بر ديگر مسلمانان واجب است که با هر وسيله ي ممکن برفسخ آن قرارداد تلاش نمايند و امثال اين پيمان ها در شريعت اسلام حرام و باطل است . ( 20) 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم : مرزهاي اسلامي  در رابطه با غير مسلمانان

         مسلمانان پيام الهي و نداهاي روح بخش قرآن را آن گاه مي توانند به گوش ديگر ملت ها برسانند که راه  ارتباط آنها با غير مسلمانان هموار باشد. از ديگر سو قرآن کتاب  قانون عزت بشريت براي پيروان خود عزت و اعتلا قائل است . پس  روابط با غير مسلمانان بايستي به گونه اي پايه ريزي شود که به عزت و سربلندي مسلمانان و انسانيت غير مسلمانان لطمه اي وارد نشود . بنابراين مرزها و خط قرمز هايي که قران کريم  با تفسير اهل بيت عصمت – عليهم السلام – در رابطه با غير مسلمانان ترسيم کرده است ، در اين مقاله  روشن مي شود .

 دولت اسلامي با توجّه به روش اسلامي اش،حكومت رحمت، گذشت و بزرگواري است. در سايه اين حكومت، انسان از همه شكل هاي بندگي و بردگي، استعمار و استثمار آزاد مي شود تا آن گونه كه خداوند او را آفريده آزاد و شرافت مند گردد.                  
           در سال هاي نخست ظهور اسلام ، مسلمانان و اقلّيت هاي مذهبي غير مسلمان در سايه حكومت اسلامي به حقوق كامل انساني خويش دست يافتند. امروزه  نيز در سايه جمهوري اسلامي كه پايه هاي آن را حضرت امام خميني ـ قدس سرّه ـ نهاد ، دست يابي انسان ها ـ اعم از مسلمان و غير مسلمان ـ به حقوق انساني فراهم آمده است. اسلام همه حقوق شخصي و مدني غيرمسلمانان را به عهده گرفته است. قرآن كريم همه انسان ها را تكريم كرده است و اهانت به مسلمان و غيرمسلمان را اجازه نداده است. هم چنين به كارگيري دروغ، نيرنگ،غش و تدليس با غيرمسلمان و نيز تجاوز به آبرو و كرامت آن را چون اتهام به زنا زدن ، حرام دانسته و ورود به خانه ها را بدون اذن تحريم كرده است. دين ما به پاي بندي به عهدها و پيمان ها در بين مسلمانان و غيرمسلمانان،فرمان داده است و همه حقوق شخصي و مدني غيرمسلمانان را براي آنان پذيرفته است.  پيامبر خدا عقد ازدواج مشركان و طلاقشان با هم  را به رسميت شناخت و حق وصيّت را براي آنان در نظر گرفت و حق صدقه دادن به يكديگر را بر ايشان منظور داشته است.(22)           
مرزهاي اسلامي در رابطه  با غير مسلمانان  در موارد ذيل قابل بحث است :

 

   يک : خويشاوندان

        گاهي ممکن است يکي از خويشاوندان مسلمانان  غير مسلمان باشند. در اين صورت  بر مسلمان واجب  است که اخلاق اسلامي  را با خويشاوند خود مراعات  نمايد. چرا که اسلام حقوقِ اجتماعي غير مسلمانان را هم رعايت كرده و دستور خوش رفتاري با آنان داده است. رسول خدا (صلي الله عليه و اله و سلم ) با آنان پيوندها و ارتباطات اجتماعي داشت و هميشه با آنان در منزل هايشان يا مكان هاي ديگر ديدار مي كرد؛ گاهي پيامبر (ص) بر آنان وارد مي شد و زماني هم آنان به خدمت پيامبر مي آمدند . آن بزرگوار هميشه از بيمارانشان عيادت مي كرد و هر زمان كه با جنازه مرده اي از آنان برخورد داشت ،  براي تشييع آن بر مي خاست.(23)

 براين اساس است امام خميني(ره) حقّ بخشش ، صدقه دادن، وقف كردن ، ارث بردن،  وصيّت كردن و وكيل شدن را براي آنان پذيرفته است. و باز امام خميني اجازه داده تا از زكات به غيرمسلمانان پرداخت شود و بر مسلمانان واجب كرده تا بر خويشاوندان خويش از اهل ذمّه انفاق كنند. (24)                     

 بنابراين تمام حقوق ملت ها ي غير مسلمان بايد مراعات شود و امام راحل هم همواره بر اين اصل اساس اسلام پافشاري مي کردند و مي فرمودند  :

« در اسلام بين اقشار ملت ها هيچ فرقي نيست ، در اسلام حقوق همه ملت ها مراعات شده است ، حقوق مسيحيين مراعات شده است ، حقوق يهود و زردشتين مراعات شده است . تمام افراد عالم را بشر مي داند و حق بشري براي آنها قايل است . »(25)                              

علاوه بر اين،  خداوند مراعات حق خويشاوندي را توصيه نموده    و اخلاق خوب و پسنديده داشتن در مورد خويشان امري لازم و ضروري است . بخصوص اگر اين خويش از غير مسلمان باشد که مراعات حال او تبليغي است براي پذيرش دين چرا که تبليغ عملي کارسازتر از تبليغ زباني مي باشد .
        

  دو : دوستان

       در زندگي اجتماعي و اسلامي ،  مسلمانان  به خاطر رعايت اخلاقي اسلامي با غير مسلمانان در همسايگي ومدارس و .... ، در بين آنها محبوبيت پيدا کرده  و اظهار علاقه و دوستي آنها را به مسلمانان  به وجود آورد. در اين حين بايد ديد اسلام چه دستوري مي دهد ؟ آيا مسلمانان  نيز حق اظهار دوستي با آنان را دارد ؟

         با نگاه اوليه به منابع ديني ملاحظه مي شود که دوستى با كافران مورد نكوهش و نهى قرار گرفته است:

         اى كسانى كه ايمان آورده ايد،يهوديان و نصارى را به دوستى مگيريد، بعض آنان دوستان بعض ديگرند. هر كس از شما با آنان دوستى كند، او هم از آنان خواهد بود. خداوند گروه ستمكاران را هرگز هدايت نمى كند.(26)

         در روايتى هم  ابن رئاب از امام صادق(ع) در باب نكوهش شركت مسلمان باكافر نقل كرده، که حضرت فرموده است: خالصانه با او دوستى مورزيد . (27)

         نكته اى را كه در باب بايد يادآور شد، اين است كه آنچه نكوهش شده است (تولى) و (ولاء) كافران است. يعني  دوست داشتني که  سبب كشش روحى و بى ارادگى و تاثير و تاثر اخلاقى و مقهور شدن و خودباختگى در برابر بيگانگان و قبول سيادت آنان شود.

        اما ابراز دوستى در معاشرت ها، باحفظ استقلال و شخصيت دينى، مانعى ندارد .  بلكه مورد تشويق دين است. قبل از ذكر نمونه هايى از سيره معصومان، توجه به اين آيات،راهگشا خواهد بود. خداوند متعال مي فرمايند :

       اميد است خداوند ميان شما و دشمنانتان، دوستى برقرار كند. خداوند قادر بر هر كار و آمرزنده و مهربان است. ( 28)

     خداوند درباره كسانى كه با شما قصد جنگ در اين نداشتند و شما را از خانه  و ديارتان اخراج نكردند، از احسان به آنان و عدالت پيشگى نسبت به آنان، باز نمى دارد. ( 29)

          اين آيات، نشان مى دهد كه رفتار دوستانه با آنان كه سر جنگ ندارند، پسنديده است و نسبت به دشمنان نيز خداوند مى خواهد دشمنى به دوستى بدل گردد.و هدف نهايي اين است که اخلاق اسلامي و الهي بودن تمام آموزه هاي دين بر ديگران ثابت گردد . به اين ترتيب افراد غير مسلمان به دو گروه تقسيم مى‏شوند:

         گروهى كه در مقابل مسلمين مي ايستند عداوت و دشمنى خود را با اسلام و مسلمين در گفتار و عمل آشكارا نشان مي دهند ، تكليف مسلمانان اين است كه هر گونه مراوده با اين گروه را قطع كنند، و از هر گونه پيوند محبت و دوستى خوددارى نمايند.

       اما دسته ديگرى هستند  كه در عين كفر و شرك كارى به مسلمانان نداشته ، نه عداوت مى‏ورزند، نه با آنها پيكار مى‏كنند، حتى گروهى از آنها پيمان ترك مخاصمه با مسلمانان مي بندند ، نيكى كردن با اين دسته و اظهار محبت با آنها بى‏مانع است ، و اگر معاهده‏اى با آنها بسته بودند بايد به آن وفا كنند و در اجراى عدالت بكوشند.(30)

         سيره معصومين – عليهم السلام - در باب حسن معاشرت و دوستى انسانى، نه دوستى سيادت، نيز در تاريخ به خوبي روشن است . چنان چه علامه مجلسي نقل مي کند که :

        يهوديان بسيار مسلمان شدند و سبب آن معاشرت نيك اميرمؤمنان(عليه السلام ) بود. ( 31)

        وآوده اند که  پيامبر(صلي الله عليه و اله و سلم ) نيز هداياى يهوديان را مى پذيرفت. ( 32 )

     امام باقر و صادق(عليهما السلام ) نيزبارها توصيه مى كردندکه : اگر با يهودى همنشين شدى، با او نيك معاشرت كن.( 33 )

         حديث امام صادق(ع) كه فرمودند: (و خالصانه با آنها دوستي مکن )،نيز شاهد ديگرى است.زيرا حضرت از يك رنگى كامل در دوستى و محبت كه زمينه ساز اثرپذيرى است،نهى مى كند. همه اينها بيانگر آن مي باشد که در رفتار اجتماعي بايستي ارزش انساني هر شخصي بدون ملاحظه باورو اعتقادش ، حفظ شود .

امام امت اصول کلي اسلام را در رابطه با غير مسلمانان را به روشني ترسيم نموده اند تا در همه مراحل زندگي مد نظر مسلمانان قرار گيرند .  و در اوج قدرت جمهوري اسلامي ايران فرمودند :

« تمام اقليت هاي مذهبي نه تنها آزادند ، بلکه دولت اسلامي موظف است از حقوق آنان دفاع کند و ديگر اينکه هر ايراني حق دارد که مانند همه افراد از حقوق اجتماعي بر خوردار باشد ، مسلمان يا مسيحي و يا يهودي و يا مذهب ديگر فرقي ندارد . » (34)

و اين يعني غير مسلمانان اين حق را دارند که دوست افراد مسلمانان شوند.  چرا که يکي از حقوق اجتماعي افراد ، انتخاب دوست مي باشد . و صد البته هر شخصي در معاشرت خود باورهايش را از دست نمي دهد و مسلمان نيز در اخلاق اسلامي خود با ديگر  ملت ها، بايستي  مراقب لطمه نخوردن اعتقادات خود باشد .

 

  سه : شرکت در مجالس غير مسلمانان

         يكى از اصول سياست اسلام، دعوت غيرمسلمانان به اسلام است. بهترين شيوه دعوت، دعوت عملى است كه مسلمانان با معاشرت خوب خود مى توانند كفار را به دين اسلام فرا خوانند. برخوردهاى متعددى در اين باره در تاريخ اسلام مشاهده مى شود كه دعوت عملى به مراتب اثر بيش ترى از دعوت زبانى داشته است. رفتار با اهل كتاب در جامعه هم چون رفتار با ديگر كفار نيست و در موارد بى شمارى همانند شهروندان مسلمان با آنان عمل مى شود، اينان حقوق و آزادى هاى بسيارى در اجتماع دارند. مسلمانان نيز در رفت و آمد با آنان آزادند .                         
       مسلمانان تا مى توانند خود را به شكل آنان در نياورند و تصريح قرآن و كتاب هاى ديگر اسلامى به رفتار متناسب با اهل كتاب بيش تر با هدف دعوت آنان به اسلام صورت گرفته است.

         البته ياد آوري اين نکته ضروري است که معاشرت با غير مسلمانان تا موقعي است که به باورهاي اسلامي اهانت نکرده و دشمني نورزند و قرآن کريم به اين شرط اشاره کرده و مي فرمايد :

        و خداوند در قران براي شما نازل کرده که هر گاه بشنويد افرادي آيات خدا را انکار و مسخره مي کنند با آنها ننشينيد تا به سخن ديگري بپردازند و گرنه شما هم مثل آنان خواهيد بود . خداوند منافقان و کافران را همگي در دوزخ جمع مي کند . ( 35)

در سوره" انعام" كه از سوره‏هاى مكى قرآن است در آيه 68 صريحا به پيامبر ص دستور داده شده است كه" اگر مشاهده كنى كسانى نسبت به آيات قرآن استهزاء ميكنند و سخنان ناروا ميگويند، از آنها اعراض كن" مسلم است كه اين حكم اختصاصى به پيامبر ص ندارد بلكه يك دستور عمومى است كه در شكل خطاب بپيامبر ص بيان شده، و فلسفه آن هم كاملا روشن است، زيرا اين يك نوع مبارزه عملى به شكل منفى در برابر اين گونه كارها است.                    

خداوند در  آيه 140سوره نساء بار ديگر اين حكم اسلامى را تاكيد ميكند و به مسلمانان هشدار ميدهد كه:" در قرآن به شما قبلا دستور داده شده كه هنگامى بشنويد افرادى نسبت به آيات قرآن كفر مى‏ورزند و استهزاء ميكنند با آنها ننشينيد تا از اين كار صرفنظر كرده، به مسائل ديگرى بپردازند".

 (وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ).

سپس نتيجه اين كار را چنين بيان ميكند كه" اگر شما در اينگونه مجالس شركت كرديد همانند آنها خواهيد بود و سرنوشتتان سرنوشت آنها است" (إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ).

باز براى تاكيد اين مطلب اضافه ميكند شركت در اين گونه جلسات نشانه روح نفاق است" و خداوند منافقان و كافران را در دوزخ جمع ميكند".

 (إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِينَ وَ الْكافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً).

از اين آيه چند نكته استفاده ميشود:

1- شركت در اين گونه" جلسات گناه" به منزله شركت در" گناه" است، اگر چه شركت كننده ساكت باشد، زيرا اين گونه سكوتها يك نوع رضايت و امضاى عملى است.

2- نهى از منكر اگر به صورت" مثبت" امكان‏پذير نباشد لا اقل بايد به صورت" منفى" انجام گيرد به اين طريق كه از محيط گناه و مجلس گناه انسان دور شود.

3- كسانى كه با سكوت خود و شركت در اينگونه جلسات عملا گناهكاران را تشويق ميكنند مجازاتى همانند مرتكبين گناه دارند.

4- نشست و برخاست با كافران در صورتى كه نسبت به آيات الهى توهين نكنند و خطر ديگرى نداشته باشد مانعى ندارد، زيرا جمله حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ اين كار را مباح شمرده است.

5- مجامله با اين گونه گناهكاران نشانه روح نفاق است زيرا يك مسلمان واقعى هرگز نميتواند در مجلسى شركت كند كه در آن نسبت به آيات و احكام الهى توهين ميشود، و اعتراض ننمايد، يا لا اقل عدم رضايت خود را با ترك آن مجلس آشكار نسازد. (36)

علامه طباطبايي مي نويسد : خداوند مى‏خواهد بفرمايد: اگر شما مسلمين را نهى كرديم از نشست و برخاست با افراد ايرادگير، براى اين بود كه مجالست مؤثر است و در اثر آن شما نيز مثل آنان خواهيد شد.                 

و در آيه بعد  فرمود:" و خداى تعالى هرگز كفار را ما فوق مؤمنين و مسلط بر آنان قرار نمى‏دهد"، معنايش اين است كه حكم از امروز به نفع مؤمنين و عليه كافران است و تا ابد نيز چنين خواهد بود و هرگز به عكس نمى‏شود . (37)

هـمـه برنامه هاى دين براى سعادت و خوشبختى انسانها سامان داده شـده اسـت. پـيـامـبـران براى اين كه آمده اند كه رحمت, دوستى, مـهربانى, مهرورزى و برادرى را در ميان مردم بگسترانند و صلح و آرامش عمومى را در جهان پايدار سازند . (38)                     

در باور امام خميني ( ره ) نيز انقلاب اسلامي با عمل و اخلاق خوب با غير مسلمانان به جهان صادر خواهد شد يعني دعوت اسلام همان شرکت در مجالس غير مسلمان و مراعات اخلاق پسنديده در رفتار با آنهاست و بارها مي فرمودند :                        
انبياء دلسوز بشرند و در پى آن بوده اند كه مردم را به ارزشهاى انـسـانـى راه نـمايند و از پرت شدن به دره هاى ژرف و بى برگشت تباهيها رهايى بخشند.                      
انـبـيا, مظهر رحمت الهى هستند. مى خواهند كه مردم خوب باشند, مـى خـواهـنـد همه مردم معرفت الله داشته باشند. مى خواهند همه مردم سعادت داشته باشند.(39) 
 بنا بر اين خـداپـرسـتان:  اهل رحمت،  بخشش، مهرورزي و برادرى هستند. مومنان كـانون مهرباني ها و دوستي هايند؛ به هم كيش و غير هم كيش. با هم كـيـشـان، در اوج برادرى و برابرى و عشق مى زيند، و چون بنيانى اسـتـوار پـاس يكديگر مى دارند.  در غم و شادى هم شريكند و نظام اسلامى نيز در برابر مومنان رسالتهاى ويژه اى بر عهده دارد.                      
انـبـيـاى الهى برنامه هاى خود را كم كم بر بشريت عرضه كرده انـد. بـرنامه هاى هر پيامبر, كامل كننده برنامه فرستاده پيشين اسـت. احكام اسلام نيز, كم كم و با آماده سازي ها نازل شده است. (40)             
شرکت در مجالس غير مسلمانان براي اين است که براى هدايت مردم به اسلام و نگهبانى از بـاورهـا و ارزش ها،  بيش از آن كه انذار كارآمد باشد، بشارت،  نـويـد و امـيـدآفـريـنـى سازنده است. بشارت دل را نرم مى كند،  احـسـاسـات را بـه جوش مى آورد و روان را آماده پذيرش حقيقت مى سـازد. قـرآن کريم نيز  پـيش از انذار و ترساندن مردم از كيفر، از بهشت و رضـوان و رحـمـت و نـور و شـادي هاى دو جهان سخن مى گويد و رمز پيشرفت پيامبر را مدارا،  مهربانى و مهرورزى مى شمرد:               
فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم....(41) :  بـه سـبـب رحـمت خداست كه تو با آنان اين چنين خوشخوى و مهربان هـسـتـى. اگر تندخو و سخت دل بودى, از گرد تو پراكنده مى شدند, پس بر آنان ببخشاى....               
پـيـامبر- صلي الله عليه و اله و سلم هم  با  رساندن پيام وحى به تشنگان معرفت، دين را پـيـش بـرد. به پيام رسانان دين نيز  سفارش مى كرد با حسن خلق و روى خـوش بـا مردم روبه رو شوند. فرستادگان پيامبر با در دست داشتن آيه هاى رحمت به ميان مردم مى رفتند, دلها با شنيدن اين آيه ها نرم مى شد و آماده براى پذيرش حق.                  
استاد شهيد مطهري نيز پيش برد اسلام را نتيجه شرکت مسلمانان در بين غير مسلما نها و رعيات رفتار نيکو و سرشار از مهر و محبت دانسته و مي نويسند :

پـيـش از اين كه پيامبر به مدينه هجرت كند، بسيارى از اوسيان و خـزرجـيـان به اسلام گرويده بودند و مسلمانان، پـيـش از نبرد، با استقبال ايرانيان و روميان روبه رو مى شدند. ايـن حنجره ها و سينه ها و مغزهاى كينه آلود و كثيف است كه اين جـا و آن جـا ، بـراى لكه دار كردن اسلام در تكاپويند؛  چهره اسلام و مـسـلـمـانـان را زشت جلوه دهند . و گرنه اسلام, زيبا, پرشكوه و داراى برنامه هاى صد درصد انسانى و به سود انسان است. (42)                         
از ايـن روى امـام امـت ( ره )  بـه پيام رسانان دين اندرز مى داد: آيه رحـمـت بـاشـنـد و با اميد آفرينى و نشان دادن زيبايي هاى قرآن،  مردم را به آن جذب كنندو لذا مي فرمود :
درمـسـائل ملايمت و جهت رحمت بيش تر از جهت خشونت تاثير ميكند. مـن در زمـان اخـتـنـاق رضـاخانى, وقتى در مدرسه فيضيه صحبت مى كـردم, آن گاه كه از جهنم و عذاب الهى بحث مى كردم, همه خشكشان مـى زد, ولـى وقتى از رحمت حرف مى زدم, مى ديدم كه دلها نرم مى شـود و اشـكـها سرازير مى گردد و اين تاثير رحمت است. با ملايمت انسان بهتر مى تواند مسائل را حل كند تا شدت.(43)   
امام تاكيد داشت كه اسلام و انقلاب را نمى شود با شمشير پيش برد. مـنـطـق و سـخن مهم ترين ابزار ماست.  هدف ما صدور اسلام و انقلاب اسـت و مـبـارزه با الحاد و دين ستيزى و با سلاح نيرومند منطق و ايمان، در برابر الحاد شرق و استكبار غرب مى ايستيم.

 

   چهار : افشاي اسرار اسلامي

 

          منظور از اسرار هر چيزي است که غير مسلمانان و يا دشمنان بتوانند در وقت مناسب آن را به ضرر مسلمانان به کار برند اعم از نکته ضعف هاي اقتصادي ، سياسي ، نظامي و ...خداوند متعال در اين باره به مسلمانان هشدار مي دهند که :

          اي کساني که ايمان آورده ايد ! محرم اسراري از غير خود انتخاب نکنيد ، آنها از هر گونه شر و فسادي در باره شما کوتاهي نمي کنند . آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشيد ... (44)

شان نزول‏

از ابن عباس نقل شده اين آيات هنگامى نازل شده كه عده‏اى از مسلمانان با يهوديان، به سبب قرابت، يا همسايگى، يا حق رضاع، و يا پيمانى كه پيش از اسلام بسته بودند، دوستى داشتند و بقدرى با آنها صميمى بودند كه اسرار مسلمانان را به آنان مى‏گفتند، بدينوسيله قوم يهود كه دشمن سرسخت اسلام و مسلمين بودند و به ظاهر خود را دوست مسلمانان قلمداد مى‏كردند، از اسرار مسلمانان مطلع مى‏شدند، آيه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار داد كه چون آنان در دين شما نيستند، نبايد آنها را محرم اسرار خود قرار دهيد، زيرا آنان در باره شما از هيچ شر و فسادى كوتاهى نمى‏كنند، آنان مى‏خواهند شما هميشه در رنج و عذاب باشيد.

بنا براين خداوند دستور کلي و يکي ديگر از اصول اسلامي را در رفتار با غير مسلمانان ترسيم نموده و مي فرمايد :

بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيد

" بطانة" در لغت به معنى لباس زيرين است، و مقابل آن" ظهارة" به- معنى لباس روئين مى‏باشد. و در اينجا كنايه از" محرم اسرار" است.

و" خبال" در اصل به معنى از بين رفتن چيزى است، غالبا به زيانهايى كه در عقل انسان اثر مى‏گذارد، گفته مى‏شود.

با تاملي در هشدار هاي موجود در اين آيه روشن مي شود که اين آيه به دنبال آياتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بيان كرد، به يكى از مسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبيه لطيفى به مؤمنان هشدار داده است، كه‏ غير از هم مسلكان خود براى خود، همرازى انتخاب نكنند، و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند. يعنى كفار شايستگى دوستى شما براي همراز شدن  را ندارند، و نبايد آنان دوست و محرم اسرار شما باشند. كفار در رساندن شر و فساد نسبت به مسلمانان كوتاهى نمى‏كنند (لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا).

 (وَدُّوا ما عَنِتُّمْ) آنها براى اينكه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد، و رازشان فاش نگردد، معمولا در سخنان و رفتار خود مراقبت مى‏كنند، و با احتياط و دقت حرف مى‏زنند، بنابراين همچنانچه غير مسلمانان اسرار مربوط به باور هايشان را به ديگران نمي گويند تا ضربه نخورند ؛ افراد امت اسلامي نيز بايستي مراقب ضربه خوردن از ديگرا باشند .

سپس خداي متعال  اضافه نموده: ما براى شما اين آيات را بيان كرديم، كه اگر در آن تدبر كنيد، بوسيله آن مى‏توانيد دوست خود را از دشمن تميز دهيد، و راه نجات را از شر دشمنان پيدا كنيد (قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ).

در دنباله اين باز خداي متعال مسلمانان را روشن ساخته و مي فرمايد :

 ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ ...

در اين آيه مى‏فرمايد: شما اى جمعيت مسلمانان  ، آنان را روى خويشاوندى و يا همجوارى و يا به علل ديگر دوست مى‏داريد، غافل از اينكه آنها شما را دوست نمى‏دارند، در حالى كه شما به تمام كتاب هايى كه از طرف خداوند نازل شده (اعم از كتاب خودتان و كتابهاى آسمانى آنها) ايمان داريد، ولى آنان به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند.

شما از وضع آنها آگاه نبوديد، و خدا آگاه است،" زيرا خداوند از اسرار درون سينه‏ها با خبر است"( 45)

در نتيجه همه امت اسلمي وظيفه دارند در روابط اجتماعي خود با ديگران با حفظ اخلاق ديني ، مراقب افشا شدن اسرار خويش باشند تا لطمه اي به آرمان هاي ديني و جامعه اسلامي وارد نشود .

 

  

   پنج : ازدواج

         يكى ازحقوق طبيعى هرانسان،با هر ايده اى،حقّ ازدواج است. قرآن كريم، اين حقّ مسلم و طبيعى انسانها را درموارد بسيار يادآورد شده است:                     
        وازنشانه هاى او اين كه همسرانى ازجنس خودتان براى شما آفريد تا دركنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان دوستى و رحمت قرار داد. دراين نشانه هايى است براى گروهى كه تفكر مى كنند. ( 46)

        در مكتب اسلام گزينش همسر ازبرخى جهات كه به زيبايى و همسانى سنّى وموقعيتهاى اجتماعى مربوط است, به عهده خود انسان گذاشته است و از جهاتى هم دين ومذهب دراين مورد نقش تعيين كننده دارد. حال با توجه به آنچه كه بيان شد, اين سؤال مطرح است كه آيا ازدواج مرد مسلمان با زن كافر, وازدواج زن مسلمان با مرد كافر, جايز است يا خير؟ وديدگاه قرآن در اين زمينه چيست؟

          پاسخ به اين پرسش به طور كلى در سه مقطع, بررسى مى شود:                 
1. ازدواج مسلمان با كافرمشرك:                            
      ازدواج هريك از مرد و زن مسلمان از نگاه اسلام, با هريك از مرد و زن كافر, حرام شده است .قرآن به صراحت حرمت ازدواج مسلمان با مشرك را بيان نموده و مسلمانان را ازآن برحذر داشته است:

      وبا زنان مشرك و بت پرست, تا ايمان نياورده اند, ازدواج نكنيد [اگر چه جز به ازدواج با كنيزان دسترسى نداشته باشيد, زيرا] كنيز با ايمان, از زن آزاد بت پرست, بهتر است, هرچند[زيبايى, يا ثروت يا موقعيت او]شما را به شگفتى آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت پرست, تا ايمان نياورده اند, در نياوريد[گرچه ناچار شويد آنها را به همسرى غلامان با ايمان, درآوريد,زيرا] غلام با ايمان از مرد آزاد بت پرست, بهتر است[ هرچند مال و موقعيت و زيبايى او]شما را به شگفتى آورد. آنها دعوت به سوى آتش مى كنند وخدا دعوت به بهشت وآمرزش به فرمان خود مى نمايد وآيات خويش را براى مردم روشن مى سازد.شايد متذكر شوند.(47)          
        بنابراين حرام بودن ازدواج مسلمان با كافر مشرك, اعم از ازدواج مرد مسلمان با زن كافر و زن مسلمان با مرد كافر,دراين دو  آيه شريفه به طور صريح بيان شده است.

2.ازدواج مسلمان با اهل كتاب با قيد ذمى بودن:

خداوند متعال در باره زناني با اسلام آوردن شوهرشان ، هنوز در کفر خود باقي مانده اند دستور مي دهد که همسران شان را نگه ندارند :

ولا تمسکوا بعصم الکوافر : و هرگز زنان کافر را در همسري نگه نداريد . ( 48)

       امام راحل ( ره ) در شمارش افرادي که،  ازدواج با آنها جايز نيست ،  چنين مي نويسند :

زن مسلمان نمي تواند به عقد کافر درايد ، مرد مسلمان هم نمي تواند با زن هاي کافره به طور دائم ازدواج کند ولي ازدواج موقت با   زن هاي اهل کتاب ( يهود و نصاري ) مانعي ندارد . ( 49)

3.ازدواج مسلمان با اهل كتاب با وصف حربى بودن :

        ازدواج با زن كتابى حربى جائز نيست. دليل گوياى اين مطلب آن است كه كافران حربى گرچه اهل كتاب باشند،  از دشمنان خدا هستند ودوستى با دشمنان از نگاه قرآن جايز نيست.

        امام راحل نيز مي فرمايند : ازدواج با کفار ( غير از يهود و نصاري که اهل کتابند ) جايز نيست حال حربي باشند يا مرتد گردند ( 50)

نتيجه اين که ازدواج موقت مرد مسلمان با غير مسلماناني که اهل کتاب و در صلح با مسلمانانند ، بدون اشکال است ولي زن مسلمان حتي به طور موقت و نيز مرد مسلمان به صورت دائم نمي تواند با هيچ غير مسلماني ازدواج کند .

 

   شش : احسان و نيکي

خداوند متعال وقتي مومنان را از دوست گرفتن کفار نهي مي کند ، در دنباله اش به مومنان هشدار مي دهد که مبادا در اثر تعصب به کفار ظلم شود و اخلاق اسلامي در برخورد با آنها مراعات نگردد . لذا در ادامه نهي از دوستي مي فرمايد  :

          اميد است خدا ميان شما و كسانى از مشركين كه با شما دشمنى كردند (از راه اسلام) پيوند محبّت برقرار كند خداوند تواناست و خداوند آمرزنده و مهربان است. (51)

        در جاي ديگر مي فرمايد :

خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏كند چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.  تنها شما را از دوستى و رابطه با كسانى نهى مى‏كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه هايتان بيرون راندند يا به بيرون‏راندن شما كمك كردند و هر كس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است! ( 52)

 خداوند مي خواهد برساند که نهى از دوستى با كفار به معناى نهى از عدالت و خوش رفتارى با كفاري که دشمني با شما ندارند ، نيست‏ .  و معناى واقعي  آيه اين است كه خدا با اين فرمانش كه فرمود:

" دشمن مرا و دشمن خود را دوست نگيريد" نخواسته است شما را از احسان و معامله به عدل با آنهايى كه با شما در دين قتال نكردند، و از ديارتان اخراج نكردند، نهى كرده باشد، براى اينكه احسان به چنين كفارى خود عدالتى است از شما، و خداوند عدالت‏كاران را دوست مى‏دارد.  (53)

         به اين ترتيب افراد غير مسلمان به دو گروه تقسيم مى‏شوند: گروهى كه در مقابل مسلمين ايستادگي مي کنند و خلاصه عداوت و دشمنى خود را با اسلام و مسلمين در گفتار و عمل آشكارا نشان مي دهند ، تكليف مسلمانان اين است كه هر گونه مراوده با اين گروه را قطع كنند، و از هر گونه پيوند محبت و دوستى خوددارى نمايند .

        اما دسته ديگرى هستند  كه در عين كفر و شرك كارى به مسلمانان ندارند ، نه عداوت مى‏ورزند، نه با آنها پيكار مى‏كنند ، و حتى گروهى از آنها پيمان ترك مخاصمه با مسلمانان مي بندند ، نيكى كردن با اين دسته و  اظهار محبت با آنها بى‏مانع خواهد  بود، و اگر معاهده‏اى با آنها بسته باشند بايد به آن وفا كنند و در اجراى عدالت بكوشند. ( 54)

         پس اين آيات روشن کننده  يك حكم كلى در باره معامله مسلمانان با كفار است و آن اينكه اگر كفار ضررى به مسلمانان نرسانده و به فكر ضرر و توطئه بر عليه آنان نيستند، مسلمانان مى‏توانند با آنها خوب باشند و نيكى كنند ؛ ولى آنان كه ضرر رسانده و در فكر ضرر رساندن هستند، نمى‏شود آنها را دوست داشت و رابطه برقرار كرد و نيكى نمود.

نيک رفتاري با ديگران باعث جذب شان به اسلام خواهد شد و امام امت ( ره ) اخلاق پسنديده را به خصوص از سوي مسئولان کشور اسلامي در ديگر ممالک غير اسلامي يکي از بهترين و موفق ترين راه تبليغ اسلام دانسته چرا با اخلاق نيکو ، ديگران ه اين نتيجه خواهند رسيد که اسلام ديني است که به بشر ارزش و شخصيت قائل  شده و چنين آئيني به يقين از سوي خداوندي حکيم و قابل اطاعت و ستتايش مي باشد . لذا بنيان گذار جمهوري اسلامي به سفراي ايران در کشور هاي غير اسلامي چنين سفارش مي کنند : 

با اخلاق خوش خـودتان جمهورى اسلامى را صادر كنيد. ايـن چهره هاى شما و اين حال بشاشتـى كه در چهره هاى شما ديده مـى شـود؛  ايـن خـودش پيروزى است. و مـن اميـدوارم كه شماها انقلاب ايران را عملا صادر كنيد به كشـورهاى ديگرى كه مى رويد . و اميدوارم كه در جهان،  شما پيـروز بـاشيـد.  و مهم ايـن است كه در كنار ايـن پيـروزى ها همانطـور كه تـوجه داشتيد و داريـد، انشا الله پيروزى بر نفـس خـودتان هـم داشته باشيد. پهلوان ها از سابق ايام، اينها كه در زورخانه ها آنـوقت چه مـى كـردند.  تـوجه خاصـى به اسلام داشتنـد مخصـوصا در صحبت هايشان، در كارهايشان همه با ذكـر خـدا و ذكـر امير المومنين سلام الله عليه توام بود و ايـن در روحيه هايشان تاثيـر داشت. ايـن ذكـرها در روحيه ها تاثيـر دارد و شما بـا اخلاق خوش خودتان و با رفتار خـودتان و با كـردار خـودتان انشا الله كه ايـن وجهه اسلامى جمهورى اسلامـى را صادر كنيـد به خارج.            
وقتى كه شما پهلـوان هاى عزيز و شما قهرمانان در خارج از كشـور رفتيد و پيروزى چشمگير به دست آورديد و ديدنـد مردم كه شما وضع روحـى تان هـم يك وضع خاصى است, با ديگران فرق دارد, اعمال تان هـم با ديگران فرق دارد, اين موجب اين مى شود كه ايـن همه بـوق هائى كه بر ضد اسلام و مسلميـن و بر ضـد ملت ما هست اينها خنثـى شود. (55)    

بنابراين احسان و نيکي به غير مسلمانان علاوه بر عمل کردن به دستور حکيمانه اسلام ، خود شيوه اي زيبا و رسا براي تبليغ دين مقدس اسلام خواهد شد و اين مطلب را از آيات و روايات اسلامي و نيز در کلمات گهر بار حضرت امام (  ره ) به روشني مي توان مشاهده کرد .و به اميد اين که با عمل به اين تکليف الهي ،  پيروزي واقعي نصيب ملت اسلامي گردد . 

 

   هفت : داد و ستد

          روابط اقتصادى با كافران حربى( آنان با مسلمانان دشمني دارند )  به جهت تقويت بنيه اقتصادي دشمن و مراعات نکردن احترام مقابل   ممنوع است و اين قاعده هيچ استثنا ندارد. امّا كافراني که سر صلح با مسلمانان دارند ،  اصل اولى جايز بودن روابط بازرگانى با آنان است والبته در مواردي  مواردى استثنا دارد.مانند فروش قران و ... به غير مسلمان .

          از سوي ديگر وقتى به زندگى پيامبر(ص) و امامان(ع) نگاه مى كنيم، ارتباط آنان با كافران ساكن در حوزه زندگى مسلمانان،  عادى و مانند ساير مسلمانان بوده است. نمونه هاى فراوان در كتاب هاى تاريخ و سيره در اين باره يافت مى شود:

         سماعه گويد:  از امام(ع) پرسيدم: آيا مسلمان مى تواند با مشرك مزارعه كند, بدين گونه كه بذر و گاو از مسلمان و زمين و آب و خراج و كار از مشرك باشد؟ فرمود: مانعى ندارد . ( 56)

       از امام صادق(ع) نقل شده كه اميرمؤمنان(ع) خود را اجاره داد كه نخلستانى را آبيارى كند، در برابر هر دلو خرمايى .( 57)

       برپايه اين روايات اسلامي است که امام راحل ( ره )  در تحرير الوسيلة مي نويسند :

        پاي بندي به همه احكام خريد و فروش و تجارت در برابر غيرمسلمانان واجب است و آنان حق فسخ معامله را به اشكال مختلف آن دارند. ايشان مبادلات تجاري با همه كفّار (تجّار و دولت ها) ـ با رعايت مصلحت مسلمان ها ـ تجويز كرده اند. ( 58)

        با توجه به روايات فراوان و سيره اهل بيت عصمت و طهارت ،  جايز بودن داد و ستد با غير مسلمانان روشن است . البته اصولي بايستي مد نظر مسلمانان باشد از جمله  :

اصل استقلال و سيادت اسلامى

        اين اصل, از اصول و قواعد كلى است كه در روابط مسلمانان با كافران, در حوزه هاى گوناگون تطبيق مى شود. اصل استقلال و سيادت اسلامى جاى ترديد و انكار ندارد و بر كليه روابط مسلمانان با بيگانگان حاكم است. البته شرايط زمانى و مكانى در تعيين مصداق، كاملاً مؤثر است. بدين معنى كه در شرايطى برخى از روابط، باعث شكستن اصل استقلال و سيادت اسلامى مى شود و ممنوع خواهد بود، در حالى كه همان ارتباط در شرايطى ديگر, مانعى ندارد.

  هشت :  زندگي مسالمت  آميز

به حكم آيه شريفه: لاينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين . ( 59 )

          مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان، با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامى عمل نمايند و حقوق انسانى آنان را رعايت كنند. اين اصل،  در حق كسانى اعتبار دارد كه بر ضد اسلام و مسلمانان  توطئه و اقدام نكنند . ودر  اين مسالمت آميزي بايد شرايط ذيل مراعات گردد :

1 . حفظ عزت اسلامى: مسلمان عزيز است:" و لله العزه  ولرسوله وللمؤمنين " (60) از اين روى وظيفه دارد در تمام شؤون زندگى اين عزت و آقايى خود را حفظ كند. پيامبر گرامى اسلام به كافران احترام مى گذارد،  حتى مرده آنان را محترم مى شمارد؛

2 . حفظ مصلحت اسلام و مسلمانان: همان گونه كه در پيمان هاى بين المللى با كافران،حاكم اسلام بايد مصلحت اسلام و مسلمانان را در نظر داشته باشد،در روابط فردى نيز بايد تك تك مسلمانان به اين اصل پايبند باشند و در تعارض مصلحت ها جانب اسلام و مسلمانان را داشته باشند ؛

3 . پرهيز از توطئه: همزيستى با كافران مشروط به اين است كه توطئه اى از جانب آنان عليه اسلام و مسلمانان نباشد. اين شرط در تمامى پيمان ها، بايد رعايت شود.

            هم در پيمان هاى رسول خدا(ص) با كافران اين شرط به چشم مى خورد و هم فقها در قانون اساسى جمهوري اسلامي ايران در ذيل اصل چهاردهم بدان تصريح كرده اند. امام امت ( ره ) نيز مي فرمودند :

         « و اما جامعه يهود و ساير جوامعي که در ايران هستند و اهل اين ملت هستند ، اسلام با آنها همان رفتار را مي کند که با ساير اقشار ملت مي کند . » ( 61 )

     جمع بندي :

   خلاصه سخن اين كه: رابطه بين اسلاميان وديگر جوامع بشرى،  ضرورى و فطرى است و تداوم زندگى بشر،  نيازمند اين گونه روابط است و از سوى ديگر،  اگر قرآن به عنوان آخرين پيام خدا به خلق و كامل ترين برنامه الهى بر جوامع انسانى، مبنا و شالوده هرنوع روابط را تشكيل ندهد،  اعتلاى اسلام و عزت مسلمانان آسيب ديده و زير سؤال خواهد رفت. بنا بر اين مسلمانان  در رابطه شان  بايستي از قران با تفسير اهل بيت عصمت و طهارت – عليهم السلام – درس گرفته و مرزبنديشان  را با غير مسلمانان بر پايه دستورات اسلامي ترسيم کنند . و دين اسلام مجموعه اي از اصول اساسي را ترسيم کرده که اين مجموعه از نوعى خصلت ثبات و ماندگارى برخوردار است و اين اصول عبارتند از :

     يک : پاي بندي به پيمان هاى سياسى               
        اصل وفاى به عهد و پيمان يكى از دستورهاى موكد اسلام است كه آيات بسيارى به آن توصيه           كرده اند. (62)                                               
         اين حكم از نظر حوزه شمول به معاهدات ميان مسلمانان اختصاص ندارد، بلكه مربوط به تمام افراد و كليه پيمان ها مى گردد. البته با رعايت حلال و حرام الهى؛ بنابراين لفظ عهد شامل كليه عقود و پيمانى است كه مطابق ديانت در مسائل اقتصادى (بيع) و اجتماعى و سياسى منعقد گرديده است.( 63)

از مجموع آياتى كه به وجوب وفاى به عهد اشاره دارند، چند نكته برداشت مى شود:
1. اصل بقاى معاهدات و اعتبار آن تا زمان انقضاى مدت؛        
2. جايز نبودن خدعه و غدر با طرف مقابل و وجوب وفاى به عهد تا زمان انقضاى مدت؛         
3. وقتى قرارداد بسته شد از نظر قرآن تحت هيچ شرايطى نبايد آن را شكست،مگر آن كه طرف مقابل آن را نقض كند و به غدر و خدعه روى آرد.(64)  
        بنابراين از نظر اسلام التزام به پيمان و وفاى به عهد يك سياست استراتژيك و بلند مدت است كه تحت هيچ شرايطى مجوزى براى نقض آن وجود ندارد. مگر اين که  طرف مقابل عهد شکني کند .

دو  : عدالت

         از ديدگاه قران ، عدالت، رفتارى است كه بيش از هر رفتار ديگرى به تقوا نزديك‏تر است:

         اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، همواره  براى خدا قيام كنيدو از روي عدالت ، گواهي دهيد .  و دشمنى گروهى، شما را از عدالت‏باز ندارد، دادگر باشيد كه عدالت از هر چيزى به تقوا نزديك‏تر است . (65 )

         عدالت، عملى است كه رفتار انسان‏ها را با معيار قانون مى‏سنجد و هر كس را به تناسب رفتار نيك و بدى كه از او سر زده، پاداش مى‏دهد و مجازات مى‏كند .

سه  :دعوت به اسلام و  پاي بندي به آموزه هاي  اسلامي

        يكى از اصول اسلامى دعوت به اسلام است؛ بدين معنا كه مسلمانان و در رأس آن ها حاكم اسلامى با گفتار و رفتار خود ديگران را به اسلام دعوت كنند. و وقتي  ما بپذيريم که دعوت يکي از اصول اساسي اسلام است ، قدر مسلم خود نيز بايستي به  باورها و آموزه هاي اسلامي پايبند باشيم . چرا که هدف اصلي از ارتباط با غير مسلمانان منافع مادي نيست، بلکه مي خواهيم با اين رفت و آمدها و با رفتار خويش ، غير مسلمانان را به سوي اسلام تشويق کنيم . و پاي بندي به عقائد ديني يعني آن طور که اسلام گفته حرکت شود نه آنگونه که غير مسلمانان و مستکبرين مي خواهند .
        از ديدگاه امام(ره)،  فلسفه گسترش اسلام ناب محمدى(ص) ،  در رسالت جهانى اسلام به منظور اقامه نظام عادلانه جهانى قرار دارد و منظور از صدور انقلاب، همان گسترش اسلام است.( 66)    

 چهار :  نفى سبيل و سلطه غير مسلمانان                             
           عنوان نفى سبيل برگرفته از نص آيه قرآن است: لن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا : خداوند سبيل و طريقى براى كافران بر مومنان قرار نداده است. ( 67)                                          

        از ميان فقهاى شيعى بنيان گذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى در برخى موارد ضمن تإكيد بر استقلال همه جانبه امت اسلامى, براى نفى سلطه بيگانگان به اين قاعده استدلال كرده اند:    

       قرآن مى گويد هرگز خداى تبارك و تعالى سلطه اى براى غيرمسلم بر مسلم قرار نداده است, هرگز نبايد يك همچو چيزى واقع شود، يك تسلطى،  يك راهى،  اصلا يك راه نبايد پيدا كند: ((لن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا)). اصلا راه نبايد داشته باشند مشركين و اين قدرت هاى فاسد... بر مسلمين.(68)

پنج  : حفظ عزت و سيادت اسلامي                           
          اصل عزت اسلامى در روابط ناظر به جامعيت، كمال و مقبوليت دين اسلام است كه خداوند اين دين آسمانى را كامل ترين و برترين دين دانسته و به صراحت بر مقبول نبودن ديگر دين ها تإكيد دارد.  
       اين اصل  در سيره و گفتار پيشوايان معصوم نيز مبناى سياست گذارى خارجى است،  براى نمونه امير مومنان عليه السلام  ضمن آن كه به حسن معاشرت و رفتار مسالمت آميز با غيرمسلمانان سفارش مى كند، تإمين عزت دينى و سيادت اسلامى را نيز ناديده نمى گيرد و مي فرمايند : بايد در رفتارتان احتياج و بى نيازى را درهم آميزيد و ميان حسن معاشرت و نرمى در گفتار با عزت و نزهت دينى پيوند زنيد.(69)

 

 

پي نوشت ها :

1.   انفال . 42 .

2.   تين / 4.

3.   مومنو ن / 12-14 .

4.   حجر / 28-31 .

5.   نجم / 33 .

6.   مدثر / 38 .

7.   شمس / 9 .

8.   نهج البلاغه / نامه 53 .

9.   امام خميني ، روح الله  ؛ شرح چهل حديث ،تهران ، موسسه تنظيم و نشر آثار امام ،1375 ه ش ، ص 237 و 272 .

10.                      امام خميني، روح الله   ؛ صحيفه نور,ج 4, ص 167.

11.                      همان ،ج 9, ص 137.

12.                      همان ،ج 18, ص 275.

13.                      همان ، ج 4, ص 33.

14.     خميني ، روح الله ، تحرير الوسيله ، نجف ، بي نا ، بي تا ، ج 2 ، ص 497 ، القول في من توخذ منه الجزيه .

15.                      همان  ، ج 2 ، ص 501 ، القول في شرائط الذمه .

16.                      رک : لغت نامه دهخدا ، ذيل کافر حربي .

17.                      فاضل لنکراني ، محمد ؛ توضياح المسائل ، ص 21 ، مسئله 110 .

18.                      ممتحنه / 1 .

19.                      ال عمران / 28.

20.                      تحرير الوسيله ج 1 ، ص 486 .

21.                      = = = .

22.                      سنّن  الدارمي, ج 2،ص 427.

23.                      کليني ، محمد ؛ کافي ، ج 2 ، ص 670 . و صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 661 .

24.                      تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 56 و 91 و ج 1 ، ص 552 و 557 .

25.                      صحيفه نور ، ج 5 ، ص 241.

26.     مائده /51 .ورک :  مجادله/ 22، مائده/ 57،  توبه/ 23، نساء/ 139 و 144، ممتحنه/ 13، بقره/ 109،  آل عمران 69و 118.               

27.                      شيخ حر عاملي ؛ وسائل الشيعه،  ج13 ، 179 ،  باب2 ،  ح1.

28.                      ممتحنه / 7.

29.                      همان /   7 ـ 8.

30.                      تفسير نمونه، ج‏24، ص: 32 . 

31.                      بحارالانوار،  ج 40 ، ص 113 .

32.                      همان ،  ج 74 ، ص 152،  ح11 و 22; ج 78 ص 172،  ح188.

33.                      همان،  ج 41 ، ص 128،  ح37.

34.                      صحيفه نور ؛  ج 3 ، ص 159 .

35.                      نساء / 140 .

36.                      تفسير نمونه  ، ج 24 ، ص 172 .

37.     علامه طباطبائي ، محمد حسين ؛ الميزان ، ترجمه : محمد باقر موسوي همداني ، ج 5 ، ص 189 .

38.                      مجلسي ، محمد باقر ؛ بحارالانوار ، ج 57 ، ص 71 ، موسسه الوفا, بيروت.

39.                      صحيفه نور؛  ج 19 ، ص 257 .   

40.                      فرقان /  32.

41.                      آل عمران /  159.

42.                      شهيد مطهرى؛ خـدمـات مـتقابل ايران و اسلام؛  ج اول, صدرا.  و رک : شهيد مطهري  ؛ وحى و نبوت، ص 383.

43.                      صحيفه نور؛  ج18 ، ص 153 .

44.                      آل عمران / 118 .

45.                      تفسير نمونه ؛ ج3 ، ص 63 .

46.                      روم / 21 .

47.                      بقره / 221 .

48.                      ممتحنه / 10.

49.                      توضيح المسائل ؛ احکام ازدواج  ، مسئله 2397 .

50.                      تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 285 ، في نکاح الکافر : القول في الکفر .

51.                      ممتحنه / 7 .

52.                      ممتحنه / 9 – 8.

53.     طباطبايي ، محمد حسين ؛  تفسير الميزان،  ترجمه : محمد باقر موسوي همداني ، ج‏19، ص399 .

54.                      مکارم شيرازي ، ناصر   ؛ تفسير نمونه، ج‏24، ص31 .

55.                      صحيفه نور؛  ج18 ، ص 153 .

56.                      حر عاملي ؛ وسائل الشيعه ، ج 13 ، ص204 ، باب 12 ،ح 1 .

57.         مجلسي ، محمد باقر ؛ بحار الانوار ، بيروت ، موسسه الوفاء ، ج 38 ، ص 306 ، ب 67 ، ح 6 .

58.                      تحرير الوسيلة، ج 1، ص 552 و 557 .

59.                      ممتحنه /8 .

60.                      منافقون / 8 .

61.                      حسني ، محمد حسن ؛ نوسازي جامعه از ديدگاه امام خميني ( س) ، تهران ، موسسه چاپ و نشر عروج ، دوم ، 1378 ه . ش ،  ص 230 .

62.                      اسرإ / 34 و البقره / 177 و مومنون / 8 و معارج / 32و مائده / 1 .

63.                      ر.ك: قرطبى؛ الجامع لاحكام القرآن، ج10، ص ،169و  علامه طباطبايى؛ تفسير الميزان ذيل آيه ((اوفوا بالعهد)).

64.                      عبدالله بن ابراهيم بن على الطريقى؛ الاستغاثه بغير المسلمين فى الفقه الاسلامى ، بي جا ،موسسه الرساله،  1414ق، ص 48 به نقل از: تفسير الطبرى، ج15، ص 61.

65.                      مائده / 8  .

66.                      صحيفه نور, ج11 ص 21  .  

67.                      نساء / 141 .

68.                      صحيفه نور, ج3, ص4.و رک : نساء  / 138- 139 و انفال / 73و مائده / 55-56 .

69.                      محمدي ري شهري ، محمد ؛ موسوعه الامام علي ، بي ا ، دارالحديث ، ج 4 ،  ص 337 .

شنبه 20 فروردین1390
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

اللهم صل علي محمد و آل محمد
امکانات وب