چهارشنبه ۱۰ تیر۱۳۹۴
ولادت امام حسن مجتبی

کریم اهل بیت علیه السلام

 

بر همه کرامت دوستان مبارک

نمازه و روزتون قبول



سه شنبه ۷ بهمن۱۳۹۳
پیامبر رحمت در نگاه مرجع تقلید شیعه حضرت آیه الله شبیری زنجانی

منبع سایت معظم له

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِلْإِسْلَامِ وَ عَلَّمَنَا الْقُرْآنَ وَ مَنَّ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)

بدون شک شناخت ابعاد شخصيت عظيم و آسماني پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هرگز براي ما آسان نيست.شخصیتی که خداوند متعال او را در کلام خویش به «خُلق عظیم» می ستاید: «و انّک لَعلی خُلُقٍ عظیم».

از سوی دیگر نزدیک ترین انسانها به نبی گرامی اسلام (‏صلی الله علیه و آله) و آگاه ترین انسانها به شخصیت آن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) ‏معصومین علیهم السلام می باشند بنابراین بهترین راه برای شناخت پیامبر اعظم‏(صلی الله علیه و آله) ‏مراجعه به سخنان گهربار حضرات معصومین علیهم السلام می باشد. در این نوشتار به اختصار به برخی از فرازهای نورانی صحیفه سجادیه در رابطه با توصیف شخصیت پیامبر ‏(صلی الله علیه و آله) ‏ می پردازیم.



بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی
حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.
سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.
این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟
شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.
خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟
من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای
1/بهمن/



جمعه ۳ بهمن۱۳۹۳

پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم )

نگران انجام مسئوليت هاي الهي

و

به ثمررساندن رسالت هاي خويش بود

و

از تهديد و ارعاب وحشتي نداشت و از شجاع ترين افراد بود



جمعه ۳ بهمن۱۳۹۳

پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم )

انسان ها را از

« انزوا و خودگرايي »

به

« هم گرايي »

فرا خواند

و

از تفرقه دور ساخت

و

به وحدت فرا خواند

و

اختلاف ها و دشمني ها را

به

اتحادها و دوستي ها رساند



جمعه ۳ بهمن۱۳۹۳

اصول برجسته سيره اجتماعي پيامبر(صلي الله عليه وآله)

1. يكرنگي و صداقت

2. همزيستي مسالمت آميز

3. عدالت خواهي

4. رعايت عهد و پيمان

5. عفو و گذشت در حقوق شخصي

6. خيرخواهي

7. عنايت ويژه نسبت به مؤمنان

الف. محبت به مؤمنان

ب. تكريم مؤمنان

ج. تواضع نسبت به مؤمنان

د. همنشيني با مؤمنان

8. مبارزه و قاطعيت در برابر كفّار محارب و مسلمانان فاسق

الف. مقابله با كفّار محارب.

ب. برخورد با اخلالگران امنيت اجتماعي

ج. برخورد با اخلالگران امنيت فرهنگي



جمعه ۳ بهمن۱۳۹۳

پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )

حق اظهارنظر را براي همه محفوظ مي دانست

و

با اين که فکر سيال وهوش سرشارش در تشخيص مصالح امور بر همگان برتري داشت به افکار مردم بي اعتنايي نمي کرد

و

نظر مشورتي ديگران را مورد توجه قرار مي داد



جمعه ۳ بهمن۱۳۹۳

قران کريم پيامبر را اسوه و الگوي معرفي مي کند و الگو قرار دادن يعني ويژگي هاي آن حضرت را در عمل بر کارهايت وفق دادن و مثل او شدن البته به اندازه توان خود چرا که کسي را ياراي رسيدن به پيامبر اسلام صلي الله عليه و اله و سلم نيست و اين ويژگي ها عبارتند از :

1.  پيشقدمي در کارها

2. نفي شخصيت پرستي

3.منافق ستيزي

4. بلندنظري و سعه صدر

5. اعتدال گرايي

6. مردمي بودن

7. نخواستن امتياز ويژه

8. سادگي و بي آلايشي

9. احترام به افکار عمومي

10.شجاعت

11. ايجاد همبستگي

12.  عدالت گرايي

ندانم کدامين سخن گويمت

که والاتري زآنچه من گويمت

چه وصفت کند سعدي ناتمام

عليک الصلوه اي نبي والسلام



 

بى ترديد پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) شخصيت يكتا و بى نظير جهان در تمام ابعاد زندگى (مادى و معنوى و دنيوى و اخروى) است چنان كه كتاب آسمانى قرآن كريم و سيره‏ى تاريخى آن بزرگوار، در طول زندگى خود به اين مطلب شهادت مى‏دهد. اما آن چه كه مى‏تواند تصديق كننده‏ى قرآن كريم و تاريخ زندگى آن بزرگوار باشد و آن شخصيت جهانى را به جهانيان معرفى نمايد؛ اظهار نظر دانشمندان بزرگ اعم از مسلمان و غير مسلمان است كه در طول تاريخ به تمجيد ابعاد مختلف زندگى آن حضرت پرداخته اند.

در اين نوشتار سعى شده ديدگاه‏هاى دانشمندان غير مسلمان در مورد آن حضرت به صورت مختصر آورده شود. البته قابل توجه است كه اين نوشتار به اظهار نظر برخى از دانشمندان و به صورت گزينش از ديدگاه‏هاى آنان اشاره خواهد داشت، چرا كه برخى از آنان، شخصيت آن حضرت رابه صورت گسترده مورد توجه قرار داده‏اند.

1. ولتر (1694- 1779)

ولتر دانشمند و نويسنده‏ى متفكر و مشهور فرانسه مى‏گويد:

«محمد، بى‏گمان مردى بسيار بزرگ بود، و مردانى بزرگ نيز، در دامن فضل و كمال خويش پرورش داد. قانون گذارى خردمند، جهانگشايى توانا، سلطانى دادگستر، پيامبرى پرهيزگار بود و بزرگ‏ترين انقلابات روى زمين را پديد آورد».

در جاى ديگر مى‏گويد:

«بايد اعتراف كرد كه محمد تقريباً همه‏ى آسيا را از شرك رهايى بخشيد، و آئين خداى يكتا را بر همه‏ى كشورها گسترش داد و با قدرتى عجيب بر ضد بت‏پرستان قيام نمود ...».

2. توماس كارلايل (1795- 1881)، فيلسوف انگليسى

 «در عصر تابش نور و علم و ظهور حقيقت، فضائل غير قابل انكار مؤسس اسلام و انكار حقائق آئين او، مخالف انصاف بلكه لكه سياه ننگ و عار مى‏باشد»

در جاى ديگر مى‏گويد:  

«براى كليه افراد بشر، از هر چيز لازم‏تر اين است كه از سخنان حكيمانه و عام المنفعه محمد (ص) استفاده كنند از هر فرمان و اندرز پيغمبر اسلام (ص) معلوم مى‏گردد كه وى شخصى هواپرست، و طالب جاه و سلطنت دنيوى نبوده، و رسالت او مسلماً بر حق و آسمانى است.»

در جاى ديگر مى‏گويد:

«هر سخنى كه از زبان او تراوش مى‏كرد، كلماتى بود كه از گوهر حكمت‏هاى بليغه و عقل ريخته مى‏شد، گفته‏هايش شبهات و معضلات را كشف و حل مى‏كرده و بهترين دستور، براى زندگى و تهذيب اخلاق و سعادت جامعه‏ى انسانى بود».

«محمد (ص) در دنيا، ميان امثال خود از مصلحان و معلمان بشر، و پيغمبرانى كه به منزله‏ى چراغ‏هاى درخشنده در تاريكى دنيا هستند، ممتاز و بى نظير بوده است».

3. جان ديون پورت (1789- 1877)، اسلام شناس معروف انگليسى

 «اين نكته محقق و مسلم است كه در ميان همه‏ى قانون گذاران و فاتحين معروف جهان، تاريخ هيچ يك، مشروح تر و معتبرتر از تاريخ زندگى محمد (ص) نوشته نشده است.»

 «احترام وى به بزرگ، و تواضعش به كوچك، فراوانى تحملش در برابر افراد گستاخ و مغرور، احترام و تكريم و تمجيد همه را به خودش جلب كرده است. قابليت و استعدادى كه داشت موجب برترى و فرمانروايى او گرديد.»

 «حضرت محمد (ص) را بايد يك مصلح دينى و قانون گذارى دانست كه در قرن هفتم ميلادى در عربستان ظهور كرده است. وى بدون ترديد، بزرگ‏ترين شخصيتى است كه قاره‏ى آسيا مى‏تواند به وجود چنين فرزندى مباهات كند.»

4. ويل دورانت (1885)، دانشمند بزرگ آمريكايى معاصر

 «اگر بزرگى را، به ميزان اثر مرد بزرگ در مردمان بسنجيم، بايد بگوييم، محمد (ص) از بزرگ‏ترين بزرگان تاريخ است. وى در صدد بود سطح معنويات‏ و اخلاق قومى را كه از گرماى هوا و خشكى صحرا به ظلمات توحش افتاده بود، اوج دهد، و در اين زمينه توفيقى يافت كه از همه‏ى مصلحان ديگر بيشتر بود.»

«[او] دينى ساده و روشن و نيرومند، با معنوياتى كه اساس شجاعت و مناعت قومى بود پديد آورد، كه طى يك سال در يكصد معركه پيروز شد، و در مدت يك قرن، يك امپراطورى عظيم به وجود آورد، و در روزگار ما نيروى معتبرى است كه بر يك نيمه‏ى جهان نفوذ دارد».

5. جرج برنارد شاو، نويسنده شهير انگليسى (1856- 1950)

 «من به دين محمد (ص) به دليل خاصيت حيات بخشى كه دارد، هميشه با نظر احترام عميق نگريسته‏ام. به نظر من اين تنها كيشى است كه استعداد آن را دارد كه تمام تغييرات و تبدلات عالم وجود را در خود جذب نمايد، و با مقتضيات هر عصر و زمانى تطبيق كند».

 «من اعتقاد راسخ دارم كه اگر امروز شخصى بزرگ مانند محمد (ص) زمام امور عالم را به دست گيرد، همه از او پيروى مى‏نمايند، و اطاعتش را گردن مى‏نهند».

6. بولن ويلى يه

 «محمد قانون گذارى خردمند و بزرگ بود كه دينى تهذيب يافته براى جهانيان آورد. او نماينده‏ى زنده‏ى عنايات پروردگار بود.»

«محمد (ص) صفاتى عالى داشت و الطاف خداوندى فصاحتى فوق انسانى به او عطا كرده بود، چنان چه مى‏توانست نادان ترين مردم زمان خود و خردمندترين آنان را متقاعد سازد و به دين اسلام معتقد گرداند.»

 «آئين محمد چنان خردمندانه است كه براى تبليغ آن هيچ نيازى به جبر و قهر نيست. كافى است كه اصول آن را به مردم بفهمانند تا همه به آن بگرايند.»

7. پى ير سيمون لاپلاس (1749- 1827 م)

 «گرچه ما به اديان آسمانى عقيده نداريم، ولى آئين حضرت محمد (ص) و تعاليم او، دو نمونه‏ى اجتماعى براى زندگى بشرى ست. بنابراين اعتراف مى‏كنم كه ظهور وى و دين او و احكام خردمندانه‏اش، بزرگ و با ارزش مى‏باشد و به همين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد (ص) بى نياز نيستيم.»

8. مارون عبود (رئيس دانشگاه ملى «عاليه» لبنان)

ايشان در قصيده‏ى پر شورى به مدح از آن حضرت پرداخته است كه به قسمت هايى از آن اشاره مى‏شود.

 «اى محمد! اگر قرآن تو نبود، معجزه‏اى در امت اسلام كه پايه اى بس استوار دارد، نمى‏ديديم».

 «محمد رهبرى است كه براى من چنان تصوير مى‏شود كه گويى سراپاى او از عنصر ايمان پى‏ريزى شده است».

 «اين همان روح بزرگى است كه در لباس قهرمانان، براى حوادث بزرگ تاريخ تجلّى مى‏كند».

 «اين يتيمى است كه سرپرست ملتى شده است، و پدر سفيدها و سياهان روى زمين است».

 «پيغمبرى كه دنيا را پر از ذكر نام خدا كرده و همه‏ى ملل روى زمين را به اتحاد دعوت نموده است».

9. جيلمان، نويسنده انگليسى‏

 «محمد در دعوت خود صادق و در رسالت خود مخلص و در اعمال و اقوال خود طاهر بوده است.»

10. ادوارد گيبون: مورخ دانشمند معروف انگليسى‏

 «شخص محمد از لحاظ جمال و زيبايى صورى، امتيازاتى داشت، و اين امتيازات را جز از نظر كسانى كه فاقد آنند، نمى‏توان ناچيز انگاشت.»

«حافظه‏اش قوى و پردامنه، و هوش و ادراكش سهل و اجتماعى بود. نيروى تصورش عالى، قضاوتش صريح و روشن و سريع و قاطع بود. هم داراى قدرت فكر و انديشه بود، و هم داراى قدرت عمل و اقدام».

«پيش از آن كه شروع به نطق و سخنرانى كند، چه شنونده يك نفر بود و چه جمعى بودند، همه مجذوب لطف و محبت او مى‏شدند، و توجه همه به طرف او جلب مى‏شد. صورت آراسته و آمرانه، سيماى موقر و با شكوه، چشمان نافذ، تبسم مليح و جاذب، محاسن پرمو، قيافه‏اى كه نماينده تمام احساسات روحى وى بود و بالاخره نكات و لطائفى را كه در محاوره به كار مى‏برد، همه را وادار مى‏كرد كه در برابر او صداى هلهله‏ى تكريم را بلند كنند».

11. ژان ژاك روسو: دانشمند بزرگ فرانسوى (1712- 1778)

 «شريعت فرزند اسمائيل (حضرت محمد (ص) كه از ده قرن پيش بر تمام دنيا حكم‏فرماست، هنوز هم از عظمت مرد بزرگى كه آن را تدوين نموده است حكايت مى‏كند.»

 «حضرت محمد (ص) نظريات صحيح داشت، و دستگاه سياسى خود را خوب مرتب نمود، تا زمانى كه طرز حكومت در زمان خلفاى وى باقى بود، حكومت دينى و دنيوى و شرعى و عرفى، يكى بود، و مملكت هم خوب اداره مى‏شد».

12. ماكس موللر (1813- 1900): خاورشناس شهير آلمانى و استاد دانشگاه اكسفورد

 «به زودى مسيحيان خواهند فهميد كه محمد يكى از تصديق كنندگان دين و تعاليم واقعى مسيح بوده است. آن وقت است كه از دشمنى خود با محمد كه در قرن گذشته مرتكب شده‏اند، به وحشت خواهند افتاد».

13. سرپرسى سايكس (1867- 1945)

ژنرال معروف انگليسى در اثر بزرگ خود «تاريخ ايران» مى‏نويسد:

«عقيده‏ى شخصى من اين است كه محمد (ص) در ميان مشاهير عالم، با همه‏ى ضعف نقائص بشرى، بزرگ‏ترين انسانى است كه با يك مرام عالى، تمام همّ خود را صرف اين كرد كه شرك و بت پرستى را از ريشه، منهدم كند و به جاى آن افكار بلند اسلام را برقرار سازد. خدمت وافر نمايانى كه از اين راه به نوع بشر نموده خدمتى است كه من آن را ستايش نموده و سر تعظيم فرود مى‏آورم».

14. مرى گيلورد دورمن

«قرآن لفظ به لفظ به وسيله‏ى جبرئيل بر محمد وحى شده و هر يك از الفاظ آن كامل و تمام است».

« قرآن معجزه‏اى است جاويد، و شاهد بر صدق ادعاى محمد پيغمبر خدا، قسمتى از جنبه‏ى اعجاز آن مربوط به سبك و اسلوب انشاى آن است، و اين سبك و اسلوب به قدرى كامل و عظيم و باشكوه است، كه نه جن و نه انس، نمى توانند كوچك‏ترين سوره اى نظير و شبيه آن بياورند».

15. تولستوى (1828- 1910)

نويسنده‏ى بزرگ و فيلسوف اخلاقى روسى، مؤلف كتاب نامدار «جنگ و صلح»  مى‏نويسد: «جاى هيچگونه ترديد نيست كه محمد پيغمبر، از بزرگان مصلحين دنيا- كه نسبت به اجتماع بشرى، خدمات شايانى انجام داده‏اند- به شمار مى‏رود. تنها اين فخر براى او كافى است كه ملتى پست و خونريز، و بربرى را از چنگال اهريمنان عادات نكوهيده، رهانيد، و راه ترقى را به روى آنان گشود.»

16. كلود كاهن‏

«حضرت رسول (ص) در اجتماعى ظهور كرد كه تشكيلات حكومتى و سياسى نداشت، و در نتيجه- به طورى كه مسلمين امروزى هم عقيده دارند- پيغمبر اسلام (ص) دين و دولت را با هم توأم نمود، پس قوانين اجتماعى نيز جزئى از اطاعت نسبت به خدا مى‏باشد. از اين رو وحى نازل شده بر پيغمبر اسلام (ص) شامل دين و سياست مى‏باشد».

17. دكتر شبلى شميل (1917- 1935)

 «محمد (ص) مدبرى بزرگ و حكيمى سترگ، و خداوند فصاحت است كه سخنانى برگزيده از وى به جاى مانده است. محمد مردى فرزانه است، مرد سياست و دهاست، و قهرمانى است كه در جنگ‏ها با پيروزى مقرون بوده است. او با بلاغت قرآنش پنجه در افكار جهانيان فرو برد؛ و با شمشيرش، سرهاى گردن كشان را در هم كوفت. همچون محمد (ص) قهرمانى وجود ندارد، نه در گذشته و نه حال و نه آينده.»

18. پرفسور ديويد دوسانتيلا

معاصر و استاد تاريخ سياسى و مذهبى بنگاه هاى اسلامى در دانشگاه رم.

 «محمد (ص) ساختمان اجتماع عرب را به صورت ديگرى درآورد و براى اين منظور همان طور كه ابن خلدون درك كرده است، عميق‏ترين غرائز فردى را نشو و نما داد و به كمك طلبيد. در ابتدا پايه و اساس قبيله از بن كشيده شد، و ديگر صحبت تابعيت و اتفاق قبيله در بين نبود.»

«پيغمبر (ص) درمورد روابط همسايگى نصايح زيبايى كرده است. نسبت به همسايه‏ى خود مهربان باش. چادرى بر روى او بيفكن تا از آسيب ماندن مصون ماند. به وى به نظر شفقت و مهربانى نگاه كن. اگر كار زشتى مى‏كند او را ببخش، و اگر نسبت به تو خوبى كرد از او تشكر كن».

19. آلفونس دولامارتين: شاعر و نويسنده فرانسوى‏

«اگر بزرگى هدف، كمى وسائل و ابزار، و عظمت نتيجه را براى يك نابغه‏ى بشرى مقياس بگيريم، در تاريخ، نظيرى مانند حضرت محمد (ص) نمى‏توان يافت».

 «وى در ثلث اراضى مسكون، امپراطورى‏ها، ارتش‏ها، قوانين، خاندان‏ها و توده‏هاى عظيم بشرى را به حركت در آورد. با عظمت‏تر از آن، اين است كه عقل‏ها، انديشه‏ها، عقيده‏ها و روان‏ها را به نهضت درآورد.»

«هيچ پيغمبرى نتوانسته است مانند پيغمبر اسلام، انقلابى آنچنان مقدس و طولانى و پر اهميت، در آن مدت خيلى كم، به مرحله‏ى عمل درآورد».

20. دكتر نيس: دانشمند اندونزى و استاد كيش مسيحى در دانشگاه بيرهنگام‏

«اى فرزند مكه! و اى سلاله‏ى بزرگواران! و اى باز آورنده‏ى مجد و عظمت پدران و نياكان! و اى رهايى بخش جهان از قيد عبوديت معبودان باطل! نه»‏

«تنها جهان به تو افتخار مى‏كند و خدا را به اين موهبت گرانقدر سپاس مى‏گويد، بلكه از تمام سعى و كوشش‏هاى تو تقدير مى‏كند».

21. استانلى لين پولى‏

ايشان دركتاب «خطابه‏ها و سخنان مختصرى از محمد پيغمبر اسلام» مى‏نويسد:

«پيامبر اسلام در ظرف 23 سال با شخصيت بارز و قوت كلام و اخلاق و رفتارش توانست يكى از بزرگ ترين مذاهب روزگار را پايه گذارى كند و يكى از كامل ترين تمدن‏ها و فرهنگ‏ها را بنيان گذارى نمايد. وى يكى از بزرگ‏ترين قانون گذاران و مربيان مذهبى و سياستمداران و مردان كارزار مى‏باشد. در حالى كه مدرسه نديده و درس نخوانده بود».

22. رودلف يوكل، اسلام شناس آلمانى‏

«پيامبر اسلام در نزد همه‏ى آن‏هايى كه با او معاشرت داشتند محبوب و محترم بود و دائم به ذكر خدا و مناجات و دعا و نماز مشغول بود. اكثر اوقات را روزه مى‏گرفت و تمام همّ خود را براى برقرارى عدالت و نيكوكارى صرف مى‏كرد. اين بود كه نه تنها نظر احترام يارانش را به خود جلب كرده بود، بلكه همه‏ى اشراف و بزرگانى كه با او مخالف بودند، به ديده‏ى احترام به او مى‏نگريستند».

23. واشنگتون ايرونيگ (آمريكايى): اسلام شناس و نويسنده و كنسول آمريكا در اسپانيا

ايشان در كتابى به نام «زندگانى محمد (ص)» مى‏نويسد:

« پيروزى‏هاى نظامى او نه غرورى در وى ايجاد مى‏كرد و نه لاف و گزافى به وجود مى‏آورد ... هنگامى كه بزرگ‏ترين قدرت در اختيار او بود، با همان سادگى و خضوعى زندگى مى‏كرد كه در اوقات گمنامى مى‏زيست؛ و آن قدر از ابراز احترامات شاهانه گريزان بود كه هر وقت به مجلسى وارد مى‏شد، هرگاه تشريفات احترام آميز را علاوه بر حد معمول ابراز مى‏كردند، ناراحت مى‏شد و هر وقت براى توسعه‏ى قلمرو سلطه و نفوذ اقدامى مى‏كرد، همانا به منظور ايجاد سلطه و نفوذ دينى بود».

24. جيمس ميكر، نويسنده مشهور آمريكايى‏

«... بعداً محمد رئيس دولت شد و حتى شهادت دشمنانش اين است كه با كمال حكمت و بصيرت، اموركشور را اداره كرده است ... در سال‏هاى آخر حياتش از او دعوت شد كه يا «ديكتاتور» باشد يا «زاهد»، ولى او اين دو وسوسه را رد كرد و تأكيد مى‏كرد كه او فقط بشرى است كه خدا او را مانند پيغمبران سابق، به اين جهان فرستاده تا پيام او را به مردم ابلاغ كند».

25. دكتر ماركوس دودس‏

ايشان در كتابى به نام «محمد، بودا، مسيح» نوشته است:

«... امتياز او (حضرت محمد (ص)) در اين تصميم بود كه «ديگران بايد ايمان بياورند» ... از اين گذشته، او داراى دو نكته‏ى بسيار مهم و مشخص نظام پيغمبرى بود. نكته‏ى اول اين بود كه حقيقت ذات خدا را او طورى مى‏ديد كه همنوعان او نمى‏ديدند. نكته‏ى دوم اين بود كه در نهاد او، انگيزه و عامل شديد غير قابل انكار، و مقاومى وجود داشت كه او را براى نشر و تبليغ آن حقيقت، تحريك مى‏كرد».

26. دكتر زويمر (1813- 1900) خاورشناس‏

«بدون شك، حضرت محمد (ص) يكى از بزرگ ترين رهبران دينى جهان است. دليل اين ادعا اين است كه وى مصلحى قابل تقدير و گوينده‏اى ورزيده و متفكرى بزرگ بوده است ... قرآنى كه او آورده است و همچنين تاريخ قرآن، هردو گواه اين مدعى مى‏باشد».

27. ويليم موئير (1918- 1950): اسلام شناس و رئيس انجمن آسيايى لندن‏

 «دين محمد آسان و سخنانش واضح بود و اعمالى كه انجام داده عقل را مبهوت مى‏كند. در تاريخ جهان مصلحى مانند پيامبر اسلام وجود ندارد كه در ظرف مدت كوتاهى دل‏ها را بيدار و اخلاق عمومى را تهذيب نموده و بناى فضيلت را استوار كرده باشد.»

28. كارل ماركس آلمانى (1818- 1883) رهبر سوسياليست هاى جهان‏

«محمد (ص) مردى بود كه به خطاها و لغزش‏هاى مسيحيان و يهوديان پى برد، و آنها را با خط درشت به جامعه‏ى بشرى فهماند. وى از ميان مردمى بت پرست با اراده‏اى آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستى دعوت كرد و در دل‏هاى ايشان، جاودانى روح و روان بكاشت، بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته‏ى تاريخ شمرد، بلكه سزاوار است كه به پيامبرى او اعتراف كنيم و از دل و جان بگوييم: او پيامبر خدا بوده است».

29. مهاتماگاندى، رهبر بزرگ هند

 «حضرت محمد (ص) پيامبرى بزرگ و مردى شجاع بود و از كسى جز خدا نمى‏ترسيد. هرگز ديده نشد كه چيزى بگويد و عملى غير از آن به جاى آورد و عمل وى، با احساسش برابر بود ... هنگامى كه من خواندم كه خود و خاندانش چه محروميت‏هايى به طور اختيارى تحمل كردند، اشك‏ها ريختم.»

30. پرفسور هانرى كربن فرانسوى، اسلام شناس معاصر و متخصص در فلسفه اشراق اسلامى‏

 «اگر انديشه‏ى پيغمبر اسلام، خرافى بود و اگر قرآن وحى الهى نبود، وى هرگز جرأت نمى‏كرد بشر را به دانش دعوت كند، هيچ بشرى و هيچ طرز فكرى به اندازه‏ى پيامبر اسلام و قرآن، مردم را به دانش دعوت نكرده است. تا آن جا كه در قرآن حكيم، نهصد و پنجاه بار، از دانش و عقل و انديشه، سخن به ميان آمده است.»

31. فريد ريش ديتريسى (1821- 1903) خاورشناس مشهور آلمانى‏

 «علوم طبيعى، رياضى، فلسفه، ستاره شناسى كه در قرن دهم، اروپا را جلو برد، سرچشمه‏ى تمام آنها قرآن محمد (ص) مى‏باشد و اروپا به آئين محمد (ص) بدهكار است.»

32. جواهر لعل نهرو (1889- 1963) نخست وزير فقيد هند

 «حضرت محمد (ص) به خود و رسالتش اعتماد داشت، و همين اعتماد و ايمان، وسيله‏ى قوت و عزت را براى پيروان خود فراهم ساخت ...»

«داستان انتشار مسلمانان در آسيا، اروپا، آفريقا و تمدن با عظمتى كه به دنيا عرضه كرد، يكى از شگفتى‏هاى بزرگ تاريخ به شمار مى‏رود. مسلمانان چنان داراى روح علمى شدند كه سزاوار است آنان را پدر علم جديد بخوانيم.»

33. دكتر گستاولوبون فرانسوى (1841- 1931) مورخ و اسلام شناس‏

 «عقل پيامبر اسلام از بزرگ‏ترين عقول بشرى، و عقائد او از استوارترين عقائد بود. وى دلى پر از صفا و محبت داشت.»

«اثر تمدنى و سياسى اسلام واقعاً حيرت انگيز است. كشور عربستان در عصر جاهليت، عبارت بود از چند شهرستان كوچك و يك عده قبايل خودسرى كه هميشه با هم به جنگ و قتل و غارت مشغول بودند، ولى در جريان يك قرن از ظهور پيغمبر اسلام، دامنه‏ى اين مذهب، از درياى سند تا اندلس، يعنى اسپانياى جنوبى، امتداد يافت و در تمام ممالك اين حوزه، پرچم اسلام، در اهتزاز بود.»

34. بورس وارث اسميت‏

 «از نظر تاريخ، به طور اطلاق، اين خوشبختى بى‏نظير وجود دارد كه شخصيت محمد (ص) سه جنبه دارد:

  • اول: موسس ملت؛
  • دوم: پايه گذار حكومت و امپراطورى؛
  • سوم: شارع، يعنى پايه گذار قانون و مذهب است. محمد (ص) تا آخرين روزهاى زندگيش، فقط يك عنوان داشت و آن عنوان، «پيغمبرى» بود و من با كمال جرأت ايمان دارم كه روزى، عالى‏ترين فلسفه‏ها، و صادق ترين اصول مسيحيت، به اسلام، ايمان خواهند آورد و تسليم خواهند شد و تصديق خواهند كرد كه محمد (ص) پيغمبر بوده و پيغمبر واقعى خدا بوده است.»

براى اطلاع بيشتر در اين زمينه به منابع زير مراجعه شود:

1. اسلام از نظر دانشمندان غرب، پروفسور نصرالله نيك بين‏

2. پيامبر اسلام (ص) از نظر دانشمندان شرق و غرب، على دوانى‏

3. اعترافات دانشمندان بزرگ جهان، خيرالله مردانى‏

4. پنجگام دين، دكتر مجذوب صفا

5. اسلام و غرب، پروفسور دكتر خورشيد احمد، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى.

6. اسلام شناسى غرب، سيد محمد كاظم مدرسى.

7. محمد (ص) در نظر ديگران، كاظم الشيخ سلمان آل نوح، ترجمه محمد على خليلى.

8. محمد (ص)، ستاره اى كه در مكه درخشيد، م. ساوارى محقق فرانسوى، ترجمه عنايت الله شكيباپور.

9. اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب، گروهى از نويسندگان، على اصغر حكمت.

10. تاريخ تركيه، سرهنگ لاموش، ترجمه سعيد نفيسى.



سخنانى كوتاه از امام حسين عليه السّلام «در زمينه‏ هاى: پند، حكمت، زهد، و امثال آن»

 

1- آن حضرت عليه السّلام در طىّ مسير خود به كربلا فرمود:

 

إِنَّ هَذِهِ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِيلِ أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ.

 

 براستى كه اين سرا دگرگون گشته و تغيير قيافه داده و خوبيهايش رو به زوال است، و جز رطوبتى كه بر ته كاسه نشيند، و جز يك زندگى پست و كم ارزشى- مانند چراگاهى كه جز گياه زيانبخش و بيماركننده در آن چيز ديگرى نمى‏رويد- از آن باقى نمانده است.

آيا نمى ‏بينيد كه به حقّ عمل نمى‏شود، و باطل را رها نمى ‏سازند؟! در يك چنين وضعى بايد مرد باايمان آرزوى مرگ كند [و اين وضع اسفناك مؤمن را عاشق شهادت و لقاى پروردگار مى‏سازد] چرا كه من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز ستوه فكر و رنجش دل ندانم، براستى كه مردم گوش به فرمان و پيرو دنيايند، و عقيده و آئين چون لعابى بر سر زبان آنان مى‏باشد كه تا زندگيشان روبراه است آن را مى‏چرخانند، و چون به گرفتارى آزموده شوند افراد ديندار كم شوند».

 

2- به مردى كه در حضور او از فردى بدگوئى و غيبت مى ‏كرد فرمود:

 

يَا هَذَا كُفَّ عَنِ الْغِيبَةِ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّارِ.

 

 اى مرد، دست از بدگوئى و غيبت بردار، زيرا كه آن خوراك روزانه سگهاى دوزخ است.

 

3- مردى در نزد آن حضرت عليه السّلام گفت: احسان و نيكوكارى در غير اهلش هدر رود، فرمود:

 

لَيْسَ كَذَلِكَ وَ لَكِنْ تَكُونُ الصَّنِيعَةُ مِثْلَ وَابِلِ الْمَطَرِ تُصِيبُ الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ.

 

اين گونه نيست، بلكه احسان همچون بارش باران است كه به خوب و بد مى ‏رسد.

 

4- امام حسين عليه السلام فرمود:

 

مَا أَخَذَ اللَّهُ طَاقَةَ أَحَدٍ إِلَّا وَضَعَ عَنْهُ طَاعَتَهُ وَ لَا أَخَذَ قُدْرَتَهُ إِلَّا وَضَعَ عَنْهُ كُلْفَتَهُ.

 

خداوند در مقابل گرفتن توان افراد؛ بار طاعت خويش از دوششان بر گيرد، و قدرت هر فردى را كه برگيرد تكليف از او بردارد.

 

5- امام حسين عليه السلام فرمود:

 

إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ.

 

مردمى خدا را به چشمداشتى پرستيدند، اين پرستش تاجران است، و گروهى او را از روى ترس عبادت كردند، و اين عبادت بردگان است، و گروهى وى را براى سپاس و شكر پرستيدند و اين پرستش آزادگان است، كه از برترين نوع عبادت است. [1]



[1] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، 1جلد، جامعه مدرسين - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.



پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳

 خصايص امير المؤمنين‏ علي عليه السلام

 

دركتاب

سيماى امام على عليه السلام در قرآن ( ترجمه شواهد التنزيل نوشته عبيد الله بن عبد الله حسكاني)

 

سخن عبد اللّه بن عباس

1- ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى‏كرد.

 و جدّ من رحمه اللّه گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى‏كرد و براى او سيزده منقبت است كه هيچ يك از اين امت آنها را نداشت.[1]

2- مجاهد و عبد اللّه بن شداد گفتند: نزد عبد اللّه بن عباس سخن از على به ميان آمد او گفت: علىّ بن ابى طالب (ع) هيجده منقبت دارد كه پنج تا از آنها به گونه‏اى است كه اگر جز يكى از آنها نبود به وسيله آن نجات مى‏يافت و سيزده تاى آن در هيچ يك از اين امت وجود ندارد.

3- ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) هيجده منقبت بود كه اگر يكى از آنها براى كسى از اين امت بود به وسيله آن نجات مى‏يافت و دوازده منقبت براى او بود كه هيچ يك از اين امت آن را نداشت.

سخن مجاهد بن جبر از بزرگان تابعين و مفسرين درباره او:

4- مجاهد گفت: براى على (ع) هفتاد منقبت بود كه هيچ يك از اصحاب پيامبر (ص) مانند آنها را نداشت و آنان هيچ منقبتى نداشتند مگر اينكه على با آنان شريك بود.

سخن سليمان بن طرخان تيمى عابد از زهاد تابعين درباره وى:

5- محمد بن معمتر از جدش نقل مى‏كند كه گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) يكصد و بيست منقبت بود كه كسى از اصحاب محمد (ص) با او در آنها شركت نداشت ولى او در مناقب مردم شركت داشت.[2]

سخن بعضى از صحابه در تفضيل على (ع):

6- ابو الطفيل از بعضى از اصحاب پيامبر نقل مى‏كند كه گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) منقبت‏هايى فراهم شده كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم كنند، از لحاظ نيكى همه را در بر مى‏گيرد.[3]

سخن احمد بن حنبل بغدادى پيشواى اهل حديث:

7- محمد بن منصور گفت از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا (ص) فضايلى بيشتر از آنچه براى علىّ بن ابى طالب آمده، نقل نشده است.[4]

 8- همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.

9- حمدان وراق گفت: از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا (ص) از فضائل صحيح آنچه براى علىّ بن ابى طالب (ع) روايت شده، نقل نشده است.

اين روايت را يزيد بن هارون از فطر نيز نقل كرده است.

10- ابو الطفيل گفت: بعضى از اصحاب پيامبر (ص) مى‏گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) سابقه‏هايى بود كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم مى‏كردند، از لحاظ خير همه آنها را فرا مى‏گرفت.

اين روايت را محمد بن عيسى نيز از فطر نقل كرده و نام آن صحابى را هم بيان كرده است:

11- ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب سابقه‏هايى بود كه اگر يكى از آنها ميان خلايق تقسيم مى‏شد همه آنها را خير فرا مى‏گرفت.

سخن عبد اللّه بن عمر بن خطاب در تفضيل على (ع)

12- خلف بن خليفه گفت: از ابو هارون عبدى شنيدم گفت: با ابن عمر نشسته بودم كه نافع بن ازرق آمد و گفت: به خدا قسم كه على را دشمن مى‏دارم، او گفت: خدا تورا دشمن بدارد، كسى را دشمن مى‏دارى كه فضيلتى از فضايل او از دنيا و آنچه در آن است بهتر است.

سخن عكرمه غلام ابن عباس در تفضيل على (ع)

13- عكرمه از ابن عباس نقل مى‏كند كه گفت: در قرآن آيه‏اى به اين تعبير «الذين آمنوا و عملوا الصالحات كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند» وجود ندارد مگر اينكه على امير آن و شريف آن است و از اصحاب محمد (ص) كسى نيست مگر اينكه خداوند او را مورد عتاب قرار داده اما على را جز به نيكى ياد نكرده است.[5] آنگاه عكرمه مى‏گويد: همانا من مى‏دانم كه براى على منقبتى است كه اگر آن را حديث كنم از اطراف آسمانها و زمين نفوذ مى‏كند. يا گفت: زمين.

سخن غلام عايشه در تفضيل على (ع)

14- عبد اللّه بن عبد الرحمان قاضى رى گفت: به ابو عبد الرحمان غلام عايشه گفتم: از مناقب على به من حديث كن، گفت: چه حديث كنم در حالى كه آن بيشتر از آن است كه شمارش شود.

حديث مزبور در مسند مالك بن حريرث از مسند كبير نيز نقل شده است.



[1] . اين روايات را هيثمى در مجمع الزوايد ج 9 ص 120 نيز نقل كرده است.

[2] . اين روايت را ابن عساكر نيز در تاريخ دمشق ج 3 ص 312 نقل كرده است.

[3] .اين حديث را ابن عساكر از ابو الطفيل نقل كرده: تاريخ دمشق ج 3 ص 82

[4] . اين سخن را حاكم نيز از ابن حنبل نقل كرده: المستدرك ج 3، ص 107.

[5] . اين روايت را متقى هندى نيز آورده: كنز العمال ج 15 ص 94.



راز فاش شده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

و

آیات اولیه  سوره تحریم

مقدمه

خداوند متعال در آیه اول سوره تحریم می فرماید:

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ . قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ .  ».

اینکه رسول خدا چرا  کارهایی را برای خود حرام کرده بود و  تصمیم گرفته برخی از این کارها را انجام ندهد؟

و اینکه چه رازی از پیامبر فاش شده و چه کسانی این راز را فاش کرده بودند؟

 میان مفسران اختلاف نظر های فراوانی وجود د ارد که به نظر می رسد نوعی کم توجهی شده است و در این آیات خداوند منان اهدافی دارد و مفسران بایستی به اهداف توجه می کردند نه به شأن نزول و اهمیت دادن به دیدگاه های غیر لازم و غیر مستند.

حال اول به این دیدگاه ها اشاره می کنیم و بعد سراغ اهداف و پیام اصلی آیات می ریم

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و کاری را که تصمیم گرفت انجام ندهد و علت این کار

1-  خلوت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با ماريه قبطيه در نوبت  حفصه

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در روز حفصه با ماريه قبطيه خلوت كرد، حفصه چون اين را بدانست ناراحت شد، رسول خدا فرمود:

من ماريه را بر خود حرام كردم براى رضاى تو[1] ولى اين را به عائشه خبر نده، اما حفصه عائشه را از آن مطلع كرد. [2]

اشکال این نگرش

·        خلوت کردن با کنیز نه حرام است و نه کسی گفته در نوبت زنان آزاد با کنیز خلوت کردن جایز نیست و لذا باید این افرادی که شأن نزول آیه را این داستان گفته اند ، توجه کنند که چیزی که هیچ منع شرعی و عرفی ندارد  به خصوص در آن عصر صدر اسلام که چند همسری و نیز خلوت با زنان امری عادی تلقی می شد؛  چرا باید رسول خدا با خود عهد کنند که چنین کاری را دو باره انجام ندهد؟!

·        این مطلب چه ارتباطی با عائشه داشت که حضرت گفت به او خبر نده در حالی که نوبت خود حفصه بود؟!

·        در داستان دیگر می گوید این کار در نوبت عادشه بود و حفصه خبردار شد و به عائشه خبر داد که دو داستان ضد هم نمی تواند باشد!!

 در روایتی آمده است که زراره از امام باقر علیه السلام پرسید که اگر مردی به زنش بگوید تو بر من حرامی چه باید کرد؟

گفت : اگر من زورم به چنین مردی برسد به سرش می کوبیدم و می گفتم خدا حلال کرده تو چرا حرام می کنی ؟!!یا باید طلاق بدهد و یا کفاره قسم را بپردازد و گرنه پنداشتن اینکه این زن بر او حرام است دروغی بیش نیست

زراره گفت: پس معنای آیه اول سوره تحریم چیه که پیامبر کفاره داد

گفت :

 اولا که حضرت در باره ماریه قسم خورد که نزدیکش نشود و خدا براش کفاره قسم قرار داد،

دوم اینکه این کفاره برای قسم خوردن است نه حرام کردن.[3]

اشکال این روایت :

·        این روایت از سهل بن زیاد نقل شده که در کتاب های راوی شناسی اومده وی ضعیف، فاسد در عقیده و مذهب ، غیر قابل اعتماد و ... می باشد.

·        با روایت ضعیف نمی شه آیه ای رو تفسیر کرد.

2- خلوت رسول خدا با ماریه در نوبت عایشه و خبردار شدن حفصه از این ماجرا

زجاج می گوید : پیامبر در نوبت عایشه با کنیز خود خلوت نمود و حفصه این را فهمید و حضرت به حفصه گفت :

 به عایشه نگو و ماریه را بر خود حرام کرد ، ولی  حفصه  راز را آشکار کرد و به عایشه گفت.[4]

اشکال این برداشت

·        این داستان با داستان قبلی در تناقض است؛

·         خلوت پیامبر شرعی بود  و مرتکب خلافی نشده بود پس چرا ماریه را بر خود حرام می کرد ؟!

·        در این میان تقصیر کنیز چیست که باید تاوان دهد؟!

3- خوردن نوعی نوشیدنی

ابن عباس می گوید : پیامبر شربتی خورد و از آن بیش از حد خوشش آمد و قسم خورد که دیگر از آن نخورد و خدا مورد عتابش قرار داد که چرا چنین کردی. [5]

اشکال این برداشت

·        این تفسیر با خود آیه ناسازگار است چون آیه می گوید پیامبر بخاطر دلخوشی زنانش این کار را کرد نه بخاطر خوش آمدن از شربت ؛

·        مگر خوش آمدن از خوردنی و نوشیدنی چه ایرادی داشت که حضرت قسم بخورد که دیگر از آن نخورد؟!

4-  خوردن عسل در خانه همسرش زینب بنت جحش

عبد الله بن شداد بن هلال می گوید : پیامبر تو خونه زینب بنت جحش که همسرش بود شربت عسل خورد و مدتی پیش همسرش ماند و عائشه و حفصه حسودی شون شد و نقشه کشیدند و به پیامبر گفتند :

چی خوردی که دهنت بوی بدی می دهد؟

 و او گفت شربت عسل خورده ام .

و آنها گفتند  که معلومه زنبور ها از گیاهی که بوی بد می دهد  عسل تهیه کرده اند.

 و حضرت بر خودش حرام کرد که تو خونه زینب شربت خوره![6]

این سخن پذیرفته نیست زیرا:

·        پیامبر نوبت زنان را مراعت می کرد و معنا نداره که اونا نقشه بکشند تا پیامبر کمتر به خونه یکی از زنانش برود؛

·        پیامبر درسته که به بهداشت اهمیت می داد اما اینقدر می دانست که بوی یک گیاه در عسل زنبور نمی تواند تاثیر گذار باشد؛

·        لزومی نداشت که پیامبر پیش زنانش چنین حرفی را بزند و آنها این مساله را برملا کنند و زینب همسر رسول الله ناراحت شود چرا که حضرت اینقدر مدیریت داشت تا کاری نکند که دیگران از او برنجند.

·        ا ز سوی دیگر این داستان با داستانی که می گوید در خانه حفصه از این شربت خورد و زنان دیگر چنین نقشه کشیدند و داستانی که می گوید در خانه ام سلمه بود و با داستانی که می گوید در خانه سوده بود، تناقض دارد.

5- خوردن عسل در خانه حفصه

گفتند: سبب نزول آيت آن بود كه رسول را- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- عادت بودى كه هر بامداد چون از نماز فارغ شدى در حجره يك يك از زنان درشدى و احوال ايشان بنگريدى. و حفصه [بنت‏] عمر را مشكى انگبين به هديّه آورده بودند، چون رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- در آن جا رفتى، او از آن انگبين [قدرى‏] پيش [او]آوردى و رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- را دادى و رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- از آن بخوردى و ساعتى مقام كردى. عايشه را خوش نيامد مقام رسول بر حفصه؛ كنيزكى داشت حبشى او را حصيره نام بود، با او گفت: برو و بنگر كه رسول بامدادها كه به حجره حفصه مى‏رود چرا [آن جا] مقام مى‏كند؟ [او] بيامد و بديد [و بازگشت‏] و حديث انگبين باز گفت . عايشه  را از آن غيرت آمد و كس فرستاد به زنان رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- و گفت: حال چنين است و رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- آن جا مقام مى‏كند و او را پاره‏اى انگبين [نهاده‏] است و رسول را بدان علّت  باز مى‏گيرد، اكنون مى‏بايد كه چون رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- نزديك شما آيد بگوييد كه از تو بوى مغافير مى‏آيد، و مغافير صمغ عرفط باشد که بوی بد می دهد.

رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- چون نزديك سودة شد، سودة گفت: من خواستم تا رسول را آن سخن گويم ديگر باره روانداشتم كه با رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- سخنى گويم دروغ كه او را در آن كراهت باشد، هيچ نگفتم.

رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- از آن جا بيرون رفت و نزديك عايشه شد، عايشه آستين در  بينى گرفت. رسول فرمود كه: چراچنين كردى؟ گفت: يا رسول اللَّه، بوى مغافيرى از تو مى‏آيد، [مگر] مغافير خورده‏اى؟ گفت: نه، و لكن حفصه مرا پاره‏اى انگبين آورد.

عايشه گفت: ظاهرا زنبور روی گیاه   عرفط و از آن عسل درست کرده است.

رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- گفت:

من انگبين بر خود حرام كردم كه نيز  انگبين نخورم.[7]

اشکال این برداشت

·        به هر حال معلوم نیست شربت در خانه زینب بود ، خانه حفصه بود ، خانه  ام سلمه بود ، خانه سوده بود و یا حضرت از خوردن عسل خوشش آمده بود و زنان نقشی نداشتند؟!

·        چرا زنان پیامبر بجای این کار ، خود شربت درست نمی کردند تا رسول خدا در خانه آنها نیز بیشتر بماند؟!

·        چرا پیامبر اصل عسل خوردن را بر خود حرام کرد می توانست عسل خانه اش را عوض کند.

6- خوردن عسل در خانه ام سلمه

حضرت عسل را در خانه ام سلمه خورده بود[8]

این تفسیر نیز ایرادات تفاسیر قبلی را دارد.

7-خوردن عسل در خانه سوده

پیامبر در خانه سوده شربتی عسلی خورد و قسم خورد که دیگر نخورد چون عائشه و حفصه می گفتند از دهانش بوی بد می آید.[9]

این تفسیر نیز ایرادات تفاسیر قبلی را دارد.

8-  ازدواج با زنی بدون اطلاع دیگر زنانش

عده ای هم گفته اند که پیامبر مخفیانه با زنی ازدواج نمود و وقتی زنانش فهمیدند قسم خورد که دیگر با آن زن همبستر نشود.[10]

این نوع نگرش هم واقعا غیر منطقی است به چند دلیل :

·        رسول خدا فردی ناشناخته ای نبود که مخفیانه ازدواج کند و آن هم در شهری کوچک و این را مخفی نگهدارد!!!

·        ظاهرا عده ای فرهنگ غیر دینی امروزی را با فرهنگ اسلامی در عصر رسول الله اشتباه گرفته اند و آن اینکه فکر می کنند چون امروزه قانون گفته بدون اجازه زنت ازدواج نکن لابد پیامبر هم یا بایستی این کار را می کرد و یا مخفیانه زن می گرفت!!!

·        هیچ کس نگفته اگر مردی بدون اجازه زنش زنی دیگر گرفت و زنانش فهمیدند و او را تهدید کردند می تواند آن زن را بلاتکلیف قرار دهد مگر می شود شخصیتی همانند پیامبر اسلام بخاطر تهدید زنانش ، به یکی از همسرانش ظلم کند و او را بلاتکلیف بگذارد چرا که تصمیم به همبستر نشدن با زن شرعی کاری نادرست است و حتی آن زن می تواند به حاکم شرع شکایت کند حال چگونه خود پیامبر این  کار را می کرد!!!

جمع بندی شأن نزول ها

جمع بندی این تفسیرها در واقع چهار داستان بود:

1.     خلوت رسول خدا با ماریه ؛

2.     نوشیدن شربت عسل درخانه یکی از  همسران؛

3.     خوردن شربتی که حضرت از آن خوشش آمده بود؛

4.     ازدواج مخفیانه با یک زن .

پر واضح است که اینگونه تفسیر ها  و نگرش ها در شأن نزول این آیه نمی تواند راه گشا باشد زیرا :

1.     داستان اول با هم در تعارض هستند و مشخص نیست علت تحریم ، خلوت حضرت با ماریه در نوبت عایشه است یا حفصه و اینکه تقصیر این کنیز چیست ؛

2.     در داستان دوم نیز تناقضات فراوانی وجود دارد و مشخص نیست حضرت، عسل را  در خانه زینب خورد یا حفصه یا ام سلمه یا سوده ؛

3.     داستان سوم نمی تواند درست باشد چون خوش آمدن از خوردنی حلال، دلیل نمی شود که پیامبر آن را بر خود حرام کند و با ظاهر آیه نیز ناسازگار است؛

4.     داستان چهارم نیز درست نمی باشد زیرا پیامبر شخصیتی نبود که مخفیانه ازدواج کند و عصر حضرت نیز همانند فرهنگ های غلط امرروزی را نداشت که کسی مخفیانه زن بگیرد یا زنان اعتراض کنند و یا حضرت به خاطر بقیه زنانش به آن زن ظلم کند و او را در بلاتکلیفی قرار دهد تا خدا وارد عمل شود.

سخن پایانی

رهبران جامعه و بزرگان دین و افراد موثر در هدایت بشریت نباید تحت تاثیر مسائل خانواده قرار گیرند و نباید بخاطر رضایت آنها دست از کارهای حلال بردارند چرا که اگر اینگونه باشد زنان و اطرافیان رهبری در او نفوذ می کنند و هر روز بهانه تراشی می کنند و موقعیت وی را متزلزل می سازند و قرآن کریم نمی خواهد قصه بگوید ، داستان تعریف کند ، یا زنان پیامبر را تخطئه کند و لذا تصریح نکرده که این چه کاری بود که زنان از پیامبر خواستته بودند و بلکه هدف قرآن این است که به همه برساند تاثیر گذاران در جامعه مراقب نفوذ و بهانه های اطرافیان شان باشند حال هر نفوذی و هر بهانه ای حتی حلال و نباید بخاطر آنها دست از خواسته حلال خود بردارند .

در واقع قرآن می گوید هدایت جامعه اقتضائاتی دارد و یکی از آنها تحت تاثیر اطرافیان قرار نگرفتن است زیرا این کار باعث می شود بمرور زمان اطرافیان خواسته های نابجایی داشت باشند و درد سر ساز باشند و از طرفی ابهت و اقتدار رهبری و مسئول جامعه را از میان می برد.

در نتیجه هیچ تفاوتی ندارد که اصل قضیه چه بود و مفسران بجای این همه نقل و قول کردن ها می بایست پیام و اهداف این آیه را در جامعه برجسته سازند.

از اینجا رازی که فاش شد نیز مشخص می شود که در آیه سه الی 5 سوره تحریم آمده است که :

« وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ .  إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ  . عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا ».

این آیات نیز به راز فاش شده فقط اشاره می کند ولی نمی گوید این چه رازی بود ؛ چون هدف آیه این نیست که بگوید این راز فاش شده چه بود و بلکه می خواهد باز اعلام کند و سیاست های کلی مدیریتی را ترسیم کند که :

1.     اطرافیان مسئولان،  بایستی مراقبتی بیشتری داشته باشند و اسرار نظام را فاش نکنند ؛

2.     تصور نکنند که این کار همیشه مخفی خواهد ماند بلکه بترسند از روزی که آبروی شان بریزد؛

3.     هر چند افشای راز جرم است ولی از اطرافیان مسئولان بیشتر است و محازات سنگینی خواهد داشت ؛

4.     اگر مرتکب چنین خطایی شدند توبه کنند و خطای خود را جبران کنند؛

5.     نباید هیچ کس بخاطر وابسته بودن به مسئولان از بازخواست معاف باشد؛

6.     مسئولان بایستی تکلیف خود را روشن سازند و با محاکمه و تنبیه کردن اطرافیان خطاکار شان ، جامعه را از بی اعتمادی نجات دهند؛

7.     نباید تصور کنیم  که چون فلانی شخصیت ممتازی است با مجازات کردنش اگر او را  از دست بدهیم دچار آسیب خواهیم شد و بلکه این کار باعث بیمه حکومت می شود و مردم امید وار می شوند که حکومت شان سالم است و با حمایت های خود از حکومت اقتدار آن را روز به روز بیشتر می کند ولی اگر اطرافیان حکومتی از بازخواست مصون باشند جامعه به سمت بی اعتمادی رفته و با دست برداشتن از حمایت خود از حکومت، باعث تزلزل پایه های حکومت خواهند شد و این خطر بزرگی است که همگان باید بدان توجه کنند.

 

 



[1] . من هدى القرآن، ج‏16، ص102 . و تفسير كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏10، ص 155. و مفاتيح الغيب (التفسير الكبير)، ج‏10، ص 568 . و التفسير الوسيط، ج‏3، ص 2688

[2] . رک: تفسير أحسن الحديث، ج‏11، ص230 و أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏13، ص 70 والبرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص 419 و: التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص 44و: ترجمه تفسير جوامع الجامع، ج6،ص356  و تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج‏19، ص 288 . و زبدة التفاسير، ج‏7، ص 107. و تفسير شريف لاهيجى، ج‏4، ص 512 . و الفرقان في تفسير القرآن، ج‏28، ص430 . و تفسير مقاتل بن سليمان، ج‏4، ص 375. و تفسير نمونه، ج‏24، ص 271

[3] . كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏13، ص325 .و تفسير منهج الصادقين، ج‏9، ص 330

[4] . زبدة التفاسير، ج‏7، ص 108 .و تفسير منهج الصادقين، ج‏9، ص 330 . و ترجمه تفسير طبرى، ج‏7، ص 1896. و تفسير كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏10، ص 155 . و مفاتيح الغيب (التفسير الكبير)، ج‏10، ص 568 .و التفسير الوسيط، ج‏3، ص 2688

[5] . التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص 45

[6] . رک:التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص 45 و تقريب القرآن إلى الأذهان، ج‏5، ص451 و الجديد في تفسير القرآن، ج‏7، ص 185 و ترجمه تفسير جوامع الجامع، ج6،ص356 .و زبدة التفاسير، ج‏7، ص 107 . و مخزن العرفان في تفسير القرآن، ج‏12، ص 379. و تفسير نمونه، ج‏24، ص 271. و تفسير كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏10، ص 155 . و مفاتيح الغيب (التفسير الكبير)، ج‏10، ص 568 . و التفسير الوسيط، ج‏3، ص 2688

[7] . رک :  تفسير روض الجنان و روح الجنان، ج‏19، ص287 . و زبدة التفاسير، ج‏7، ص 106 . و كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏13، ص 324 . و مخزن العرفان في تفسير القرآن، ج‏12، ص 379 . و تفسير منهج الصادقين، ج‏9، ص 330

[8] . تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج‏19، ص 288 . و زبدة التفاسير، ج‏7، ص 107 .و مخزن العرفان في تفسير القرآن، ج‏12، ص 379. و تفسير منهج الصادقين، ج‏9، ص 330

[9] . تفسير من وحي القرآن، ج‏22، ص309 . و تفسير سور آبادى، ج‏4، ص 2632

[10] . الفرقان في تفسير القرآن، ج‏28، ص 427



پنجشنبه ۲۶ دی۱۳۹۲

ميلاد


پيامبر رحمت حضرت محمد -صلي الله عليه و آله و سلم-


و


صادق آل محمد حضرت جعفر -عليه السلام-


بر


حجت حق مهدي فاطمه بقيه الله الاعظم


و بر همه مسلمانان جهان مبارك باد



یک: سامان دهي اقتصاد

همه انقلاب‌ها و اصلاح‌ها براي گسترش يافتن و باقي ماندن، نيازمند هزينه‌اند. جامعه و افراد انساني نيز در مواردي نيازمند کمک مالي هستند. به طور کلي، همه ابعاد جامعه براي پيش رفت و تکامل به هزينه نياز دارد. بنابراين، بقا و تکثير ثروت‌هاي سودمند عمومي، در ميان جامعه ديني، جزو وظايف همگاني است. يکي از ابعاد مقاومت، همين توان مندي مالي است. لذا قرآن کريم، مال را مايه «قوام» شمرده است و مي‌فرمايد:

)وَلاَ تُؤْ تُوا السُّفَهَاءَ اَمْوَالَکمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِيَامِاً( «اموالي را که خدا قوام زندگي شما را به آن مقرر داشته است، به تصرف سفيهان ندهيد».[1]

حفظ دين و فرهنگ و مظاهر ديني و هم چنين گسترش و تبليغ آن، نيازمند قدرت مالي و اقتصادي است. اعضاي جامعه ديني و منتظر ظهور بايد بکوشند با کار حلال، به توان‌گري دست يابند و آن را، هنگام ضروت، در خدمت نشر دين خدا و آرمان‌هاي والاي انساني به کار گيرند.

دو: عدالت اقتصادي

اهميت عدالت اقتصادي به اين خاطر است که روزمره، زندگي انسان را تحت الشعاع قرار مي‌دهد و به وسيله آن مي‌توان در فکر و انديشه و مذهب ديگران رسوخ کرد. امام باقر7 مي‌فرمايند:

مَا أَوْسَعَ الْعَدْلَ إِنَّ النَّاسَ يَسْتَغْنُونَ إِذَا عُدِلَ فِيهِمْ وَ تُنْزِلُ السَّمَاءُ رِزْقَهَا وَ تُخْرِجُ الْأَرْضُ بَرَکتَهَا بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؛ چقدر عدالت باعث توسعه مي‌شود که اگر در ميان مردم عدالت مراعات شود، همه ثروتمند مي‌شوندو آسمان به اذن الله عزوجل رزق‌ها را فرو مي‌ريزد و زمين برکت‌هاي خود را بيرون مي‌آورد.[2]

اساساً در اقتصاد سه هدف مهم وجود دارد: استقلال اقتصادي، عدالت اقتصادي و رشد اقتصادي.

استقلال اقتصادي به معناي خودکفايي جهان اسلام و بينيازي از کفار است و اين است سخن خداوند متعال که فرمود:

)وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرينَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً( «خداوند کافران را بر مومنان سلطه‌اي نداده است».[3]

 عدالت اقتصادي بدين معناست که مقوله اقتصاد، چه در بخش توليد و چه در بخش توزيع، از خطوط کلي عدالت پيروي مي‌کند. قرآن مجيد مي‌فرمايد:

)ما أَفاءَ اللَّهُ عَلي رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُري فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ کيْ لا يَکونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْکمْ وَ ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ( «آنچه را خداوند از اهل اين آبادي‌ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است. تا (اين اموال عظيم) در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد! آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا کنيد)، و از آنچه نهي کرده، خودداري نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد که خداوند کيفرش شديد است!»[4]

خداوند منظور خودش را از اين حکم اين مي‌داند که اموال در دست ثروتمندان نگردد و به نيازمندان نيز برسد و جامعه ازنظر اقتصادي به تعادل برسد.

رشد اقتصادي يا افزايش توليد ناخالص ملي نيز از اهداف مهم اقتصادي است. اما آنچه در همه اين‌ها مهم است رعايات عدالت و ارزش‌هاي اسلامي است که نقطه عطف و فرق اساسي اقتصاد اسلامي با غير اسلامي مي‌باشد.

سه: رفاه اقتصادي

در منطق اسلامي رفاه اقتصادي با محوريت ايمان به خدا و عمل به دستورات الهي است. برخلاف اقتصادهاي الحادي که برپايه استثمار و سلطه‌گري استوار گشته است و لذا خداوند متعال قرآن کريم مي‌فرمايد:

)وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ( «و اگر آنان (يهود و نصارا) تورات و انجيل و آنچه را از سوي پروردگارشان بر آنان نازل شده، برپا مي‌داشتند از بالاي سرشان (آسمان) و از زير پاهاي‌شان (زمين) روزي مي‌خوردند. بعضي از آنان ميانه رو هستند، ولي بسياري از آنان آنچه انجام مي‌دهند، بد است».[5]

يعني اگر پيروان کتب آسماني ديگر در برابر قرآن تسليم مي‌شدند و تسليم در مقابل قرآن را تسليم نژاد بنياسرائيل در برابر نژاد عرب نمي‌پنداشتند و مي‌دانستند که اصول تعاليم انبيا يکي است و ايمان به آنچه پس از تورات و انجيل نازل شده، راه يافتن به کلاس بالاتر است نه باطل ساختن دستورهاي پيشين، در اين صورت، علاوه بر بهره‌هاي اخروي در قيامت، در همين دنيا نيز انواع نعمت‌ها به سويشان سرازير مي‌شد. آيه 96 سوره‌ي اعراف نيز مشابه اين آيه است:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛ و اگر ساکنان آبادي‌ها ايمان آورند و تقوا پيشه کنند، برکات زمين و آسمان را بر آن‌ها باز مي‌کنيم.

با اين بيان روشن مي‌شود که شاخصه اقتصادي جامعه منتظر امام عصر7 بر پايه ايمان و تقواست و اگر جامعه بخواهد به رونق اقتصادي برسد بايستي با محوريت ايمان و تقوا باشد.

چهار: توسعه پايدار و سازگاري با شريعت اسلامي

عمران و آباداني جغرافياي و بهره برداري از امکانات تا سرحد ممکن، از ديگر اقدامات امام زمان7 است. رسول اکرم/ در روايتي فرموده‌اند:

يَتَنَعَّمُ أُمَّتِي فِي زَمَنِ الْمَهْدِيِّ7 نِعْمَةً لَمْ يَتَنَعَّمُوا قَبْلَهَا قَطُّ يُرْسِلُ السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَاراً وَ لَا تَدَعُ الْأَرْضُ شَيْئاً مِنْ نَبَاتِهَا إِلَّا أَخْرَجَتْهُ؛ امت من در زمان مهدي7 از نعمتي بهره مند مي‌شوند که هرگز به چنان نعمتي بهره مند نشده‌اند. آسمان باران رحمت خود را فرو مي‌ريزد و زمين هم گياه خود را از براي ايشان خارج مي‌نمايد.[6]

البته چنين چيزي وقتي ممکن مي‌گردد که از همه امکانات بهره برداري شود و از اسراف گروهي اندک نيز جلوگيري گردد. هم چنين از تکنيک‌هاي دقيق علمي و فني متناسب با محيط‌ها و سرزمين‌هاي گوناگون بايد بهره برداري شود. پس جامعه منتظر بايد براي آباداني زمين و حفظ محيط زيست تلاش نمايد و بکوشد تا خود را به سطح پذيرفتني از توسعه علمي و فني پايدار برساند تا بتواند زمينه ظهور حکومت امام عصر7 را فراهم سازد.



[1]. نساء / 5.

[2]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص53، باب الخرا و الجزيه، ح1677.

[3]. نساء / 141.

[4]. حشر / 7.

[5]. مائده / 66.

[6]. بحارالأنوار، ج51، ص83، ب 1، حديث 37، شماره 29.



يک: دخالت در سياست


با کناره‌گيري از فعاليت‌هاي سياسي و از دست دادن پست‌هاي مديريت اجتماعي، هرگونه قدرتي به مرور از دست مي‌رود. کار به جايي مي‌رسد که انسان به احکام دين حتي در جنبه فردي هم نمي‌تواند عمل کند. اگر دينداران، از حضور سياسي و اجتماعي در جامعه کناره بگيرند، محتواي حضور اعتقادي، سنّتي، فرهنگي و عملي‌شان به انحراف کشيده مي‌شود. منتظران حضرت مهدي7 بايد در اين باره بسيار بيدار و هشيار باشند.

دخالت در سياست حقّه و شرکت در سياست به قصد اداره جامعه جهت زمينه سازي و فراهم کردن، مقدمه حکومت مصلح کل و نگه‌داري جامعه از انحراف و حفظ دين خدا در اجتماع، از بزرگ‌ترين و با اهميت‌ترين عبادت‌هاست و در سرلوحه تکاليف ديني جاي دارد. براي اثبات اين مطلب همين آيه قرآن ما را بس که مي‌فرمايد:

)يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ...( «اي کساني که ايمان آورده‌ايد! برپاي دارندگان مقتدر داد و دادگري باشيد...».[1]

اعمال تربيت و سياست ديني در جامعه جز با در دست داشتن قدرت حاکميّت ممکن نيست. اين است که حضور سياسي و کسب قدرت سياسي، براي حفظ حضور و قدرت ديني، به وظيفه شرعي تبديل مي‌شود. بر اين اساس، دين عين سياست و سياست عين دين است. پس اگر دين از سياست جدا شود، به منزله اين است که دين از قدرت جدا شده است و وقتي از قدرت جدا شد، ديگر هيچ ماهيتي نخواهد داشت. و با اين بيان منتظر واقعي نمي‌تواند بدون داشتن قدرت سياسي زمينه ساز ظهور گردد.

دو: تداوم ولايت فقيه تا ظهور امامت

با مطرح شدن امر «نيابت»، تسلسل ضروري «امامت» و رهبري ادامه مي‌يابد و رشته هدايت ديني جامعه از هم نمي‌گسلد. امامان معصوم3، مردم را در عصر غيبت کبري به نايب امام رجوع داده‌اند و تکاليف نشر دين (تربيت) و بقاي دين (سياست) را به او سپرده و همه را به اطاعت او فراخوانده‌اند. امام عصر7 در اين باره مي‌فرمايند:

أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَي رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْکمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه؛ در حوادث و رخداد‌ها به روايان احاديث ما رجوع کنيد که آنان جت من بر شما و من حجت خدا هستم.[2]

معلوم است که رجوع به عالم رباني، در عصر غيبت به اعتبار نيابت او از امام است. پس نقش سازنده و بزرگ عالمان سترگ شيعه، در سرتاسر اعصار غيبت، اثري است از آثار وجود حجت بالغه الهي و جامعه منتظر بايستي با پيروي از دستورات فردي و اجتماعي اين نائبان امام عصر، جامعه را از انحراف‌ها بازداشته و قدرت سياسي خود را حفظ نمايند.

سه: تولي و تبري

از شاخصه‌هاي جامعن منتظر دوستي با دوستان خدا و برائت از دشمنان خداوند متعال مي‌باشد که اين شاخصه فراتر از مرزهاست و امروزه در هر مکاني که دوستان الهي زندگي مي‌کنند، بايد مورد تاييد و حمايت منتظران ظهور باشد که امام باقر7 فرمود: پيامبر/ فرمود:

طُوبَي لِمَنْ أَدْرَک قَائِمَ اهل‌بيتي وَ هُوَ يَأْتَمُّ بِهِ فِي غَيْبَتِهِ قَبْلَ قِيَامِهِ وَ يَتَوَلَّي أَوْلِيَاءَهُ وَ يُعَادِي أَعْدَاءَهُ ذَاک مِنْ رُفَقَائِي وَ ذَوِي مَوَدَّتِي وَ أَکرَمِ أُمَّتِي عَلَيَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ خوشا به حال آنکس که قائم اهل‌بيت مرا درک نمايد، در حالي که قبل از قيام او در زمان غيبتش پيرو او بوده و دوستانش را دوست داشته و با دشمنانش به دشمني برخاسته باشد. چنين شخصي از رفيقان و همراهان من و مورد محبت و مودت من است و روز قيامت در زمره گرامي‌ترين افراد امت من محشور مي‌شود.[3]

چهار: نفوذناپذيري در برابرکفار

 خداوند متعال در صفات مومنان مي‌فرمايند:

)أَعِزَّةٍ عَلَي الْکافِرِينَ( «آن‌ها بر کفار سخت گيرند».[4]

که علامه در تفسير اين آيه مي‌گويند:

)أَعِزَّةٍ عَلَي الْکافِرِينَ( کنايه است از اينکه اين اولياي خدا، خود را بزرگ‌تر از آن مي‌دانند که اعتنايي به عزت کاذب کفار کنند، کفاري که اعتنايي به امر دين ندارند، هم چنانکه خداي تعالي پيامبر خود را همين طور ادب کرده، و به وي فرموده: )لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْک إِلي ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَک لِلْمُؤْمِنينَ([5] به زر و زيورهايي که ما به بعضي از خانواده‌هاي کفار داده‌ايم تا چند صباحي سرگرم آن باشند چشم مدوز و بر زندگي آنان غبطه مخور، بلکه در برابر مؤمنين خضوع و تواضع کن.[6]

برهمين اساس است که خداوند متعال مي‌فرمايند:

)لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصاري أَوْلِياءَ( «يهود و نصارا را دوست خود قرار ندهيد...».[7]

معنايش اين است که اگر گفتيم يهود و نصارا را اولياي خود مگيريد علتش اين است که اين دو طائفه در عين اينکه دو طائفه جداي از هم و دشمن هم هستند، در عين حال عليه شما مسلمانان يک دست و متحدند، پس در نزديک شدن به آن‌ها و در دوستي و محبت با آن‌ها هيچ سودي براي شما نيست. بنابراين جامعه منتظر بايد مراقب باشند که دشمنان با فتنهانگيزي در آن‌ها نفوذ نداشته باشند و با بهانه‌هاي فريبنده به اسلام ضربه نزنند.

پنج: وحدت و انسجام

نظم و انسجام و يک دستي در زندگي و کار، از ارزش‌هاي انساني و از رموز کاميابي است. انسان‌هاي موفق. برنامه دارند و بر اساس اصول مشخص، حرکت مي‌کنند. انقلاب‌هاي رهايي بخش و سازمان يافته، کمتر با شکست روبه رو مي‌شوند. و انسجام بايستي شاخصه اساسي جامعه منتظر باشد که امير مومنان علي7 اصحاب امام زمان7 را اين‌گونه مي‌ستايد:

قلوبهم مثل زبر الحديد لو هموا بازاله الجبال لازالوها عن موضعها. الزي واحد و اللباس واحد کانما آباؤهم اب واحد؛ قلب‌هاي‌شان همانند آهن فولادين است که اگر ارداه کنند کوهي را از جا برکنند، مي‌توانند. زي و هيأت و لباسي يکسان دارند، گويا پدرشان يکي بوده است. [8]

در روايتي ديگر آمده است:

کانما رباهم اب واحد وام واحده قلوبهم مجتمعه بالمحبه و النصيحه؛ گويا يک پدر و مادر آنان را پروريده‌اند. دلهاي آنان از محبت و خير خواهي به يکديگر آکنده است. [9]

شش: شايسته سالاري

در دولت حق، هر صاحب حقي از حق خود بهره مند مي‌شود و ناحقان، قدرت و نفوذي ندارند. کسي به دليل ثروت انبوه يا نزديکي و نسبت با حاکمان، چيزي را مالک نمي‌شود. تمام توان در دست اهل آن است. وقتي چنين بود، ديگر مانعي براي بيان حق نيست. زيرا هنگامي که افرادي به ناحق چيزي را تصاحب مي‌کنند، براي آن که موقعيت‌شان به خطر نيفتد اجازه نمي‌دهند تا حق آشکار شود. پس براي آن که بتوان حق را در جامعه مطرح کرد، بايد اول دست کساني را که حقي ندارند، کوتاه نمود. وبيشترين همت جامعه زمينه ساز بايد شايسته سالاري باشد و به گونه‌اي برنامه ريزي و عمل نمايد که کسي از حق خود محروم نماند و کسي هم به ناحق مالک و حاکم چيزي نگردد. و اين را مي‌توان از رواياتي بدست آورد که بيانگر نوع حکومت عدل الهي است که توسط بقيه الله7 عملي خواهد شد. چرا که چنين رواياتي تنها به حکومت عصر ظهور ناظر نمي‌باشد، بلکه براي عصر غيبت نيز اين پيام را دارد که بايستي جامعه منتظر هم در اين مسير حرکنت کند. امام7 مي‌فرمايد:

وَ يَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلَي أَهْلِهِ فَيَظْهَرَ حَتَّي لَا يُسْتَخْفَي بِشَيْ ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ؛ خداوند حق را به اهلش بر مي‌گرداند. همين عامل باعث آشکار شدن حق مي‌شود به طوري که ديگر چيزي از حق از ترس کسي مخفي نمي‌شود.[10]

هفت: موضع گيري در برابر بدعت‌ها

از شاخصه‌هاي مهم جامعه منتظر مبارزه با بدعت‌هاست، چه بدعت در اصل دين و چه بدعت‌هاي مربوط به مهدويت و انتظار. اهميت موضع گيري در باره بدعت از آنجا روشن‌تر مي‌گردد که در روايات يي از صفات بارز حضرت مهدي7 از بين بردن بدعت شمرده شده است که امام باقر عاليه السلام فرمود:

... فَلَا يَتْرُک بِدْعَةً إِلَّا أَزَالَهَا وَ لَا سُنَّةً إِلَّا أَقَامَهَا؛ با ظهور آن حضرت هر بدعتي که بوجود آمده باشد، از بين خواهد رفت وهمه سنت‌ها برپا مي‌شود. [11]

امير مومنان7 نيز در نکوهش بدعت فرموده‌اند:

وَ مَا أُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلَّا تُرِک بِهَا سُنَّةٌ فَاتَّقُوا الْبِدَعَ؛ هيچ بدعتي بوجود نمي‌آيد مگر آنکه در کنار آن سنتي ترک گرددپس از بدعت‌ها دوري نماييد. [12]

اهميت مبارزه با بدعت‌ها تا آنجاست که اهل‌بيت3 دستور قتل بدعت گذاران را صادر مي‌نمايند:

أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ7 أَهْدَرَ مَقْتَلَ فَارِسِ بْنِ حَاتِمٍ وَ ضَمِنَ لِمَنْ يَقْتُلُهُ الْجَنَّةَ فَقَتَلَهُ جُنَيْدٌ وَ کانَ فَارِسٌ فَتَّاناً يَفْتِنُ النَّاسَ وَ يَدْعُوهُمْ إِلَي الْبِدْعَةِ فَخَرَجَ مِنْ أَبِي الْحَسَنِ7 هَذَا فَارِسٌ لَعَنَهُ اللَّهُ يَعْمَلُ مِنْ قِبَلِي فَتَّاناً دَاعِياً إِلَي الْبِدْعَةِ وَ دَمُهُ هَدَرٌ لِکلِّ مَنْ قَتَلَهُ فَمَنْ هَذَا الَّذِي يُرِيحُنِي مِنْهُ وَ يَقْتُلُهُ وَ أَنَا ضَامِنٌ لَهُ عَلَي اللَّهِ الْجَنَّةَ؛ ابا الحسن7 خون فارس بن حاتم را هدر دانستند و براي کشنده او بهشت را ضمانت داده‌اند و پس از اين دستور بود که جنيد اورا کشت و فارس مردم را به فتنه مي‌انداخت و به بدعت فرا مي‌خواند که از سوي امام7 نامه‌اي صادر شد که اين فارس که لعنت خدا بر او باد ادعا مي‌کند که از سوي من تبليغ مي‌کند و اين کار او فقط براي فتنه‌گري و دعوت به بدعت است. بنابراين خونش هدر است پس چه کسي حاضر است که مرا ازدست او راحت کند و من بهشت را برايش ضمانت کنم[13]

 و اين مي‌رساند که اگر بدعت‌گذار دست از فتنه‌گري خود برنداشت، بايستي از ميان برداشته شود تا جامعه آرامش خود را بدست آورد.

هشت: استقرار عدالت فراگير

مشکل اصلي در جوامع امروزي، آتش ظلم و بيدادي است که بشر را در کام خود فرو برده است. بنابراين، ايجاد عدالت سرلوحه برنامه‌هاي منجي عالم است، همآن‌گونه که از اهداف اصلي همه پيامبران در آغاز رسالت بوده است.

در عصر غيبت نيز جامعه‌اي که رو به کمال موعود گام بر مي‌دارد، بايد برقراري عدالت را در رأس برنامه‌هاي اصلاحي خود قرار دهد؛ زيرا تمامي ساختارهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي به شدت متأثر از ميزان تأمين عدالت در جامعه هستند. بشر در نظام عادل و دادگستر به درستي تربيت مي‌شود، با آسايش و فراغت به تکليف تن مي‌دهد و به حقوق ديگران نيز احترام مي‌گزارد.

بشر در سايه اين مسئوليتپذيري و تعهد به جامعه، به سعادت دست مي‌يابد. لذا، بايد پايه‌هاي اصلي جامعه و ارکان مديريت که در همه زواياي اجتماعي تأثير مستقيم دارد و جهت حرکت جامعه را مشخص مي‌کند، عادلانه باشد تا کل روابط اجتماعي در تمامي زمينه‌ها رنگ عدالت و دادگري به خود بگيرد. برقراري عدل مستلزم آن است که گروهي از افراد، از سرمايه‌ها و درآمدهاي بسيار اما ناحق خود چشم پوشي کنند و اين عامل باعث مي‌شود که آنان براي حفظ منافع نامشروع خود عليه عدالت خواهان برانگيخته شوند. همين امر، تلاش براي استقرار عدالت را در عصر غيبت بسيار مشکل مي‌سازد و غير از مصلحان و منتظران حقيقي، ديگران ياراي آن را نخواهند داشت. اما در عوض نتايج و پي آمدهاي شکوهمند آن هم بسيار درخور توجه و ارزش مند است، به گونه‌اي که شوق رسيدن به اين نتايج، تحمل تمامي مشکلات را آسان و ممکن مي‌سازد.


[1]. مائده / 8 .

[2]. غيبة الطوسي، ص290، فصل 4.

[3]. کمال الدين، ج1، ص286، ب 25.

[4]. مائده / 54.

[5]. حجر / 88 .

[6]. ر.ک: ترجمه الميزان، ج5، ص633.

[7]. مائده / 51.

[8]. معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص94.

[9]. مجمع النورين، ص331.

[10]. کافي، ج1، ص333، باب نادر في حال الغيبه، ح2؛ ر.ک: کمال الدين، ج2، ص644، ب 55، ح7.

[11]. الارشاد، ج2، ص385.

[12]. نهج البلاغه، ص202، خطبه 145.

[13]. وسائل الشيعه، ج15، ص124، ب 47، ح20127.



يک: شناخت امام

زمينه سازان ـ که همان ياران حضرت مهدي7 هنگام ظهور هستند ـ امام خويش را به بهترين وجه مي‌شناسند و اين شناخت آگاهانه در تمامي وجودشان رسوخ کرده است. بنابراين زمينه سازي براي ظهور آن حضرت، بدون شناخت آن بزرگوار امکانپذير نخواهد بود. امام صادق7 فرمود:

... اِعرِفْ اِمامَکَ فَاِذا عَرَفْتَهُ لَمْ يَضُرُّکَ تَقَدَّمَ هَذا الامرُ اَمْ تَأَخَّرَ... فَمَنْ عَرَفَ اِمامَهُ کانَ کَمَنْ هُوَ فِي فُسْطاطِ القائِمِ؛ امام زمان خويش را بشناس. پس وقتي او را شناختي، پيش افتادن و يا تأخير اين امر [ظهور] آسيبي به تو نخواهد رساند... پس هر آن کس که امام خويش را شناخت، مانند کسي است که در خيمه قائم 7 باشد. [1]

امام صادق 7 در بيان ديگري فرمود:

وَمَنْ عَرَفَ اِمامَهُ ثُمَّ ماتَ قَبْلَ اَنْ يَقُوْمَ صاحِبُ هَذا الاَمرِ کانَ بِمَنزِلَةِ مَنْ کانَ قاعِداً فِي عَسْکَرِهِ لا بَل بِمَنزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوائِهِ؛ هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قيام صاحب اين امر از دنيا رفت، بسان کسي است که در سپاه آن حضرت خدمت گزاري کرده است؛ نه، بلکه مانند کسي است که زير پرچم آن حضرت است.[2]

دو: خودسازي و هدايت و سوق دادن جامعه به دينداري

يکي ديگر از شاخصه‌هاي جامعه منتظر، خودسازي و مواظبت بر رفتار خويش است که در پي آن، جامعه و ديگران نيز به اين جهت متمايل خواهند شد. شکي نيست که دين‌داري در عصر غيبت حضرت مهدي 7، از هر زماني ديگر بسي مشکل‌تر و طاقت فرساتر است. امام صادق 7 سختي اين دوران را اين‌گونه تصوير کرده است:

إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً الْمُتَمَسِّک فِيهَا بِدِينِهِ کالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ هَکذَا بِيَدِهِ فَأَيُّکمْ يُمْسِک شَوْک الْقَتَادِ بِيَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّک بِدِينِهِ؛ صاحب اين امر، غيبتي دارد که در آن هر کس از دين خود دست بر ندارد، همانند کسي است که با کشيدن دست خود به ساقه قتاد [که بوته‌اي تيغ دار است] خارهاي آن را نگه دارد! پس کدام يک از شما با دست خود تيغ‌هاي قتاد را نگه مي‌دارد؟

سپس آن حضرت مدتي سر به زير افکند و فرمود:

صاحب اين امر داراي غيبتي است؛ پس بنده خدا بايد پرهيزگاري و تقوا پيشه کند و به دين خود تمسک جويد. [3]

در روايتي ديگر مي‌فرمايند:

مَنْ سُرَّ أَنْ يَکونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر؛ هرکس شادمان مي‌شود به اينکه از ياوران حضرت قائم7 باشد، پس انتظار بورزد و بر اساس تقوي و خوش خلقي رفتار نمايد، در حالي که منتظر است. [4]

سه: مبارزه با فساد فکري و فرهنگي و انحرافات مذهبي

دين آسماني اسلام، در واقع پاسخي به نداي عقل و فطرت انسان خاک نشين است. لذا عقل سليم و فطرت پاک بشري در رويارويي با آن به آساني تسليم و منقاد مي‌گردد؛ زيرا آن را دقيقاً مطابق با نيازهاي روحي و رواني خود مي‌يابد. چنين ديني موجبات رشد و تعالي روزافزون انسان را در پي دارد، اما زماني که دين گرفتار زنگارهاي برخاسته از هوا و هوس دنياپرستان و سلايق شخصي دين فروشان مي‌گردد، از فلسفه وجودي خود فاصله مي‌گيرد و نه تنها به سوي سعادت رهنمون نخواهد بود که موجبات ضلالت و گم راهي را نيز در پي دارد. لذا جامعه منتظر که مي‌خواهد خود را به استانداردهاي عصر ظهور و حکومت مهدوي نزديک سازد، بايد بکوشد تا در عصر غيبت در حد امکان زمينه‌هاي انحراف فکري و ديني را از بين ببرد و به تبيين و تشريح آموزه‌هاي اصيل ديني همت گمارد و با افرادي که اصول و عقايد دين حق را وارونه جلوه مي‌دهند، به شدت برخورد نمايد.

چهار: شکوفايي خرد و دانش بشري

 علم و دانش بشر در عصر ظهور، به تکامل نهايي مي‌رسد و انسان هر روز به شناخت‌هاي تازه‌اي دست مي‌يابد و شيوه‌هاي بهتري را در پيش مي‌گيرد. بدين سان هر روز و در همه مسائل حيات، گامي به پيش است و ارتجاع و تکرار ندارد. پيشرفت بشر در آن زمان با هيچ دوره‌اي قياسپذير نيست و دانش انسان چه در زمينه علوم ماوراي طبيعي و چه در زمينه علوم مادي تکامل مي‌يابد و همه جهل‌ها و نقص‌هاي بشر نيز برطرف مي‌گردد.

بنابر اين رهنمود، شيفتگان آن حضرت که به او و سيره او تأسي مي‌کنند، در عصر غيبت هم بايد بکوشند تا توليد علم نموده و بر گستره دانش بشري بيفزايند و در اين زمينه‌گوي سبقت را بربايند و جامعه تشيع را سرآمد و پرچم دار علم و دانش جهاني نمايند.

پنج: گسترش ارزش‌هاي ديني با حاکميت قرآن و معنويت

از نظر اسلامي، ارزش‌ها يک سلسله اصول کلي، ثابت و مطلق‌اند که تحت هيچ شرايطي تغييرنمي کنند، اما مصداق آن‌ها تغييرپذير است. از اين منظر ملاک کلي ارزش اخلاقي، مصلحت عمومي فرد و جامعه و مصلحت واقعي انسان است. يعني هر چيزي که موجب کمال واقعي انسان است، نه چيزي که دلخواه افراد و مورد خوشايند آنهاست. البته اگر ملاک اصلي ارزش در اسلام، کمال نهايي است، مصداق آن قرب الهي است.[5] از آنجا که يکي از مشخصات دوران ظهور برپائي ارزش‌هاي اسلامي با تمام توان مي‌باشد، يکي از شاخصه‌هاي جامعه منتظر نيز برپائي اين ارزش‌ها مي‌باشد.

شش: صبر و بردباري

جامعه منتظر در حين انتظار بايستي شکيبا بوده و خود را از دنباله روي کردن از مدعياني دور نگه دارند و با انتظاري زمينه ساز، بر سختي‌ها فائق آمده و با طولاني شدن ظهور نا اميد نشوند. رسول خدا/ مي‌فرمايد:

طُوبَي لِلصَّابِرِينَ فِي غَيْبَتِهِ طُوبَي لِلْمُقِيمِينَ عَلَي مَحَجَّتِهِمْ أُولَئِک وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِي کتَابِهِ وَ قَالَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ قَالَ أُولئِک حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ خوشا به حال صبر کنندگان در دوران غيبت مهدي7! خوشا به حال پابرجايان بر راه اهل‌بيت. اين‌ها کساني هستند که خداوند در معرفي شأن فرمود: اين‌ها حزب الهي هستند. و فرمود: اين‌ها رستگارانند. [6]

هفت: بسط و تئوريزه کردن فرهنگ مهدويت

از آن جايي که امروزه تئوري‌هاي مختلفي در مورد پايان تاريخ مطرح است و تنور بحث «جهاني شدن» داغ مي‌باشد، بايستي حکومت جهاني امام زمان7 و فرهنگ مهدويت را با عنوان بهترين تئوري و کارآمدترين گزينه، به جهانيان معرفي کرد.

هشت: انتظار همراه با عمل

امام صادق 7 اين معنا را چنين بيان فرموده است:

منْ سَرَّهُ اَنْ يَکُونَ مِنْ اَصْحابِ القائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَلْيَعمَلْ بِالوَرَعِ وَمحاسِنِ الاَخْلاقِ وَهُوَ مُنتَظِرٌ فَاِن ماتَ وَقامَ القائِمُ بَعْدُ کانَ لَهُ مِنَ الاَجْرِ مِثْلُ اَجْرِ مَنْ اَدرَکَهُ فَجِدُّوا وانْتَظِرُوا هَنيئاً لَکُمْ اَيَّتُهَا العِصابَةُ المَرْحُومَةُ؛ هر کس که خوشحال مي‌شود که از ياران قائم7 باشد، بايد منتظر باشد و با پرهيزگاري و اخلاق نيکو عمل نمايد و با چنين حالتي منتظر باشد که هرگاه بميرد و پس از مردنش قائم7 به پا خيزد، پاداش او همچون کسي خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد. پس بکوشيد و منتظر باشيد. گواراي تان باد‌اي گروه رحمت شده! [7]

نه: تبليغ و دعوت

تبليغ پيام ولايت و دعوت به اطاعت خدا و پيامبر و امام، جلوه با شکوه انتظار منتظران است. امام سجاد7 مي‌فرمايد:

إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِهِ الْقَائِلُونَ [الْقَائِلِينَ] بِإِمَامَتِهِ الْمُنْتَظِرُونَ [الْمُنْتَظِرِينَ] لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ أَهْلِ کلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَي ذِکرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَيْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِي ذَلِک الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِينَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالسَّيْفِ أُولَئِک الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِيعَتُنَا صِدْقاً وَ الدُّعَاةُ إِلَي دِينِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْرا؛ مردم زمان غيبت امام زمان7 از با فضيلت‌ترين امت‌ها هستند که قائل به امامت امام زمان شده و منتظر ظهور آن حضرت مي‌باشند؛ چرا که خداوند متعال براي آن‌ها عقل و فهم و شناختي عطا نموده که نديده به امام زمان ايمان آورده‌اند، گويا که ديده‌اند و خداوند متعال انتظار آن‌ها را به منزله جهاد در کنار پيامبر اسلام/ قرار داده است. آن‌ها مخلصان حقيقي و شيعيان راستين ما مي‌باشند.

تا اينکه فرمود:

آنها دعوت کنندگان مردم به دين خدا در نهان و آشکار مي‌باشند.[8]



[1]. غيبة النعماني، ص331، ب 25، ح7.

[2]. کافي، ج1، ص371، ح2؛ و غيبه النعماني، ص329، ب 25، ح2.

[3]. کافي، ج1، ص335، باب في الغيبه، ح1؛ و غيبة الطوسي، ص455؛ و غيبة النعماني، ص169.

[4]. غيبة النعماني، ص200، ب 11، ح16.

[5]. پيش نيازهاي مديريت اسلامي، ص230.

[6]. کفاية الاثر، ص56.

[7]. غيبه النعماني، ص200، ب 11، ح16.

[8]. احتجاج، ج2، ص312، ح4.



صلوات بر امام حسن‏ عسكرى‏ عليه السلام:

اللهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، الْبَرِّ التَّقِىِّ، الصَّادِقِ الْوَفِىِّ، النُّورِ الْمُضيئِ، خازِنِ عِلْمِكَ، وَالْمُذَكِّرِ بِتَوْحيدِكَ، وَوَلِىِّ امْرِكَ، وَخَلَفِ‏ ائِمَّةِ الدّينِ الْهُداةِ الرَّاشِدينَ، وَالْحُجَّةِ عَلى‏ اهْلِ الدُّنْيا، فَصَلِّ عَلَيْهِ يا رَبِّ افْضَلَ ما صَلَّيْتَ عَلى‏ احَدٍ مِنْ اصْفِيآئِكَ، وَحُجَجِكَ وَاوْلادِ رُسُلِكَ، يا الهَ الْعالَمينَ.

ترجمه:

خدايا بر حسن بن على بن محمّد درود فرست،

آن نيكوكار

پرهيزكار،

راستگوى

وفادار،

نور تابان،

گنجينه علمت،

و يادآورنده يگانگيت،

و ولىّ امرت،

و جانشين‏ امامان دين،

آن هدايت‏گران رشديافته،

و حجّت بر اهل دنيا،

 پس اى پروردگار من بر او درود فرست‏ بهترين درودى را كه بر هر يك از برگزيدگان و حجّت‏هايت و فرزندان‏ رسولانت فرستاده‏اى، اى معبود جهانيان.

منبع: كليات مفاتيح نوين ، آيه الله العظمی ناصر مکارم شيرازی ، صفحه569



زيارت ائمّه بقيع عليهم السلام

هر چند دست مان از زیارت بقیع کوتاه است و عده ای به نا حق مانع زیارت می شوند و با این کار بر مظلومیت اهل بیت می افزایند، ولی دل ها روانه مدینه شده و سلامی بر ائمه بقیع دهیم

این روانه شدن دل ها، همه را مدینه ای می کند و خدا توفیق دهد از نزدیک امامان را اینگونه زیارت کنیم:

هنگامى كه خواستى به زيارت شان بروى شايسته است آنچه را در آداب زيارات در ابتداى بخش زيارات نقل شد، بجا آورى؛ مثل غسل، يا وضو و پوشيدن جامه‏ هاى پاك و استعمال بوى خوش، سپس يكى از اين زيارات را مى‏ خوانى:

وقتى به زيارت قبور ائمّه بقيع عليهم السلام مشرّف شدى (در صورتى كه مانع نشوند) نزديك آن قبور مقدّس برو و پشت به قبله، قبور مطهّر آن بزرگواران را مقابل خود قرار ده و بگو:

سلام بر شما امامان هدايت گر،

 سلام بر شما اهل نيكى و پرهيزكارى،

سلام‏ بر شما اى حجّت ها (ى خدا) بر اهل دنيا،

سلام بر شما اى قيام كنندگان‏ به عدالت در ميان مخلوقات،

 سلام بر شما اى شايستگان براى انتخاب،

سلام بر شما خاندان رسول‏ خدا،

سلام بر شما اى وارثان افتخار نجواى على،

 گواهى مى‏دهم كه شما:

1.      پيام خدا را رسانده

2.      و خيرخواهى كرده

3.      و در راه‏ خدا صبر نموديد

4.      و تكذيب شديد

5.      و به شما بدى شد، ولى شما آنها را بخشيديد

 و گواهى مى‏دهم كه شما:

1.      امامان‏ راهنما و هدايت يافته ‏ايد

2.      و به يقين اطاعت از شما واجب

3.      و سخن شما راست است‏

4.      و به يقين شما (به راه حق) دعوت نموديد ولى اجابت نشد

5.      و فرمان داديد و اطاعت نشدید

6.      و به يقين شما ستون هاى دين‏

7.      و اركان زمين هستيد،

8.      همواره مورد توجّه خدا بوديد،

9.      شما را از صلب هاى پاك خارج ساخت‏

10. و به رحم هاى پاك منتقل نمود

11. نادانى جاهلان شما را آلوده نساخت

12. و فتنه‏ هاى‏ هواى نفس در وجود شما شريك نشد

13. پاك بوديد و اصل و نسب شما پاك بود

14. به واسطه شما خداىِ جزا دهنده بر ما منّت گذارد

پس شما را:

1.      در خانه‏ هايى قرار داد كه خداوند اجازه فرموده ديوارهاى آن را بالا برند، خانه‏ هايى كه نام خدا در آن برده مى ‏شود

2.      و درودمان را بر شما رحمتى براى ما و كفّاره گناهان ما قرار داد

3.      زيرا خداوند شما را براى (هدايت) ما برگزيد

4.      و با ولايت شما كه بر ما منّت گذاشت

5.      خلقت ما را پاكيزه گردانيد

6.      و ما در پيشگاه او به علم شما ناميده شديم

7.      وبه تصديق كردن (مقام و مرتبه) شما معترفيم

 و اين است جايگاه كسى كه :

1.      زياده‏ روى كرده

2.      و خطا نموده

3.      و درمانده شده

4.      و به جنايت خود اقرار دارد

5.      و اميد رهايى از اين جايگاه را دارد

6.      و به واسطه شما، نجات‏بخش هلاك شوندگان، او را رهايى بخشد

پس شفيعان من باشيد

به يقين من به شما رو نموده ‏ام در زمانى كه اهل دنيا از شما رو گردانده ‏اند

و آيات الهى را به سخره گرفته و به آن پشت كرده ‏اند

 اى كسى كه (یعنی ای خدایی که):

1.      پايدار هستى

2.      و اشتباه و خطا نمى ‏كنى‏

3.      و پاينده‏ اى كه كار بيهوده انجام ندهى

4.      و بر همه چيز احاطه دارى.

بر من منّت نهادى به واسطه :

1.      آنچه مرا به آن موفّق داشتى و به من معرفى كردى‏

2.      آنچه را كه مرا به آن واداشتى آن هنگام كه بندگانت از آن امتناع كرده و آن را نشناخته و حقّش را سبك شمردند و به سوى غير آن منحرف شدند

3.      پس بر من و مردمى كه همانند من مخصوص شان ساختى منّت دارى،

حمد و سپاس از آن توست در آن هنگام كه من در اين جايگاه يادشده و ثبت شده در نزدت بودم‏

1.      پس از آنچه اميد دارم محرومم مكن

2.      و در آنچه خواستم نااميدم مگردان

 به احترام محمّد و خاندان‏ پاكش و درود خدا بر محمّد و خاندان پاكش باد.

كليات مفاتيح نوين ؛ آیه الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، ص240



امام حسن‏ مجتبى‏ (عليه السلام) و نماز

امام حسن‏ مجتبى‏ (عليه السلام) هنگامى كه: به نماز برمى‏خواست، بهترين لباس هاى خود را مى‏پوشيد.

سؤل كردند: چرا بهترين لباس خود را مى‏پوشيد؟

فرمود:

«انّ اللّه جميل يحب الجمال  فاتجمل لربّى و هو يقول خذوا زينتكم عند كلّ مسجد»؛

«خداوند زيبا است و زيبائى را دوست دارد و به همين جهت من لباس زيبا براى راز و نياز با پروردگارم مى‏پوشم  و هم او دستور داده است كه زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگيريد».[1]



[1] .وسائل الشيعه، جلد 3، ابواب احكام الملابس



شجاع و ترسو در نگاه امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام

در حديثى از امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام در تعريف جبن(ترسو) چنين مى‏خوانيم:

«الْجُرْأَةُ عَلَى الصَّديِقِ وَ النُّكُولُ عَنِ الْعَدُوّ»؛

«ترسو آن است كه در برابر دوستان جسور و در برابر دشمنان ناتوان باشد»![1]

و در حديث ديگرى از همان بزرگوار مى‏خوانيم كه در پاسخ از سؤال درباره معنى‏ شجاعت فرمود:

«مُوَافِقَةُ الْاقْرَانِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الطَّعَانِ»؛

« هماهنگى با نزدیکان و ايستادگى در برابر ضربات دشمن».[2]

 

 



[1] .ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 370؛ تحف العقول، كلمات امام مجتبى عليه السلام حديث 1

[2] .همان مدرك، جلد 2، صفحه 1412



پرسش ها و پاسخ ها از امام حسن مجتبی علیه السلام-

 از امام حسن مجتبی علیه السلام- سوالتی را می پرسند و امام جواب می دهند و به مناسبت شهادت آن امام مظلوم این پرسش و پاسخ را می آوریم




ادامه مطلب

امام حسن مجتبی علیه السلام و مرد شامی

مردى از شام به مدينه مى‏آيد، تبليغات سوءِ معاويه عليه على صلى الله عليه و آله و خاندانش در شام غوغا مى‏كند، از مكتب خانه و كودكستان، تا مساجد و منابر و نمازهاى جمعه، همه جا از على به بدى ياد مى‏شود و عموم مردم بر اثر اين تبليغات، تنفّر عجيبى از على صلى الله عليه و آله پيدا كرده‏اند؛ مرد شامى در مدينه شخصى را مشاهده كرد كه به همراه جمعى از مردم در حال عبور بودند، از كسى پرسيد: اين شخص كيست؟ پاسخ داد: او حسن بن علىّ بن أبي طالب عليهما السلام است. مرد شامى همين كه فهميد او فرزند على صلى الله عليه و آله است، به قول معروف دهان را باز كرد و چشمها را بست و در نهايت خشم و بغض هر چه از دهانش در آمد به آن حضرت توهين كرد. حضرت ايستاده و به توهين‏هاى او گوش مى‏دهد! وقتى كه سخنان مرد شامى به پايان رسيد، امام (با اين كه مى‏توانست با اشاره‏اى به اصحاب و ياران، او را سخت ادب كند و حتّى وى را به قتل برساند؛ ولى در اوج قدرت چنين نكرد، بلكه به او) فرمود: از قيافه‏ات پيدا است كه اهل مدينه نيستى و مسافر مى‏باشى و جا و مكانى در اين شهر ندارى، به منزل ما بيا و ميهمان ما باش. درِ خانه ما به روى غريبان باز است، از تو پذيرايى مى‏كنيم، اگر قرض دارى، بدهيهاى تو را اداء مى‏كنيم، اگر دشمنى در تعقيب توست از تو دفاع مى‏كنيم، اگر هم طلب عفو و بخشش كنى از خطاهاى تو در مى‏گذريم!

مرد شامى كه بر اثر خشم و غضب بسان كوره‏اى داغ و سوزان بود، با اين برخورد الهى و خدايى امام، تمام خشم و غضبش فروكش كرد، گوئى ظرفى از آب خنك بر روى او ريخته‏اند! او با اين برخورد منقلب شد (شايد با خود گفته باشد: خدايا آنچه را مى‏بينم در خواب است يا بيدارى؟ شخص قدرتمندى كه مى‏تواند در مقابل اين همه توهين و ناسزا مرا مجازات كند، اين چه برخورى است كه مى‏كند؟!)

مرد شامى گفت: يا بن رسول اللَّه! لحظه‏اى كه شما را ديدم (بر اثر تبليغات سوئى كه در شام شده بود) بدترين مردم در نزد من بوديد! ولى اكنون (كه اين برخورد خوش و غير منتظره را فرموديد) بهترين مردم روى زمين در نزد من هستيد![1]

 

 



[1] . منتهى الآمال، جلد 1، صفحه 417.



امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام و هشدار از غفلت جامعه

امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام در خطبه ‏اى كه براى مردم كوفه خواند، چنين فرمود:

«ايُّهَا النَّاسُ تَيَقَّظُوا مِنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ وَ مِن تَكَاشُفِ الظُّلْمَةِ، فَوَالَّذي خَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ وَ تَرَدّى‏ بِالْعَظَمَةِ، لَئِن قَامَ الىَّ مِنْكُم عُصْبَةٌ بِقُلوبٍ صَافِيَةٍ وَ نِيّاتٍ مُخلِصَةٍ، لا يَكُون فِيها شَوْبُ نِفاقٍ وَ لا نِيّةَ افْتِرَاقٍ لَاجاهِدنَّ السَّيفَ قَدَماً قَدَماً وَ لَا ضَيِّقَنَّ مِنَ السُّيُوف‏ جَوَانِبَها وَ مِنَ الرِّماحِ اطرافَهَا وَمِنَ الْخَيْلِ سَنابِكَها فَتَكَلَّمُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ»؛

« اى مردم! از خواب «غفلت» بيدار شويد و از تراكم ظلمت بى خبرى بپرهيزيد. سوگند! به كسى كه دانه را در زير خاك شكافته و بندگان را آفريده، و رداى عظمت پوشيده، هرگاه گروهى از شما با دل‏ هاى پاك و نيّت‏ هاى خالص كه در آن آلودگى به نفاق نباشد و قصد افتراق در آن راه نيابد، بپاخيزند (و مرا يارى كنند)، من با شمشير، گام به گام جهاد مى‏كنم و با ضربات شمشيرهاى خود، عرصه را بر آنها تنگ مى‏سازم و نوك سرنيزه‏ها را بر پيكرشان كُند مى‏كنم و سم اسبها را در اين راه، فرسوده مى‏سازم؛ پس سخن بگوييد، خدا رحمتتان كند (و از دشمن نترسيد)».[1]

امام مجتبى عليه السلام اين سخن را در حالى بيان داشتند كه خواب‏ «غفلت» بر كوفيان غلبه كرده بود و آن حضرت هر چه آنان را دعوت به جهاد با غارتگران شام و لشكر معاويه مى‏فرمودند، آنها اجابت نمى ‏كردند.



[1] . بحارالانوار، جلد 44، صفحه 67



دوشنبه ۹ دی۱۳۹۲
امام حسن مجتبی و حفظ آبرو

آن شخصى درِ خانه امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام را كوبيد، و خطاب به حضرتش عرض كرد:

لَمْ يَبْقَ لى‏ شَىْ‏ءٌ يُباعُ بِدِرْهَمٍ‏


يَكْفيكَ مَنْظَرُ حالَتى‏ عَنْ مُخْبِرى‏

الّا بَقايا ماءُ وَجْهى‏ صُنْتُهُ‏


الّا يُباعَ وَقَدْ وَجَدْتُكَ مُشْتَرى‏




اى فرزند رسول خدا! هيچ چيزى برايم باقى نمانده كه آن را به درهمى بفروشم.

چهره و وضع ظاهرى‏ام سخنانم را تصديق نموده، و شهادت بر صدق كلامم مى‏دهد.

البتّه اندكى آبرو دارم، كه آن را حفظ نموده‏ام (تا مشترى مناسبى بيابم) و اكنون كه تو را مشترى مناسبى يافتم، آن را به تو عرضه كرده‏ام!

امام حسن عليه السلام صندوقدار خويش را طلبيد، و پرسيد: چه مقدار پول نزد توست؟

عرض كرد: دوازده هزار درهم. فرمود: آن را به اين مرد فقير بده! سپس آن مرد را طلبيد، و عذرخواهى كرد و فرمود: ما حقّ تو را ادا نكرديم! ولى آنچه داشتيم به تو داديم؛ سپس اين شعر را در جواب اشعار او، فرمود:

خُذِ الْقَليلَ وَ كُنْ كَأَنَّكَ لَمْ تَبِعْ‏


ما صُنْتَهُ وَ كَأَنَّنا لَمْ نَشْتَرِ[1]




اين مال اندك را بگير و گويا تو چيزى را نفروخته‏ اى، و ما نيز چيزى نخريده ‏ايم (يعنى من به چهره‏ات نگاه نمى ‏كنم تا آبرويت محفوظ بماند).

اين روش، اوج رعايت آداب انفاق، و بهترين شكل كمك به نيازمندان است.

 



[1] . منتهى الآمال، ج 1، ص 162.



امام حسن مجتبی علیه السلام- و عزت مداری

امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام به جنادة بن اميّه فرمود:

«اذا أرَدتَ عِزّاً بِلا عَشيرَةٍ وَهَيبَةً بَلا سُلطانٍ فَاخرُجْ مَن ذُلّ مَعصِيَةِ اللّهِ الى‏ عِزّ طاعَةِ اللّهِ‏»؛

«ای جناده، اگر مى‏ خواهى بى‏ خويشاوند عزيز باشى و هيبت داشته باشى، از خوارى گناه الهى به عزّت اطاعت الهى درآى».[1]

بندگى كن تا كه سلطانت كنند


تن رها كن تا همه جانت كنند

خوى شيطانى سزاوار تو نيست‏


ترك اين خو كن كه انسانت كنند

چون على در عالم مردانگى‏


مرد شو تا شاه مردانت كنند

همچو سلمان در مسلمانى بكوش‏


اى مسلمان تا كه سلمانت كنند

 



[1]. انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ آیه الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، ص313



جمعه ۶ دی۱۳۹۲
ایام شهادت امام حسن مجتبی فرا می رسد


با یادی از این امام و عمل کردن به آرمان هایش تلاش کنیم از مظلومیتش کاسته شود.


امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ماه رمضان سال دوم هجرت متولد شد و در آخر ماه صفر سال 49 هجرت وفات كرد.

47 سال و 6 ماه داشت.

مادرش فاطمه زهرا دختر رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) بود.


امام باقر (علیه السلام) مى ‏فرمود:


چون مرگ حسن (علیه السلام) در رسيد گريست.

 

به او عرض شد:

يا بن رسول الله! تو با اين مقامى كه نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) دارى گريه مى‏ كنى


با آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) در باره تو گفته


و با اينكه بيست بار پياده به مكه رفتى


و سه بار هر چه داشتى در راه خدا دو نيمه كردى تا برسد به كفش پا؟


فرمود: من از دو خصلت مى‏ گريم:


1- از هراس موقف روز قيامت


2- از جدائى دوستان


ككلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي ،ترجمه كمره‏اى ، قم، چاپ سوم، 1375 ش، ج3، ص330.



جمعه ۱۵ آذر۱۳۹۲
برخی از افراد که مطالعات تاریخی کمی دارند و مشکلات فراروی زندگی برای شان این فرصت را نمی دهد تا تاریخ نگارش کتاب های شیعه را داشته باشند ، این سوال به ذهن شان می آید که شیعه  چهار کتاب روایی دست اول دارد که به کتب اربعه معروفند ، ولی امروزه این هم کتاب روایی را از کجا آورده اند.


لذا بر آن شدیم تا با معرفی کتاب هایی که در زمان ائمه اطهار نوشته شده اند یا در عصری نوشته شده اند که هم عصر کتب اربعه(کتاب های چهارگانه ) می باشد را نام ببریم تا روشن شود که شیعه کتاب های امروزی را بر اساس این کتاب ها نوشته اند.


البته روایت شناسی خود علم جداگانه ای است که صاحبان فن باید بررسی کنند و ما فقط کتاب ها را معرفی می کنیم نه اینکه بگوییم همه روایات موجود معتبر و مستند است



پنجشنبه ۱۴ آذر۱۳۹۲
کتب اربعه :



1.      كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) ، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

2.      ج2

3.      ج3

4.      ج4

5.      ج5

6.      ج6

7.      ج7

8.      ج8

9.      ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.

10. ج2

11. ج3

12. ج4

13. طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

14. ج2

15. ج3

16. ج4

17. ج5

18. ج6

19. ج7

20. ج8

21. ج9

22. ج10

23. طوسى، محمد بن الحسن، الإستبصار فيما اختلف من الأخبار - تهران، چاپ: اول، 1390 ق.

24. ج2

25. ج3

26. ج4.



پنجشنبه ۱۴ آذر۱۳۹۲
کتاب هایی که تا عصر غیبت صغری توسط شیعه نوشت شده اند و امروزه نیز بارها به چاپ رسیده اند:


1.      ابن بابويه، على بن حسين، الإمامة و التبصرة من الحيرة ،  قم، چاپ  اول، 1404 ق.

2.      طبرى آملى كبير، محمد بن جرير بن رستم، المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب عليه السلام ،  قم، چاپ  اول، 1415 ق.

3.      ابن ابى الثلج بغدادى، محمد بن احمد، تاريخ أهل البيت نقلا عن الأئمة عليهم السلام ،  قم، چاپ  اول، 1410 ق.

4.      جوهرى بصرى، احمد بن عبد العزيز، السقيفة و فدك ،  تهران، بى تا.

5.      عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العيّاشي ،  تهران، چاپ  اول، 1380 ق.

6.      ج2

7.      كوفى، فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي ،  تهران، چاپ  اول، 1410 ق.

8.      صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم ،  قم، چاپ  دوم، 1404 ق.

9.      ثقفى، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال، الغارات (ط ،  القديمة) ،  قم، چاپ  اول، 1410 ق.

10. ج2

11. ابن طيفور، احمد بن أبي طاهر، بلاغات النساء ،  قم، چاپ  اول، بى تا.

12. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن ،  قم، چاپ  دوم، 1371 ق.

13. ج2

14. حميرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد (ط ،  الحديثة) ،  قم، چاپ  اول، 1413 ق.

15. حسن بن على، امام يازدهم عليه السلام، تفسير فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى عليه السلام ،  تهران، چاپ  اول، 1404ق.

16. قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي ،  قم، چاپ  سوم، 1404ق.

17. ج2

18. اشعرى قمى، احمد بن محمد بن عيسى، النوادر(للأشعري) ،  قم، چاپ  اول، 1408 ق.

19. كوفى اهوازى، حسين بن سعيد، المؤمن ،  قم، ق‏1404.

20. كوفى اهوازى، حسين بن سعيد، الزهد ،  قم، چاپ  دوم، 1402ق.

21. عريضى، على بن جعفر، مسائل عليّ بن جعفر و مستدركاتها ،  قم، چاپ  اول، 1409 ق.

22. عده اى از علماء، الأصول الستة عشر ،  قم ، (دار الحديث) ، چاپ  اول، 1423ق / 1381ش.

23. نصر بن مزاحم، وقعة صفين ،  قم، چاپ  دوم، 1404 ق.

24. على بن موسى، امام هشتم عليه السلام، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام ،  مشهد، چاپ  اول، 1406 ق.

25. على بن موسى، امام هشتم عليه السلام، طبّ الإمام الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية) ،  قم، چاپ  اول، 1402ق.

26. مفضل بن عمر، توحيد المفضل ،  قم، چاپ  سوم، بى تا.

27. ابو مخنف كوفى، لوط بن يحيى، وقعة الطفّ ،  قم، چاپ  سوم، 1417 ق.

28. على بن الحسين، امام چهارم عليه السلام، الصحيفة السجادية ،  قم، چاپ  اول، 1376ش.

29. هلالى، سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالي ،  قم، چاپ  اول، 1405ق.

30. ج2.



پنجشنبه ۱۴ آذر۱۳۹۲
کتاب هایی که هم زمان با کتب اربعه نوشته شده اند و امروزه وجود دارد:

1.      ابن عقده كوفى، احمد بن محمد، فضائل أمير المؤمنين عليه السلام ،  قم، چاپ: اول، 1424 ق.

2.      خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى ،  بيروت، 1419 ق.

3.      ابن همام اسكافى، محمد بن همام بن سهيل، التمحيص ،  قم، چاپ: اول، 1404ق.

4.      مسعودى، على بن حسين، اثبات الوصية ،  قم، چاپ: سوم، 1384 / 1426.

5.      ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفريات (الأشعثيات) ،  تهران، چاپ: اول، بى تا.

6.      خزاز رازى، على بن محمد، كفاية الأثر في النصّ على الأئمة الإثني عشر ،  قم، 1401 ق.

7.      ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول ،  قم، چاپ: دوم، 1404ق.

8.      ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، الغيبة للنعماني ،  تهران، چاپ: اول، 1397ق.

9.      ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى، دعائم الإسلام ،  قم، چاپ: دوم، 1385ق.

10. ج2

11. ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام ،  قم، چاپ: اول، 1409 ق.

12. ج2

13. ج3

14. ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات ،  نجف اشرف، چاپ: اول، 1356ش.

15. ابن بابويه، محمد بن على، كتاب المواعظ / ترجمه عطاردى ،  تهران، چاپ: اول، بى تا.

16. ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي( للصدوق) ،  تهران، چاپ: ششم، 1376ش.

17. ابن بابويه، محمد بن على، التوحيد (للصدوق) ،  قم، چاپ: اول، 1398ق.

18. ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ،  قم، چاپ: دوم، 1406 ق.

19. ابن بابويه، محمد بن على، الخصال ،  قم، چاپ: اول، 1362ش.

20. ج2

21. ابن بابويه، محمد بن على، صفات الشيعة ،  تهران، چاپ: اول، 1362ش.

22. ابن بابويه، محمد بن على، عيون أخبار الرضا عليه السلام ،  تهران، چاپ: اول، 1378ق.

23. ج2

24. ابن بابويه، محمد بن على، فضائل الأشهر الثلاثة ،  قم، چاپ: اول، 1396 ق.

25. ابن بابويه، محمد بن على، فضائل الشيعة ،  تهران، چاپ: اول، بى تا.

26. ابن بابويه، محمد بن على، كمال الدين و تمام النعمة ،  تهران، چاپ: دوم، 1395ق.

27. ج2

28. ابن بابويه، محمد بن على، مصادقة الإخوان ،  الكاظميه، چاپ: اول، 1402ق.

29. ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار ،  قم، چاپ: اول، 1403 ق.

30. ابن بابويه، محمد بن على، إعتقادات الإمامية (للصدوق) ،  قم، چاپ: دوم، 1414ق.

31. ابن بابويه، محمد بن على، المقنع (للصدوق) ،  قم، چاپ: اول، 1415ق.

32. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع ،  قم، چاپ: اول، 1385ش / 1966م.

33. ج2

34. مرزبانى، محمد بن عمران، مناجات الهيات حضرت أمير عليه السلام و ما نزل من القرآن في عليّ عليه السلام ،  تهران، چاپ: اول، 1378 ش.

35. ابنا بسطام، عبد الله و حسين، طبّ الأئمة عليهم السلام ،  قم، چاپ: دوم، 1411 ق.

36. جوهرى بصرى، احمد بن عبد العزيز، مقتضب الأثر في النصّ على الأئمة الإثني عشر ،  قم، چاپ: اول، بى تا.

37. شريف الرضي، محمد بن حسين، المجازات النبوية ،  قم، چاپ: اول، 1422ق / 1380ش.

38. شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح) ،  قم، چاپ: اول، 1414 ق.

39. شريف الرضي، محمد بن حسين، خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام) ،  مشهد، چاپ: اول، 1406 ق.

40. مفيد، محمد بن محمد، الإختصاص ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

41. مفيد، محمد بن محمد، تحريم ذبائح أهل الكتاب ،  قم، چاپ: اول، 1413ق.

42. مفيد، محمد بن محمد، تصحيح اعتقادات الإمامية ،  قم، چاپ: دوم، 1414ق.

43. مفيد، محمد بن محمد، جوابات أهل الموصل فى العدد و الرؤية ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

44. مفيد، محمد بن محمد، رسالة في المهر ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

45. مفيد، محمد بن محمد، الكافئة في إبطال توبة الخاطئة ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق 1372 ش.

46. مفيد، محمد بن محمد، كتاب المزار،  مناسك المزار(للمفيد) ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

47. مفيد، محمد بن محمد، رسالة المتعة ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق 1373 ش.

48. مفيد، محمد بن محمد، المقنعة ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

49. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

50. ج2

51. مفيد، محمد بن محمد، الأمالي (للمفيد) ،  قم، چاپ: اول، 1413ق.

52. مفيد، محمد بن محمد، تفضيل أمير المؤمنين عليه السلام ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

53. مفيد، محمد بن محمد، الفصول المختارة ،  قم، چاپ: اول، 1413ق.

54. مفيد، محمد بن محمد، الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة ،  قم، چاپ: اول، 1413ق.

55. مفيد، محمد بن محمد، الإفصاح في الإمامة ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

56. مفيد، محمد بن محمد، الحكايات في مخالفات المعتزلة من العدلية ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

57. مفيد، محمد بن محمد، المسائل السروية ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

58. مفيد، محمد بن محمد، المسائل الصاغانية ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

59. مفيد، محمد بن محمد، المسائل العكبرية ،  قم، چاپ: اول، 1413 ق.

60. مستغفرى، جعفر بن محمد، طبّ النبيّ صلّى الله عليه و آله و سلّم ،  نجف، چاپ: اول، 1385 ق.

61. علم الهدى، على بن حسين، تنزيه الأنبياء عليهم السلام ،  قم، چاپ: اول، 1377ش.

62. علم الهدى، على بن حسين، أمالي المرتضى ،  قاهره، چاپ: اول، 1998 م.

63. ج2

64. ابو الصلاح الحلبى، تقى بن نجم، تقريب المعارف ،  قم، چاپ: اول، 1404ق.

65. كراجكى، محمد بن على، الرسالة العلويّة في فضل أمير المؤمنين عليه السلام على سائر البرية ،  قم، چاپ: اول، 1427 ق.

66. كراجكى، محمد بن على، معدن الجواهر و رياضة الخواطر ،  تهران، چاپ: دوم، 1394ق / 1353ش.

67. كراجكى، محمد بن على، كنز الفوائد ،  قم، چاپ: اول، 1410 ق.

68. ج2

69. كراجكى، محمد بن على، التعجب من أغلاط العامة في مسألة الإمامة ،  قم، چاپ: اول، 1421ق.

70. ابن عبد الوهاب، حسين بن عبد الوهاب، عيون المعجزات ،  قم، چاپ: اول، بى تا.

71. علوى، محمد بن على بن الحسين، المناقب (للعلوي) / الكتاب العتيق ،  قم، چاپ: اول، 1428 ق.

72. حلوانى، حسين بن محمد بن حسن بن نصر، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ،  قم، چاپ: اول، 1408 ق.

73. طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الإمامة (ط ،  الحديثة) ،  قم، چاپ: اول، 1413ق.

74. طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم، نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة عليهم السلام ،  قم، چاپ: اول، 1427 ق.

75. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد ،  بيروت، چاپ: اول، 1411 ق.

76. طوسى، محمد بن الحسن، الغيبة للحجة ،  قم، چاپ: اول، 1411ق.

77. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي،  قم، چاپ: اول، 1414ق.

78. ابن شاذان، محمد بن احمد، مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة ،  قم، چاپ: اول، 1407ق.