سخنانى كوتاه از امام حسين عليه السّلام «در زمينه‏ هاى: پند، حكمت، زهد، و امثال آن»

 

1- آن حضرت عليه السّلام در طىّ مسير خود به كربلا فرمود:

 

إِنَّ هَذِهِ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِيلِ أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ.

 

 براستى كه اين سرا دگرگون گشته و تغيير قيافه داده و خوبيهايش رو به زوال است، و جز رطوبتى كه بر ته كاسه نشيند، و جز يك زندگى پست و كم ارزشى- مانند چراگاهى كه جز گياه زيانبخش و بيماركننده در آن چيز ديگرى نمى‏رويد- از آن باقى نمانده است.

آيا نمى ‏بينيد كه به حقّ عمل نمى‏شود، و باطل را رها نمى ‏سازند؟! در يك چنين وضعى بايد مرد باايمان آرزوى مرگ كند [و اين وضع اسفناك مؤمن را عاشق شهادت و لقاى پروردگار مى‏سازد] چرا كه من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز ستوه فكر و رنجش دل ندانم، براستى كه مردم گوش به فرمان و پيرو دنيايند، و عقيده و آئين چون لعابى بر سر زبان آنان مى‏باشد كه تا زندگيشان روبراه است آن را مى‏چرخانند، و چون به گرفتارى آزموده شوند افراد ديندار كم شوند».

 

2- به مردى كه در حضور او از فردى بدگوئى و غيبت مى ‏كرد فرمود:

 

يَا هَذَا كُفَّ عَنِ الْغِيبَةِ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّارِ.

 

 اى مرد، دست از بدگوئى و غيبت بردار، زيرا كه آن خوراك روزانه سگهاى دوزخ است.

 

3- مردى در نزد آن حضرت عليه السّلام گفت: احسان و نيكوكارى در غير اهلش هدر رود، فرمود:

 

لَيْسَ كَذَلِكَ وَ لَكِنْ تَكُونُ الصَّنِيعَةُ مِثْلَ وَابِلِ الْمَطَرِ تُصِيبُ الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ.

 

اين گونه نيست، بلكه احسان همچون بارش باران است كه به خوب و بد مى ‏رسد.

 

4- امام حسين عليه السلام فرمود:

 

مَا أَخَذَ اللَّهُ طَاقَةَ أَحَدٍ إِلَّا وَضَعَ عَنْهُ طَاعَتَهُ وَ لَا أَخَذَ قُدْرَتَهُ إِلَّا وَضَعَ عَنْهُ كُلْفَتَهُ.

 

خداوند در مقابل گرفتن توان افراد؛ بار طاعت خويش از دوششان بر گيرد، و قدرت هر فردى را كه برگيرد تكليف از او بردارد.

 

5- امام حسين عليه السلام فرمود:

 

إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ.

 

مردمى خدا را به چشمداشتى پرستيدند، اين پرستش تاجران است، و گروهى او را از روى ترس عبادت كردند، و اين عبادت بردگان است، و گروهى وى را براى سپاس و شكر پرستيدند و اين پرستش آزادگان است، كه از برترين نوع عبادت است. [1]



[1] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، 1جلد، جامعه مدرسين - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.



پنجشنبه هفدهم مهر 1393

 خصايص امير المؤمنين‏ علي عليه السلام

 

دركتاب

سيماى امام على عليه السلام در قرآن ( ترجمه شواهد التنزيل نوشته عبيد الله بن عبد الله حسكاني)

 

سخن عبد اللّه بن عباس

1- ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى‏كرد.

 و جدّ من رحمه اللّه گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى‏كرد و براى او سيزده منقبت است كه هيچ يك از اين امت آنها را نداشت.[1]

2- مجاهد و عبد اللّه بن شداد گفتند: نزد عبد اللّه بن عباس سخن از على به ميان آمد او گفت: علىّ بن ابى طالب (ع) هيجده منقبت دارد كه پنج تا از آنها به گونه‏اى است كه اگر جز يكى از آنها نبود به وسيله آن نجات مى‏يافت و سيزده تاى آن در هيچ يك از اين امت وجود ندارد.

3- ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) هيجده منقبت بود كه اگر يكى از آنها براى كسى از اين امت بود به وسيله آن نجات مى‏يافت و دوازده منقبت براى او بود كه هيچ يك از اين امت آن را نداشت.

سخن مجاهد بن جبر از بزرگان تابعين و مفسرين درباره او:

4- مجاهد گفت: براى على (ع) هفتاد منقبت بود كه هيچ يك از اصحاب پيامبر (ص) مانند آنها را نداشت و آنان هيچ منقبتى نداشتند مگر اينكه على با آنان شريك بود.

سخن سليمان بن طرخان تيمى عابد از زهاد تابعين درباره وى:

5- محمد بن معمتر از جدش نقل مى‏كند كه گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) يكصد و بيست منقبت بود كه كسى از اصحاب محمد (ص) با او در آنها شركت نداشت ولى او در مناقب مردم شركت داشت.[2]

سخن بعضى از صحابه در تفضيل على (ع):

6- ابو الطفيل از بعضى از اصحاب پيامبر نقل مى‏كند كه گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) منقبت‏هايى فراهم شده كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم كنند، از لحاظ نيكى همه را در بر مى‏گيرد.[3]

سخن احمد بن حنبل بغدادى پيشواى اهل حديث:

7- محمد بن منصور گفت از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا (ص) فضايلى بيشتر از آنچه براى علىّ بن ابى طالب آمده، نقل نشده است.[4]

 8- همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.

9- حمدان وراق گفت: از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا (ص) از فضائل صحيح آنچه براى علىّ بن ابى طالب (ع) روايت شده، نقل نشده است.

اين روايت را يزيد بن هارون از فطر نيز نقل كرده است.

10- ابو الطفيل گفت: بعضى از اصحاب پيامبر (ص) مى‏گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) سابقه‏هايى بود كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم مى‏كردند، از لحاظ خير همه آنها را فرا مى‏گرفت.

اين روايت را محمد بن عيسى نيز از فطر نقل كرده و نام آن صحابى را هم بيان كرده است:

11- ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب سابقه‏هايى بود كه اگر يكى از آنها ميان خلايق تقسيم مى‏شد همه آنها را خير فرا مى‏گرفت.

سخن عبد اللّه بن عمر بن خطاب در تفضيل على (ع)

12- خلف بن خليفه گفت: از ابو هارون عبدى شنيدم گفت: با ابن عمر نشسته بودم كه نافع بن ازرق آمد و گفت: به خدا قسم كه على را دشمن مى‏دارم، او گفت: خدا تورا دشمن بدارد، كسى را دشمن مى‏دارى كه فضيلتى از فضايل او از دنيا و آنچه در آن است بهتر است.

سخن عكرمه غلام ابن عباس در تفضيل على (ع)

13- عكرمه از ابن عباس نقل مى‏كند كه گفت: در قرآن آيه‏اى به اين تعبير «الذين آمنوا و عملوا الصالحات كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند» وجود ندارد مگر اينكه على امير آن و شريف آن است و از اصحاب محمد (ص) كسى نيست مگر اينكه خداوند او را مورد عتاب قرار داده اما على را جز به نيكى ياد نكرده است.[5] آنگاه عكرمه مى‏گويد: همانا من مى‏دانم كه براى على منقبتى است كه اگر آن را حديث كنم از اطراف آسمانها و زمين نفوذ مى‏كند. يا گفت: زمين.

سخن غلام عايشه در تفضيل على (ع)

14- عبد اللّه بن عبد الرحمان قاضى رى گفت: به ابو عبد الرحمان غلام عايشه گفتم: از مناقب على به من حديث كن، گفت: چه حديث كنم در حالى كه آن بيشتر از آن است كه شمارش شود.

حديث مزبور در مسند مالك بن حريرث از مسند كبير نيز نقل شده است.



[1] . اين روايات را هيثمى در مجمع الزوايد ج 9 ص 120 نيز نقل كرده است.

[2] . اين روايت را ابن عساكر نيز در تاريخ دمشق ج 3 ص 312 نقل كرده است.

[3] .اين حديث را ابن عساكر از ابو الطفيل نقل كرده: تاريخ دمشق ج 3 ص 82

[4] . اين سخن را حاكم نيز از ابن حنبل نقل كرده: المستدرك ج 3، ص 107.

[5] . اين روايت را متقى هندى نيز آورده: كنز العمال ج 15 ص 94.



جلوه‌های امام در تمثیل امام رضا عليه السلام

امام رضا (ع) در فرازی از کلام خود در توصیف مقام امام ، با تعبیرات نغز و تشبیهات پر معنا، جلوه‌ای از حقیقت بیکران او را برای عقول بشری از معقول به محسوس درآورده تا قابل فهم گردد و سپس در پرتو انس با او، آرامش یافته و در راه کمال به هدایت برسد.

1 ـ نور الهی

ـ خورشید فروزان  

« الإمامُ کالشَّمسِ الطّالعةِ المُجَلَّلةِ نورُها لِلعالمِ وهی بِالاُفُقِ بِحَیثُ لا تَنالُها الأیدی و الأبصارُ »

« الشَّمسُ المُضیئَةُ »

ـ ماه تابان

« الإِمامةُ البَدرُ المُنیرُ » .

« إِنّما مَنزِلَةُ الإمامِ فی الأرض بِمَنزلةِ القَمَرِ فی السَّمآءِ و فی مَوضِعِه هو مُطَّلعٌ علی جَمیعِ الأشیاءِ کُلِّها »

ـ ستاره راهنما

« النّجمُ الهادی فُی غَیاهَبِ الدُّجی وَالبیئَةِ القِفارِ وَلُجَجِ البحارِ » .

آیه شریفه :«وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ البَرِّ وَ الْبَحْرِ»

ـ چراغ پرتو افکن

« الإمامَةُ،السِّراجُ الزّاهِدُ و النُّورُ السّاطِعُ » .

امیر المؤمنین علي عليه السلام « إنّما مَثَلی بَیْنَکُمْ کَمَثَلِ السِّراجِ فِی الظُّلْمَهِ یَسْتَضِیءُ بِهِ مَن وَلَجَها » .

ـ فانوسی در راه

« الإمامَةُ النّارُ عَلَی الیَفاعِ، الحارُّ لِمَن اصْطَلی بِهِ وَالدَّلیلُ فی المَهالِکِ، مَن فارَقَةُ فَهالِکٌ » در فقرات مختلف « زیارت جامعه » تکرار شده است . همچون ؛

ـ و انتَجَبَکُم لِنُورِهِ : شما را برای تجلّی نور خود برگزید.

ـ وَ نورُهُ وَ بُرهانُهُ عِندَکُم : نور و برهان خدا نزد شماست.

ـ وَ أنَّ أرواحَکُم وَ نُورَکُم وَ طینَتَکُم واحِدةٌ : ارواح عالیه شما و نورانیّت و طینت پاک شما ائمّه هدی(ع) یک حقیقت واحد است.

ـ خلقَکُم اللهُ أنواراً : خداوند شما را به صورت یک حقیقت نور آفرید.

ـ و تَمامَ نورِکُم : تمام نورتان.

ـ و أنتم نورُ الأخیار : شمایید نور قلب خوبان عالم.

ـ وَ أشرَقَت الأرضُ بِنُورکُم : و زمین به نور شما روشن شد.

ـ کلامُکُم نورٌ : حقیقت سخن شما نوربخش دل‌هاست.

هر یک از این عبارات، با آیاتی از قرآن، ارتباط مستقیم دارد که در اینجا بعضی موارد آن بررسی می‌شود :

« اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ

الْمِصْباحُ فِی‌ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ»

2 ـ چشمه سار رحمت

ـ آب گوارا

« الإمامُ الماءُ العَذْبُ عَلَی الظَّماءِ »

ـ آسمان بی‌کران

« الإمامُ، السّماءُ الظَّلیلَةُ »

ـ زمین گسترده

« الإمام، و الأرض البسیطة » .

این تشبیه نیز از متن قرآن اتّخاذ شده که می‌فرماید:«وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمُ الارضَ بِساطاً »

ـ ابر پر باران و باران پر برکت

« الإمام السحابُ الماطِرُ والغیثُ الهاطِلُ...والعینُ الغزیرةُ والغدیرُ والرَّوضَةُ ».

3 ـ اسطوره مهر و عطوفت

ـ رفیق صمیمی  و پدر مادر دلسوز

« الإمامُ، الوالدُ الشَفیقُ. »

« الإمامُ.. الاُمُّ البَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَغیرِ. »

« الإمامُ، الأخُ الشَّقیقُ. »

« الإمام،مَفْزَعُ العِباد فی الدّاهِیَة النّادِ. »



شهادت 

امام صادق عليه السلام

بر

بقيه الله الاعظم

مراجع شيعه

شيعيان و شيفتگان علم عمل

تسليت باد

 

در ايام شهادت امام صادق عليه السلام مناسب است به حديثي از آن حضرت توجه كنيم كه آن حضرت علت درك و فهم افراد را بيان مي كنند كه چرا برخي زود فهم و برخي دير فهم هستند

 

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ آتِيهِ وَ أُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلَامِي فَيَعْرِفُهُ كُلَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ بِالْكَلَامِ فَيَسْتَوْفِي كَلَامِي كُلَّهُ ثُمَّ يَرُدُّهُ عَلَيَّ كَمَا كَلَّمْتُهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ فَيَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ وَ مَا تَدْرِي لِمَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ الَّذِي تُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلَامِكَ فَيَعْرِفُهُ كُلَّهُ فَذَاكَ مَنْ عُجِنَتْ نُطْفَتُهُ بِعَقْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِي تُكَلِّمُهُ فَيَسْتَوْفِي كَلَامَكَ ثُمَّ يُجِيبُكَ عَلَى كَلَامِكَ فَذَاكَ الَّذِي رُكِّبَ عَقْلُهُ فِيهِ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ أَمَّا الَّذِي تُكَلِّمُهُ بِالْكَلَامِ فَيَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ فَذَاكَ الَّذِي رُكِّبَ عَقْلُهُ فِيهِ بَعْدَ مَا كَبِرَ فَهُوَ يَقُولُ لَكَ أَعِدْ عَلَيَّ.[1]

اسحاق بن عمار گويد:‌ به امام صادق عليه السلام گفتم:

 

   * با يك نفر ملاقات مى‏ كنم و سخن خود را با او در ميان مى ‏گذارم، هنوز سخنم را تا پايان نگفته‏ ام كه مطلب را تا به آخر درك مى ‏كند.

 

   ** با يك نفر ديگر ملاقات مى‏ كنم و سخن خود را در ميان مى ‏گذارم، موقعى كه سخنم پايان گرفت، منظور مرا دريافت مى ‏كند و كلمه به كلمه بازگو مى ‏كند.

 

   *** با آن نفر ديگر ملاقات مى ‏كنم و سخن خود را در ميان مى ‏گذارم، درست درك نمى‏ كند و مى ‏گويد: سخنت را اعاده كن تا ببينم چه مى ‏گوئى.

 

امام صادق عليه السلام به من گفت: آيا ندانسته‏ اى كه چرا چنين است؟

 گفتم: نه.

گفت:

*   آن نفر اول كه با شروع سخن تا آخر مطلب را درك مى ‏كند، دستگاه انديشه‏ اش با نطفه او در صلب پدر پيوند خورده و مانند اجزاء آب و آرد در هم نفوذ كرده ‏اند.

 

**  نفر دوم كه سخن را تا به آخر مى ‏شنود و بعد از پايان سخن مى‏ تواند منظور تو را دريابد و بازگو نمايد، دستگاه انديشه ‏اش با نطفه او در شكم مادر تركيب شده است.

 

** و آن نفر سوم كه مى ‏گويد: سخنت را اعاده كن تا بفهمم، دستگاه انديشه ‏اش بعد از ولادت با وجود او تركيب شده و پيوند خورده است.

 

اين حديث از نظر سندي و اعتبار،‌مستند و معتبر است.

[1] كلينى، محمد؛‌ كافي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏1 ، كتاب العقل و الجهل، حديث27 ص26.



چهارشنبه یکم مرداد 1393
ماه خدايي،‌ماه بركت، ماه مهر و وفا و ماهي كه قرآن با نشانه ها آمد تا راه را گم نكنيم روزهاي پاياني خود را طي مي كند

خوشا بحال آنان كه نشانه ها را ديدند وراه را درست رفتند

 

خوشا بحال آنان كه در شب هاي قدر قدر خود را دانستند وتوشه اي ماندگار براي خود تهيه كردند

 

خوشا بحال آنان كه خود را ازورشكستگي نجات دادند

 

شما كه از اين خوش بحال ها هستيد براي ما هم در اين روزهاي پاياني دعا كنيد

 

دعا كنيد كه ما هم :

نشانه ها را ببينيم

راه را پيدا كنيم

سرمايه مان را هدر ندهيم

و ................................................................



سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393

ماه مبارك رمضان فرا مي رسد و ما هنوز آماده پذيرايي نشده ايم

قدر اين ماه را نشناخته ايم

ارزش خود را هم چندان  نه

بايد در اين ماه چه كنيم بازهم ............

بايد ببينيم امام سجاد عليه السلام براي فرارسيدن اين ماه چه واكنشي نشان مي داد و چگونه خدا را بخاطر رسيدن اين ماه سپاس مي گفت و چگونه از اين ماه تعريف مي كرد

آري امامي كه زين العابدين است با ديدن ماه در شب اول رمضان خدا را اينگونه مي خواند:

 

حمد و سپاس خداوندى را كه ما را به حمد و سپاس خويش راه نمود و از جمله حامدان خود قرار داد، تا از شكرگزاران احسان او باشيم. و ما را در برابر حمد و سپاس خويش پاداش داد، آن سان كه نيكوكاران را پاداش دهد.

حمد و سپاس خداوندى را كه دين خود به ما ارزانى فرمود و ما را به آيين خويش اختصاص داد و به راههاى احسان خود در آورد، تا به مدد احسانش در طريق خشنودى‏اش گام برداريم. حمد و سپاسى كه شايان قبولش افتد و بدان از ما خشنود گردد.

حمد و سپاس خداوندى را كه يكى از آن راهها كه در برابر ما گشوده، ماه خود، ماه‏ رمضان‏ است، ماه صيام و ماه اسلام، ماه پاكيزگى از آلودگى‏ها، ماه رهايى از گناهان، ماه نماز، ماهى كه در آن قرآن نازل شده، قرآنى كه راهنماى مردم است و نشانه آشكار هدايت است و تميز دهنده حق از باطل است.

پس به حرمت بى‏شمار و فضيلت بسيارى كه بدين ماه ارزانى داشت، برترى آن را بر ديگر ماهها آشكار ساخت. براى بزرگداشت آن، هر چيز را كه در ديگر ماهها حلال داشته بود، در اين ماه حرام كرد.

گراميداشت آن را هر خوردنى و آشاميدنى ممنوع داشت و براى آن‏ زمانى معين قرار داد، آن سان كه اجازت ندهد روزه آن پيشتر ادا گردد و نپذيرد كه به تأخير افتد.

آنگاه شبى از شبهاى اين ماه برگزيد و بر شبهاى هزار ماه برترى داد. و آن شب را «ليلة القدر» ناميد. در آن شب، فرشتگان و روح، به فرمان پروردگارشان، بر هر يك از بندگان او- كه بخواهد- نازل مى‏شوند، همراه با تقديرى تغيير ناپذير. آن شب، شب سلام و درود فرشتگان است و دامنه بركاتش تا سپيده‏دم كشيده شود.

بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و شناخت فضيلت اين ماه و بزرگداشت حرمت آن و پرهيز از هر چه در اين ماه ما را از آن منع كرده‏اى. به ما الهام كن. و ما را به روزه داشتن يارى ده: آن سان كه اعضاى بدن خويش از معاصى تو بازداريم و در آنچه سبب خشنودى توست به كار داريم، تا به هيچ سخن بيهوده گوش نسپاريم و به هيچ لهو و بازيچه ننگريم و به هيچ ممنوع دست نگشاييم و به سوى هيچ حرامى گام بر نداريم و چيزى جز آنچه تو حلال كرده‏اى در شكمهاى خود جاى ندهيم و زبانمان جز سخن تو نگويد و رنجى بر خود هموار نكنيم جز آنكه ما را به ثواب تو نزديك سازد و كارى نكنيم جز آنچه ما را از عقاب تو در امان دارد. اى خداوند، از تو مى‏خواهيم كه اين همه اعمال را از رياى رياكاران و آوازه در افكندن آوازه افكنان دور نگه دارى. و چنان باد كه كسى را در عبادت با تو شريك نسازيم و جز تو براى خود مرادى نجوييم.

بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندان او و در اين ماه ما را به اوقات نمازهاى پنجگانه آگاه فرما: به حدود و احكامش كه مقرر داشته‏اى و واجباتش كه واجب ساخته‏اى و شروط و هنگامش كه معين كرده‏اى.

اى خداوند، چنان كن كه به هنگام نماز همانند كسانى باشيم كه به‏ منازل والاى آن راه مى‏يابند و همه اركان آن رعايت مى‏كنند و آن را به وقت خود، به آيين بنده تو و رسول تو محمد- صلى اللّه عليه و آله- در ركوع و سجود و همه فضيلت هايش، به كامل‏ترين وضوء و طهارت و در نهايت خشوع به جاى مى‏آورند.

اى خداوند، در اين ماه ما را موفق دار كه به خويشاوندانمان نيكى كنيم و به ديدارشان بشتابيم و همسايگانمان را به بخشش و عطاى خويش بنوازيم و اموالمان را از هر چه به ناحق بر آن افزوده‏ايم پيراسته داريم و با اداى زكات پاكيزه گردانيم و با آنان كه از ما گسيخته‏اند بپيونديم و با آن كه در حق ما ستمى روا داشته به مقتضاى انصاف رفتار كنيم و با آن كه با ما دشمنى ورزيده دوستى كنيم، جز آن كسان كه به خاطر رضاى تو با آنان دشمن شده‏ايم، كه با چنين دشمنى هيچ‏گاه سخن از دوستى نگوييم و همدل نشويم.

اى خداوند، در اين ماه ما را توفيق ده كه به كردارهاى پسنديده به تو تقرب جوييم، آن سان كه ما را از گناهان پاك دارى و از بازگشت به اعمال ناشايست نگه‏دارى، تا هيچ يك از ملائكه تو طاعتى به درگاهت نياورد جز آنكه از طاعت ما كمتر باشد و در تقرب به پايه تقرب ما نرسد.

اى خداوند، به حق اين ماه و به حق آن كس كه در اين ماه- از آغاز تا انجام- جبين عبادت به درگاه تو سوده، خواه ملكى بوده كه او را مقرب خود ساخته‏اى، يا پيامبرى كه به رسالتش فرستاده‏اى، يا بنده‏اى صالح كه از ميان بندگانت برگزيده‏اى، بر محمد و خاندانش درود بفرست و ما را سزاوار كرامتى كن كه به دوستان خود وعده داده‏اى. هر چه مبالغان در عبادت خود را نصيب داشته‏اى ما را نيز نصيب دار و به رحمت خود ما را در زمره كسانى قرار ده كه بهشت- آن بالاترين مرتبت- را سزاوارند.

بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندان او و ما را دور دار از الحاد در توحيد خود و قصور در بزرگداشت خود و شك در دين خود و نابينايى‏ در طريق خود و غفلت از تعظيم خود و فريفته شدن به دشمنت، آن شيطان رجيم.

بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندان او و چون در شبهاى اين ماه اراده عفو و بخشايش كنى ما را در شمار آن بندگان در آور كه به عفو تو آزاد مى‏شوند و در خور بخشايش تو مى‏گردند. اى خداوند، ما را از بهترين كسانى قرار ده كه در اين ماه زيسته‏اند و اين ماه به سر آورده‏اند.

بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندان او و آنگاه كه هلال ماه رمضان به محاق مى‏افتد، گناهان ما محو كن. و چون به سلخ رسد و روزهايش به آخر آيد، جامه شوخگن گناهان از تن ما بيرون كن، آن سان كه چون به سر شود ما را از هر خطا پيراسته و از هر گناه، پاك ساخته باشى.

بار خدايا، بر محمد و خاندان او درود بفرست. اگر در اين ماه به راه كج رفته‏ايم، به راه راستمان آور و اگر از حق عدول كرده‏ايم، به حقمان بازگردان و اگر دشمن تو، شيطان، بر ما چيره شد، ما را از چنگال او رهايى بخش.

اى خداوند، ماه رمضان را از زمزمه عبادت ما پرساز و شب و روزش را به طاعات ما آراسته گردان. ما را يارى ده كه روزهايش را روزه بداريم و شبهايش را به نماز و تضرع و خشوع و مذلّت در پيشگاه تو به سحر رسانيم، تا مباد كه روزهايش به غفلت ما شهادت دهند و شبهايش به سهل انگارى ما.

اى خداوند، چنان كن كه در ديگر ماهها و روزها تا زنده‏ايم چنين باشيم. چنان كن كه در شمار بندگان صالح تو در آييم: آنان كه بهشت را به ميراث برده‏اند و در آن جاويدانند، آنان كه همه آنچه را كه بايد ادا كنند ادا مى‏كنند و باز هم دلهايشان ترسان است، آنان كه بايد نزد پروردگارشان باز گردند، آنان كه به كارهاى نيك مى‏شتابند و در آن‏ بر يكديگر سبقت مى‏گيرند.

بار خدايا، در هر وقت و در هر زمان و در هر حال بر محمد و خاندانش درود بفرست، به شمار درودهايى كه بر همه كسانى كه شايان درود تو بوده‏اند فرستاده‏اى و چندين برابر آنها، آن سان كه هيچ كس جز تو شمارش نتواند كرد. انك فعّال لما تريد.[1]

 

 



[1] على بن الحسين، امام چهارم عليه السلام، الصحيفة السجادية،  ترجمه آيتى ، تهران، چاپ دوم، 1375 ش، نيايش چهل و چهارم امام سجاد عليه السلام.



پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393

ميلاد منجي عالم بشريت

 

بقيه الله الاعظم

 

مهدي فاطمه

 

بر همگان مبارك

 

«... اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ‏ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُ‏ بِهَا النِّفَاقَ‏ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِيهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِكَ وَ الْقَادَةِ إِلَى سَبِيلِكَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا كَرَامَةَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ... ».[1]

 

بار خدايا مشتاقانه مسألت داريم كه دولتى با شكوه برانگيزى كه: 

 

اسلام و اسلاميان را عزت بخشى

 

و نفاق و منافقين را به خاك ذلت كشى

 

و ما را از خوانندگان به سوى طاعتت

 

و سرهنگان سپاهت قرار دهى

 

و كرامت دنيا و آخرت نصيب ما فرمائى.



[1] . ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال (ط - القديمة) - تهران، چاپ دوم، 1409 ق.

كفعمى، ابراهيم بن على عاملى، المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية) - قم، چاپ دوم، 1405 ق.

كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، الإسلامية چاپ چهارم، 1407 ق، ج3، ص424 ، حدیث 6، بَابُ تَهْيِئَةِ الْإِمَامِ لِلْجُمُعَةِ وَ خُطْبَتِهِ وَ الْإِنْصَات با سند صحیح از امام باقر علیه السلام .

طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام ، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج3، ص111، از دعاهای اول ماه رمضان.

طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد - بيروت، چاپ: اول، 1411 ق،ج‏2، ص577، دعاء كل ليلة من‏ شهر رمضان من أول الشهر إلى آخره‏(مشهور به دعای افتتاح)



دوشنبه پنجم خرداد 1393

امير مومنان علي –عليه السلام- در خطبه 144 مي فرمايند:

خداوند پيامبران را بر انگيخت و وحى را به آنان اختصاص داد، و پيامبران را حجّت خود بر بندگان قرار داد، تا استدلالى يا جاى عذرى براى كسى باقى نماند، پس پيامبران انسان‏ها را، با زبان راستگويى به راه حق فراخواندند.

آگاه باشيد كه خداوند از درون بندگان پرده بر مى‏ گيرد، نه آن كه بر اسرار پوشيده آنان آگاه نيست، و بر آنچه در سينه‏ ها نهفته دارند بى‏ خبر است، بلكه خواست آنان را آزمايش كند، تا كدام يك، اعمال نيكو انجام مى ‏دهد، و پاداش برابر نيكوكارى و كيفر مكافات در خور بدى‏ ها باشد.

شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة / ترجمه دشتى - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1379ش



شهادت

 

امام موسي بن جعفر -عليهمالسلام-

بر بقيه الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه ؛

مراجع تقليد

و عموم شيعيان تسليت باد

 

سخنانى كوتاه از امام‏ كاظم‏ -عليه السّلام-

 

1- آن كس كه در باره خدا انديشه مى‏كند، سزاست كه خداوند را در روزى، كند كار نشمارد و در قضاء الهى خدا را متهم نكند.

 

2- مردى گفت: از امام كاظم عليه السّلام در مورد يقين پرسيدم؟

 امام عليه السّلام فرمود:

بر خدا توكل كند و فرمانبردار خدا باشد و به قضاء و خواسته الهى راضى باشد و [كار خويش را] به خدا بسپارد.

 

3- عبد اللَّه بن يحيى گفت: در دعايى به امام كاظم عليه السّلام نوشتم:

«سپاس خداى را به نهايت علم او».

امام عليه السّلام [در جواب‏] نوشت:

نبايد بگويى: «به نهايت علم او»؛ چرا كه براى علم خداوند نهايتى نيست، ولى بگو: به نهايت خشنودى او.

 

 4- مردى از امام كاظم عليه السّلام در باره [معنى‏] جواد پرسيد؟

 امام عليه السّلام فرمود:

سخن تو دو صورت دارد: 

اگر در باره آفريدگان مى‏پرسى، به درستى كه جواد و بخشنده كسى است كه آنچه خداوند بر او واجب نموده را اداء كند و تنگ‏نظر كسى است كه از اداء آنچه خداوند بر او واجب نموده مضايقه كند؛

و اگر مقصود تو آفريدگار است، او اگر عطا كند جواد و بخشنده است و اگر مضايقه كند [نيز] جواد و بخشنده است؛ زيرا او اگر به تو عطا كند، آنچه را كه براى تو نيست عطا نموده و اگر مضايقه كند، آنچه را كه براى تو نيست مضايقه نموده است.

 

5- امام كاظم عليه السّلام به يكى از شيعيان خويش فرمود:

 اى فلانى! از خدا پروا دار و حق را بگو هر چند هلاكت تو در آن باشد كه بى‏گمان نجات تو در آن است. اى فلان! از خدا، پروا دار و باطل را ترك كن هر چند نجات تو در آن باشد كه بى‏گمان هلاكت تو در آن است.[1]

 



[1] . تحف العقول،‌ ترجمه حسن زاده ، ص  743    



یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393
سلام بر مادر دلاورمردان تاريخ

سلام بر مادر فداكاري ها


سلام بر مادر مهرباني ها


مادري كه تا تاريخ هست نامش بر بلنداي آن چون خورشيد مي درخشد


مادري كه علمدار كربلا را پرورش داد


مادري كه چهار شير مرد را در كربلا فداي امام خويش نمود


سلام بر ام البنين - سلام الله عليها-


سلام بر همسر فداكار امير مومنان -عليه السلام-


سلام بر مادر علمدار كربلا



سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392

عيد نوروز


به همه ايرانيان


و ايران دوستان


مبارك باد


نوروز به معناي روز نو و روز جديد و نوين مي باشد و به روز اول سال خورشيدي كه آفتاب به برج حمل مي رسد، نوروز مي گويند.(1)
توضيح اينكه نوروز يعني نخستين روز از نخستين ماه فروردين سال شمسي، آن گاه كه روز و شب، برابر گردد.(2)


موسس نوروزمردمان ايران زمين، از زمان هاي قديم، مبادرت به برگزاري جشن هاي نوروز مي كردند. مسعودي در اين رابطه مي نويسد:

«بسياري بر اين اعتقادند كه مراسم و جشن هاي نوروزي در زمان سلطنت جمشيد، به وجود آمد و رسم شد».(3)

فردوسي، شاعر بلند آوازه ايراني در اين رابطه مي گويد:

به فركياني يكي تخت ساخت

چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت

كه چون خواستي ديو برداشتي

زهامون به گردون بر افراشتي

چو خورشيد تابان ميان هوا

نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوي

فرو مانده از فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند

مرآن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين

بر آسوده از رنج تن دل زكين

بزرگان به شادي بياراستند

مي وجام و رامشگران خواستند

چنين روز فرّخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان يادگار(4)

البته برخي ها نيز كيومرث(5) را موسس و بنيانگذار جشن هاي نوروزي مي دانند.(6)


نظر اسلام درباره عيد نوروز

دين مبين اسلام، عيد نوروز را نه به طور كلي ردّ نموده است و نه به صورت كلي قبول كرده است. بلكه اين دين آسماني، يكسري كارهاي خوب عيد نوروز را كه جنبه الهي داشت و سعادت بشر در آن بود، قبول كرد و چيزهاي مفيدي به آن افزود و به آن جهت شرعي و اسلامي داد و كارهاي منفي و بدش را كه بوي شرك و خرافات و انحراف مي داد، ممنوع كرد.(7)


برخي از جنبه هاي مثبت و مورد قبول نوروز از ديدگاه اسلام عبارتند از:


1. صله رحم:

يكي از جهات خوب نوروز، صله رحم و ديد و بازديد مي باشد كه دين اسلام، روي آن سفارش زيادي نموده است. اينكه مردم در نوروز به ديد و باز ديد مي پردازند و به خانه يكديگر مي روند، بسيار پسنديده مي باشد.


2. نظافت:

يكي از كارهاي خوب در نوروز اين است كه مردم، خانه تكاني مي كنند و به نظافت خانه مي پردازند كه اين كار، بسيار شايسته و مورد توجه اسلام مي باشد.


3. دعا و نيايش به پيشگاه خداوند:

يكي ديگر از كارهاي خوب در عيد نوروز، دعا به درگاه خداوند سبحان است. دعاي معروف يا مقلب القلوب و الابصار.... در هنگام آغاز سال نو خوانده مي شود و در آن از خداي متعال مي خواهند تا حال آنان را به بهترين حال ها دگرگون سازد.(8)


4. رفتن به سر مزار شهداء و اموات و مومنين:

از جمله كارهاي خوب كه در عيد نوروز، صورت مي گيرد، رفتن به سر مزار شهداء و اموات و مومنين مي باشد كه باعث ايجاد آرامش دروني در انسان مي شود و انسان را به ياد قيامت مي اندازد.


5. تقسيم شادي ها:

يكي از كارهاي بسيار خوب كه قرآن كريم و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ روي آن تأكيد فراوان نموده اند، احسان به فقراء است كه خوشبختانه اين سنت الهي به بركت انقلاب اسلامي دو هفته قبل از ايام نوروز، توسط مردم مومن و مسلمان صورت مي گيرد.(9)

================ 

پاورقی:

1. محمدي نيا، اسد الله، اعياد اسلامي و نوروز، قم، انتشارات نصايح، چاپ اول، 1376ش، ص42.
2. دکتر محمدمعين، فرهنگ فارسي، تهران، انتشارات امير کبير، چاپ نهم، 1375ش، ج4، ص4840.
3. ابي الحسن علي بن الحسين بن علي المسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، بيروت، دارالاندلس للطباعه و النشر، چاپ اول، 1385، 1965م، ج1، ص246. در روايات داستاني ايران، جمشيد يکي از بزرگترين پادشاهان سلسله پيشداري است (دکتر محمد معين،حاشيه برهان قاطع، ج2، ص587.
4. دايره المعارف دهخدا، تهران، انتشارات مجلس شوراي ملي، چاپ اول، 1346ش، ج47، ص573 به نقل ازشاهنامه فردوسي.
5. پادشاه اول سلسله پيشداري، دايره المعارف دهخدا، ج38، ص508.
6. اعياد اسلامي و نوروز، همان، ص44، به نقل از بلوغ الارب في معرفه احوال العرب، ج1، ص355.
7. همان، ص41.
8. براي اطلاع بيشتر از اعمال عيد نوروز به کتاب شريف مفاتيح الجنان، تأليف شيخ عباس قمي، ص540 تا 542 مراجعه شود و نيز به زاد المعاد علامه مجلسي، محمد باقر، ص525.
9. اعياد اسلامي و نوروز، همان، ص46 ـ 56. سيد باقر آيت ميردامادي نوروز چيست؟ يا عيد نوروز از ديدگاه اسلام، تهران، انتشارات ميرداماد، چاپ سوم، 1376ش، ص21 ـ 31.


منبع اين نوشتار:نرم افزار پاسخ 2 (مركز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات حوزه علميه قم)



شنبه بیست و چهارم اسفند 1392

شهادت مدافع امامت و ولايت


حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها


بر بقيه الله الاعظم  عجل الله تعالي فرجه


مقام معظم رهبري


مراجع شيعه


و عموم دوست داران امامت و ولايت


تسليت باد



پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392
اين پاسخ توسط مركز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات حوزه علميه قم ارائه شده است كه در نرم افزار پاسخ 2 موجود مي باشد

پرسش:

تاريخ ايام فاطميه (تاريخ شروع و پايان) چگونه حساب مي شود ؟


پاسخ:

در هر دوره اي كه شيعيان تحت فشار حكومتها نبوده اند، عزاداري براي ائمه اطهار و فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ بيشتر مي شده و شيعيان با خيالي آسوده تر و آشكارا به عزاداري مي پرداخته اند. اما در دوره هايي كه اين فشار و تهديد از ناحيه حكومت و حاكمان وجود داشته، عزاداري كمتر، و به صورت مخفيانه صورت مي گرفته و به واسطه همين امر در دوره هاي اخير كه شيعه كمتر احساس خطر كرده عزاداري براي حضرت زهرا و ساير معصومين ـ عليهم السلام ـ بيشتر و بهتر شده است. ابن اثير مي نويسد: «در قرن سوم و چهارم و پنجم و همزمان با تشكيل دولت هاي آل بويه در عراق و حمدانيون در سوريه و فاطميون در مصر، مذهب شيعه گسترش يافت و مراسم عزاداري توسعه يافت.»(1) هرچند بيشتر اين عزاداريها، مختص سالار شهيدان امام حسين ـ عليه السلام ـ بوده است. اما به هر حال عزاداري براي سائر ائمه و حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ هم به صورتي محدود وكمتر قطعاً برگزار مي شده است «با گسترش تسلط ديلميان بر بغداد در اين شهر كه از سالها پيش مركز اجتماع شاعران شيعي بود انجمن ها تشكيل گرديد كه در آن فضيلت هاي اهل بيت را نقل نموده و بر مظلوميت آنان اشك مي ريختند.»(2)
در دوره هايي كه حاكمان سني حاكميت داشتند، شيعيان نمي توانستند عزاداري كنند به عنوان نمونه در دوران حكومت عباسيان «... علويان يا از دم تيغ گذشتند و يا در سياه چالها پوسيدند و يا از ترس جان گمنام در دهكده ها و بيغوله ها بسر مي بردند... نوحه گري در مجلس هاي سري و سپس بر سر بازارها بر دختر پيغمبر و ستمهايي كه بر او و فرزندان او رفته است آغاز شد.»(3)
ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ به مسئله عزاداري اهميت خاصي مي دادند و در گسترش آن تلاش زيادي داشتند «به جرأت مي تواند گفت: ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ در گسترش فرهنگ عزاداري به ويژه دربارة امام حسين ـ عليه السلام ـ نقش بسزايي داشتند.»(4) در دوره هاي اخير،كه مقداري فضا ي آزادانه براي شيعيان ايجاد گرديد وتوانستند برخي از مراسم وشعائر خودرا آزادانه برگزار كنند. شايد بتوان گفت ازدوره صفويه به بعد عزاداريها علني شده، «در دورانهاي اخير، عزاداري از نظر كميّت و كيفيت رشد مي كند. در سالگرد رحلت پيامبر و امامان معصوم و حضرت زهرا ـ عليهم السلام ـ و... مراسم عزداري بر پا مي شود».(5)‌ علماي بزرگ ما به ايام شهادت معصومين توجه خاصي داشتند و براي ذكر فضائل آن بزرگواران در ايام شهادت ثواب زيادي قائل بودند، در اين رابطه شهيد مطهري(ره) مي فرمايد: «ايام فاطميه است چرا ذكر فضائل و زندگي اهل بيت پيغمبر اين همه اجر و ثواب دارد آنها انسانهاي ساخته شده هستند...»(6) و بايد توجه داشت كه چون در تاريخ شهادت حضرت زهرا اختلاف نظر وجود دارد، لذا در هر دوره تاريخ مشهور شهادت آن حضرت عزاداري برپا مي شود.
البته تعبير به «دهة فاطميه» كمتر مي شود و بيشتر «ايام فاطميه» گفته مي شود در اين ايام، ممكن است در برخي از جاها يك روز و در برخي از جاها چند روز براي آن حضرت عزاداري شود. از طرفي بايد توجه داشت كه مصيبت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ مصيبتي عظيم است و هر چه مصيبت بزرگتر باشد، عزاداري مربوط به آن هم بيشتر خواهد بود. آيت الله وحيد خراساني آن را مصيبت كبري مي نامد ايشان مي گويد: «... در اين مصيبت كبري كه ناموس خدا و بضعة خاتم انبياء وكفو سيد اوصياء و مادر ائمه هدي نيمه شب دفن شد... به پاخيزيم و آنچه در توان داريم در تعظيم شعائر شهادت او انجام دهيم.»(7) به واسطه همين بزرگي مصيبت است كه شيعيان ممكن است چند روز قبل يا بعد از شهادت اقامه عزا كنند. از طرفي به واسطه نزديك بودن اين دو روزاختلافي، كم كم يك حالت پيوستگي بين ايام به وجود آمده و برخي آن را به دو دهه تقسيم كرده و آن را اختصاص به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ داده اند. و روايتي در اين زمينه وجود ندارد. اما سيره ائمه اطهار و علماي دين بزرگداشت شهادت آن حضرت بوده است.
در فرهنگ ديني ما يكي از برنامه هايي كه نشان دهنده پيوند و دوستي شيعه با اولياي دين و امامان معصوم است، «عزاداري» است. ائمه اطهار ما را به برپائي اين مجالس كه فضيلت زيادي هم دارند سفارش كرده اند از جمله در حديثي امام صادق ـ عليه السلام ـ از فضيل پرسيد: آيا دور هم مي نشينيد و حديث و سخن مي گوئيد؟ فضيل گفت:آري. حضرت فرمود: «اين گونه مجالس رادوست دارم پس امر ما را زنده بداريد. خدا رحمت كند كسي كه امر (و راه و مرام) ما را احياء مي كند.»(8) حضرت امام خميني (ره) در اين رابطه مي فرمايد: «... با اين هياهو، با اين گريه، با اين نوحه خواني، با اين شعرخواني، با اين نثرخواني ما مي خواهيم اين مكتب را حفظ كنيم چنانچه تا حالا هم حفظ شده است.»(9)
و البته بايد توجه داشت عزاداري در ايام فاطميه خيلي گسترده و پيوسته نيست كه ادعا شود اين امر سبب دل زدگي افراد مي شود. همان طور كه بيان شد مراسم عزاداري در بعضي از مساجد فقط يك شب و در برخي از جاها ممكن است تا چند شب ادامه داشته باشد. رسانه هاي جمعي هم مانند راديو و تلويزيون فقط دو روز شهادت را برنامه عزا پخش مي كنند بنابراين اجراي اين برنامه ها افراط نيست. اين مقدار از عزاداري و مراسمي كه گرفته مي شود به واسطه محبت و احترام به اين خاندان است و در حقيقت تعظيم شعائر الهي است. در كتاب فرهنگ عاشورائي «رابطه عزاداري و شادي بررسي شده و شادي را تعريف كرده، به سطح لذت و رضايت. سپس به طور مستند مي گويد دو مؤلفه سطح لذت و رضايت از مراسم عزاداري اثر منفي نمي پذيرند... قطعاً كساني كه با علاقه و انتخاب خود به مراسم عزاداري مي روند، از آن لذت مي برند و از آن احساس رضايت مي كنند.»(10)



پاورقی:

1. ابن اثير، الكامل في التاريخ، ترجمه عباس خليلي، مؤسسه مطبوعاتي علمي، 1401، ج8، ص549.
2. شهيدي، سيدجعفر، زندگاني فاطمه زهرا (س)، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ نوزدهم، 1373، ص 213. در مصر در عهد فاطميون عزاداري براي امام حسين(ع) برپا مي شد. فاطميون در احياء شعائر شيعي توجه خاصي داشتند ر ك: شهرستاني، تاريخچه عزاداري حسيني. قم، انتشارات حسينيه عمادزاده، 1402،‌ ص133.
3. همان، ص184.
4. هادي منش، ابوالفضل، هودج خون، قم، مركز پژوهش هاي صدا و سيما، چاپ اول، 1380، ص27.
5. نجفي، محب، ماهنامه كوثر، سال دوم، شماره 14، ص 22. .
6. مطهري، مرتضي، مقتل مطهر، تهران، انتشارات زمان، چاپ چهارم، 1382، ص 79.
7. خراساني، وحيد، جزوه «در آستانه مصيبت عظمي شهادت صديقه كبري(س)، قم، مدرسه باقرالعلعوم. ص5.
8. حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، مؤسسة آل البيت لِاِحياء تراث، چاپ اول، 1411، ج10، ص392.
9. امام خميني (ره)، صحفه نور، وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1368، ج8، ص71.
10. جمعي از نويسندگان، فرهنگ عاشورائي، تهران، مركز چاپ و نشر مجمع، چاپ اول، 1382، ج5، ص41 تا 44.



دوشنبه دوازدهم اسفند 1392
شيخ صدوق در كتاب علل الشرايع از موسي بن جعفر -عليهما السلام از پدرش از پدران طاهرين -عليهم السّلام- روايت كرده است:


كَانَتْ فَاطِمَةُ ع إِذَا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا فَقِيلَ لَهَا يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّكِ تَدْعِينَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَدْعِينَ لِنَفْسِكِ فَقَالَتِ الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ .


حضرت فاطمه سّلام الله عليها هر گاه دعا مى ‏كرد، براى مردان و زنان مؤمن دعا مى‏ نمود ولى براى خودش دعايى نمى ‏كرد.

 

به آن حضرت گفته شد: اى دختر پيامبر! تو براى مردم دعا مى ‏كنى ولى براى خود دعايى نمى ‏نمايى؟

حضرت فاطمه فرمود: اوّل همسايه، بعد اهل خانه.

 

ايام فاطميه امسال 5 روز قبل از عيد نوروزه

بهترين كار اينه كه مردم ولايتمدار در روز شهادت آن حضرت عزادار باشند و پس از 5 روز نيز ديد و بازديد ها و ... شروع بشه

برخي متاسفانه زياده روي مي كنند:

عده اي مي گن چون شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها  نزديك عيده بايد عيد نباشه !!!

عده اي هم مي گن شهادت دوم حضرت كه بعد از سيزده بدره پس شهادت اول بي خيال بشيم و بريم سراغ عيد!!!

در حالي كه هم مي شه هر دو شهادت را مراسم گرفت و هم به عيد رسيد.



راز فاش شده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

و

آیات اولیه  سوره تحریم

مقدمه

خداوند متعال در آیه اول سوره تحریم می فرماید:

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ . قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ .  ».

اینکه رسول خدا چرا  کارهایی را برای خود حرام کرده بود و  تصمیم گرفته برخی از این کارها را انجام ندهد؟

و اینکه چه رازی از پیامبر فاش شده و چه کسانی این راز را فاش کرده بودند؟

 میان مفسران اختلاف نظر های فراوانی وجود د ارد که به نظر می رسد نوعی کم توجهی شده است و در این آیات خداوند منان اهدافی دارد و مفسران بایستی به اهداف توجه می کردند نه به شأن نزول و اهمیت دادن به دیدگاه های غیر لازم و غیر مستند.

حال اول به این دیدگاه ها اشاره می کنیم و بعد سراغ اهداف و پیام اصلی آیات می ریم

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و کاری را که تصمیم گرفت انجام ندهد و علت این کار

1-  خلوت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با ماريه قبطيه در نوبت  حفصه

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در روز حفصه با ماريه قبطيه خلوت كرد، حفصه چون اين را بدانست ناراحت شد، رسول خدا فرمود:

من ماريه را بر خود حرام كردم براى رضاى تو[1] ولى اين را به عائشه خبر نده، اما حفصه عائشه را از آن مطلع كرد. [2]

اشکال این نگرش

·        خلوت کردن با کنیز نه حرام است و نه کسی گفته در نوبت زنان آزاد با کنیز خلوت کردن جایز نیست و لذا باید این افرادی که شأن نزول آیه را این داستان گفته اند ، توجه کنند که چیزی که هیچ منع شرعی و عرفی ندارد  به خصوص در آن عصر صدر اسلام که چند همسری و نیز خلوت با زنان امری عادی تلقی می شد؛  چرا باید رسول خدا با خود عهد کنند که چنین کاری را دو باره انجام ندهد؟!

·        این مطلب چه ارتباطی با عائشه داشت که حضرت گفت به او خبر نده در حالی که نوبت خود حفصه بود؟!

·        در داستان دیگر می گوید این کار در نوبت عادشه بود و حفصه خبردار شد و به عائشه خبر داد که دو داستان ضد هم نمی تواند باشد!!

 در روایتی آمده است که زراره از امام باقر علیه السلام پرسید که اگر مردی به زنش بگوید تو بر من حرامی چه باید کرد؟

گفت : اگر من زورم به چنین مردی برسد به سرش می کوبیدم و می گفتم خدا حلال کرده تو چرا حرام می کنی ؟!!یا باید طلاق بدهد و یا کفاره قسم را بپردازد و گرنه پنداشتن اینکه این زن بر او حرام است دروغی بیش نیست

زراره گفت: پس معنای آیه اول سوره تحریم چیه که پیامبر کفاره داد

گفت :

 اولا که حضرت در باره ماریه قسم خورد که نزدیکش نشود و خدا براش کفاره قسم قرار داد،

دوم اینکه این کفاره برای قسم خوردن است نه حرام کردن.[3]

اشکال این روایت :

·        این روایت از سهل بن زیاد نقل شده که در کتاب های راوی شناسی اومده وی ضعیف، فاسد در عقیده و مذهب ، غیر قابل اعتماد و ... می باشد.

·        با روایت ضعیف نمی شه آیه ای رو تفسیر کرد.

2- خلوت رسول خدا با ماریه در نوبت عایشه و خبردار شدن حفصه از این ماجرا

زجاج می گوید : پیامبر در نوبت عایشه با کنیز خود خلوت نمود و حفصه این را فهمید و حضرت به حفصه گفت :

 به عایشه نگو و ماریه را بر خود حرام کرد ، ولی  حفصه  راز را آشکار کرد و به عایشه گفت.[4]

اشکال این برداشت

·        این داستان با داستان قبلی در تناقض است؛

·         خلوت پیامبر شرعی بود  و مرتکب خلافی نشده بود پس چرا ماریه را بر خود حرام می کرد ؟!

·        در این میان تقصیر کنیز چیست که باید تاوان دهد؟!

3- خوردن نوعی نوشیدنی

ابن عباس می گوید : پیامبر شربتی خورد و از آن بیش از حد خوشش آمد و قسم خورد که دیگر از آن نخورد و خدا مورد عتابش قرار داد که چرا چنین کردی. [5]

اشکال این برداشت

·        این تفسیر با خود آیه ناسازگار است چون آیه می گوید پیامبر بخاطر دلخوشی زنانش این کار را کرد نه بخاطر خوش آمدن از شربت ؛

·        مگر خوش آمدن از خوردنی و نوشیدنی چه ایرادی داشت که حضرت قسم بخورد که دیگر از آن نخورد؟!

4-  خوردن عسل در خانه همسرش زینب بنت جحش

عبد الله بن شداد بن هلال می گوید : پیامبر تو خونه زینب بنت جحش که همسرش بود شربت عسل خورد و مدتی پیش همسرش ماند و عائشه و حفصه حسودی شون شد و نقشه کشیدند و به پیامبر گفتند :

چی خوردی که دهنت بوی بدی می دهد؟

 و او گفت شربت عسل خورده ام .

و آنها گفتند  که معلومه زنبور ها از گیاهی که بوی بد می دهد  عسل تهیه کرده اند.

 و حضرت بر خودش حرام کرد که تو خونه زینب شربت خوره![6]

این سخن پذیرفته نیست زیرا:

·        پیامبر نوبت زنان را مراعت می کرد و معنا نداره که اونا نقشه بکشند تا پیامبر کمتر به خونه یکی از زنانش برود؛

·        پیامبر درسته که به بهداشت اهمیت می داد اما اینقدر می دانست که بوی یک گیاه در عسل زنبور نمی تواند تاثیر گذار باشد؛

·        لزومی نداشت که پیامبر پیش زنانش چنین حرفی را بزند و آنها این مساله را برملا کنند و زینب همسر رسول الله ناراحت شود چرا که حضرت اینقدر مدیریت داشت تا کاری نکند که دیگران از او برنجند.

·        ا ز سوی دیگر این داستان با داستانی که می گوید در خانه حفصه از این شربت خورد و زنان دیگر چنین نقشه کشیدند و داستانی که می گوید در خانه ام سلمه بود و با داستانی که می گوید در خانه سوده بود، تناقض دارد.

5- خوردن عسل در خانه حفصه

گفتند: سبب نزول آيت آن بود كه رسول را- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- عادت بودى كه هر بامداد چون از نماز فارغ شدى در حجره يك يك از زنان درشدى و احوال ايشان بنگريدى. و حفصه [بنت‏] عمر را مشكى انگبين به هديّه آورده بودند، چون رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- در آن جا رفتى، او از آن انگبين [قدرى‏] پيش [او]آوردى و رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- را دادى و رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- از آن بخوردى و ساعتى مقام كردى. عايشه را خوش نيامد مقام رسول بر حفصه؛ كنيزكى داشت حبشى او را حصيره نام بود، با او گفت: برو و بنگر كه رسول بامدادها كه به حجره حفصه مى‏رود چرا [آن جا] مقام مى‏كند؟ [او] بيامد و بديد [و بازگشت‏] و حديث انگبين باز گفت . عايشه  را از آن غيرت آمد و كس فرستاد به زنان رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- و گفت: حال چنين است و رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- آن جا مقام مى‏كند و او را پاره‏اى انگبين [نهاده‏] است و رسول را بدان علّت  باز مى‏گيرد، اكنون مى‏بايد كه چون رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- نزديك شما آيد بگوييد كه از تو بوى مغافير مى‏آيد، و مغافير صمغ عرفط باشد که بوی بد می دهد.

رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- چون نزديك سودة شد، سودة گفت: من خواستم تا رسول را آن سخن گويم ديگر باره روانداشتم كه با رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- سخنى گويم دروغ كه او را در آن كراهت باشد، هيچ نگفتم.

رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- از آن جا بيرون رفت و نزديك عايشه شد، عايشه آستين در  بينى گرفت. رسول فرمود كه: چراچنين كردى؟ گفت: يا رسول اللَّه، بوى مغافيرى از تو مى‏آيد، [مگر] مغافير خورده‏اى؟ گفت: نه، و لكن حفصه مرا پاره‏اى انگبين آورد.

عايشه گفت: ظاهرا زنبور روی گیاه   عرفط و از آن عسل درست کرده است.

رسول- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- گفت:

من انگبين بر خود حرام كردم كه نيز  انگبين نخورم.[7]

اشکال این برداشت

·        به هر حال معلوم نیست شربت در خانه زینب بود ، خانه حفصه بود ، خانه  ام سلمه بود ، خانه سوده بود و یا حضرت از خوردن عسل خوشش آمده بود و زنان نقشی نداشتند؟!

·        چرا زنان پیامبر بجای این کار ، خود شربت درست نمی کردند تا رسول خدا در خانه آنها نیز بیشتر بماند؟!

·        چرا پیامبر اصل عسل خوردن را بر خود حرام کرد می توانست عسل خانه اش را عوض کند.

6- خوردن عسل در خانه ام سلمه

حضرت عسل را در خانه ام سلمه خورده بود[8]

این تفسیر نیز ایرادات تفاسیر قبلی را دارد.

7-خوردن عسل در خانه سوده

پیامبر در خانه سوده شربتی عسلی خورد و قسم خورد که دیگر نخورد چون عائشه و حفصه می گفتند از دهانش بوی بد می آید.[9]

این تفسیر نیز ایرادات تفاسیر قبلی را دارد.

8-  ازدواج با زنی بدون اطلاع دیگر زنانش

عده ای هم گفته اند که پیامبر مخفیانه با زنی ازدواج نمود و وقتی زنانش فهمیدند قسم خورد که دیگر با آن زن همبستر نشود.[10]

این نوع نگرش هم واقعا غیر منطقی است به چند دلیل :

·        رسول خدا فردی ناشناخته ای نبود که مخفیانه ازدواج کند و آن هم در شهری کوچک و این را مخفی نگهدارد!!!

·        ظاهرا عده ای فرهنگ غیر دینی امروزی را با فرهنگ اسلامی در عصر رسول الله اشتباه گرفته اند و آن اینکه فکر می کنند چون امروزه قانون گفته بدون اجازه زنت ازدواج نکن لابد پیامبر هم یا بایستی این کار را می کرد و یا مخفیانه زن می گرفت!!!

·        هیچ کس نگفته اگر مردی بدون اجازه زنش زنی دیگر گرفت و زنانش فهمیدند و او را تهدید کردند می تواند آن زن را بلاتکلیف قرار دهد مگر می شود شخصیتی همانند پیامبر اسلام بخاطر تهدید زنانش ، به یکی از همسرانش ظلم کند و او را بلاتکلیف بگذارد چرا که تصمیم به همبستر نشدن با زن شرعی کاری نادرست است و حتی آن زن می تواند به حاکم شرع شکایت کند حال چگونه خود پیامبر این  کار را می کرد!!!

جمع بندی شأن نزول ها

جمع بندی این تفسیرها در واقع چهار داستان بود:

1.     خلوت رسول خدا با ماریه ؛

2.     نوشیدن شربت عسل درخانه یکی از  همسران؛

3.     خوردن شربتی که حضرت از آن خوشش آمده بود؛

4.     ازدواج مخفیانه با یک زن .

پر واضح است که اینگونه تفسیر ها  و نگرش ها در شأن نزول این آیه نمی تواند راه گشا باشد زیرا :

1.     داستان اول با هم در تعارض هستند و مشخص نیست علت تحریم ، خلوت حضرت با ماریه در نوبت عایشه است یا حفصه و اینکه تقصیر این کنیز چیست ؛

2.     در داستان دوم نیز تناقضات فراوانی وجود دارد و مشخص نیست حضرت، عسل را  در خانه زینب خورد یا حفصه یا ام سلمه یا سوده ؛

3.     داستان سوم نمی تواند درست باشد چون خوش آمدن از خوردنی حلال، دلیل نمی شود که پیامبر آن را بر خود حرام کند و با ظاهر آیه نیز ناسازگار است؛

4.     داستان چهارم نیز درست نمی باشد زیرا پیامبر شخصیتی نبود که مخفیانه ازدواج کند و عصر حضرت نیز همانند فرهنگ های غلط امرروزی را نداشت که کسی مخفیانه زن بگیرد یا زنان اعتراض کنند و یا حضرت به خاطر بقیه زنانش به آن زن ظلم کند و او را در بلاتکلیفی قرار دهد تا خدا وارد عمل شود.

سخن پایانی

رهبران جامعه و بزرگان دین و افراد موثر در هدایت بشریت نباید تحت تاثیر مسائل خانواده قرار گیرند و نباید بخاطر رضایت آنها دست از کارهای حلال بردارند چرا که اگر اینگونه باشد زنان و اطرافیان رهبری در او نفوذ می کنند و هر روز بهانه تراشی می کنند و موقعیت وی را متزلزل می سازند و قرآن کریم نمی خواهد قصه بگوید ، داستان تعریف کند ، یا زنان پیامبر را تخطئه کند و لذا تصریح نکرده که این چه کاری بود که زنان از پیامبر خواستته بودند و بلکه هدف قرآن این است که به همه برساند تاثیر گذاران در جامعه مراقب نفوذ و بهانه های اطرافیان شان باشند حال هر نفوذی و هر بهانه ای حتی حلال و نباید بخاطر آنها دست از خواسته حلال خود بردارند .

در واقع قرآن می گوید هدایت جامعه اقتضائاتی دارد و یکی از آنها تحت تاثیر اطرافیان قرار نگرفتن است زیرا این کار باعث می شود بمرور زمان اطرافیان خواسته های نابجایی داشت باشند و درد سر ساز باشند و از طرفی ابهت و اقتدار رهبری و مسئول جامعه را از میان می برد.

در نتیجه هیچ تفاوتی ندارد که اصل قضیه چه بود و مفسران بجای این همه نقل و قول کردن ها می بایست پیام و اهداف این آیه را در جامعه برجسته سازند.

از اینجا رازی که فاش شد نیز مشخص می شود که در آیه سه الی 5 سوره تحریم آمده است که :

« وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ .  إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ  . عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا ».

این آیات نیز به راز فاش شده فقط اشاره می کند ولی نمی گوید این چه رازی بود ؛ چون هدف آیه این نیست که بگوید این راز فاش شده چه بود و بلکه می خواهد باز اعلام کند و سیاست های کلی مدیریتی را ترسیم کند که :

1.     اطرافیان مسئولان،  بایستی مراقبتی بیشتری داشته باشند و اسرار نظام را فاش نکنند ؛

2.     تصور نکنند که این کار همیشه مخفی خواهد ماند بلکه بترسند از روزی که آبروی شان بریزد؛

3.     هر چند افشای راز جرم است ولی از اطرافیان مسئولان بیشتر است و محازات سنگینی خواهد داشت ؛

4.     اگر مرتکب چنین خطایی شدند توبه کنند و خطای خود را جبران کنند؛

5.     نباید هیچ کس بخاطر وابسته بودن به مسئولان از بازخواست معاف باشد؛

6.     مسئولان بایستی تکلیف خود را روشن سازند و با محاکمه و تنبیه کردن اطرافیان خطاکار شان ، جامعه را از بی اعتمادی نجات دهند؛

7.     نباید تصور کنیم  که چون فلانی شخصیت ممتازی است با مجازات کردنش اگر او را  از دست بدهیم دچار آسیب خواهیم شد و بلکه این کار باعث بیمه حکومت می شود و مردم امید وار می شوند که حکومت شان سالم است و با حمایت های خود از حکومت اقتدار آن را روز به روز بیشتر می کند ولی اگر اطرافیان حکومتی از بازخواست مصون باشند جامعه به سمت بی اعتمادی رفته و با دست برداشتن از حمایت خود از حکومت، باعث تزلزل پایه های حکومت خواهند شد و این خطر بزرگی است که همگان باید بدان توجه کنند.

 

 



[1] . من هدى القرآن، ج‏16، ص102 . و تفسير كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏10، ص 155. و مفاتيح الغيب (التفسير الكبير)، ج‏10، ص 568 . و التفسير الوسيط، ج‏3، ص 2688

[2] . رک: تفسير أحسن الحديث، ج‏11، ص230 و أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏13، ص 70 والبرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص 419 و: التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص 44و: ترجمه تفسير جوامع الجامع، ج6،ص356  و تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج‏19، ص 288 . و زبدة التفاسير، ج‏7، ص 107. و تفسير شريف لاهيجى، ج‏4، ص 512 . و الفرقان في تفسير القرآن، ج‏28، ص430 . و تفسير مقاتل بن سليمان، ج‏4، ص 375. و تفسير نمونه، ج‏24، ص 271

[3] . كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏13، ص325 .و تفسير منهج الصادقين، ج‏9، ص 330

[4] . زبدة التفاسير، ج‏7، ص 108 .و تفسير منهج الصادقين، ج‏9، ص 330 . و ترجمه تفسير طبرى، ج‏7، ص 1896. و تفسير كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏10، ص 155 . و مفاتيح الغيب (التفسير الكبير)، ج‏10، ص 568 .و التفسير الوسيط، ج‏3، ص 2688

[5] . التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص 45

[6] . رک:التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص 45 و تقريب القرآن إلى الأذهان، ج‏5، ص451 و الجديد في تفسير القرآن، ج‏7، ص 185 و ترجمه تفسير جوامع الجامع، ج6،ص356 .و زبدة التفاسير، ج‏7، ص 107 . و مخزن العرفان في تفسير القرآن، ج‏12، ص 379. و تفسير نمونه، ج‏24، ص 271. و تفسير كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏10، ص 155 . و مفاتيح الغيب (التفسير الكبير)، ج‏10، ص 568 . و التفسير الوسيط، ج‏3، ص 2688

[7] . رک :  تفسير روض الجنان و روح الجنان، ج‏19، ص287 . و زبدة التفاسير، ج‏7، ص 106 . و كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏13، ص 324 . و مخزن العرفان في تفسير القرآن، ج‏12، ص 379 . و تفسير منهج الصادقين، ج‏9، ص 330

[8] . تفسير روض الجنان و روح الجنان (ابوالفتوح)، ج‏19، ص 288 . و زبدة التفاسير، ج‏7، ص 107 .و مخزن العرفان في تفسير القرآن، ج‏12، ص 379. و تفسير منهج الصادقين، ج‏9، ص 330

[9] . تفسير من وحي القرآن، ج‏22، ص309 . و تفسير سور آبادى، ج‏4، ص 2632

[10] . الفرقان في تفسير القرآن، ج‏28، ص 427



پنجشنبه بیست و ششم دی 1392

ميلاد


پيامبر رحمت حضرت محمد -صلي الله عليه و آله و سلم-


و


صادق آل محمد حضرت جعفر -عليه السلام-


بر


حجت حق مهدي فاطمه بقيه الله الاعظم


و بر همه مسلمانان جهان مبارك باد



یکشنبه بیست و دوم دی 1392
یک: سامان دهي اقتصاد

همه انقلاب‌ها و اصلاح‌ها براي گسترش يافتن و باقي ماندن، نيازمند هزينه‌اند. جامعه و افراد انساني نيز در مواردي نيازمند کمک مالي هستند. به طور کلي، همه ابعاد جامعه براي پيش رفت و تکامل به هزينه نياز دارد. بنابراين، بقا و تکثير ثروت‌هاي سودمند عمومي، در ميان جامعه ديني، جزو وظايف همگاني است. يکي از ابعاد مقاومت، همين توان مندي مالي است. لذا قرآن کريم، مال را مايه «قوام» شمرده است و مي‌فرمايد:

)وَلاَ تُؤْ تُوا السُّفَهَاءَ اَمْوَالَکمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِيَامِاً( «اموالي را که خدا قوام زندگي شما را به آن مقرر داشته است، به تصرف سفيهان ندهيد».[1]

حفظ دين و فرهنگ و مظاهر ديني و هم چنين گسترش و تبليغ آن، نيازمند قدرت مالي و اقتصادي است. اعضاي جامعه ديني و منتظر ظهور بايد بکوشند با کار حلال، به توان‌گري دست يابند و آن را، هنگام ضروت، در خدمت نشر دين خدا و آرمان‌هاي والاي انساني به کار گيرند.

دو: عدالت اقتصادي

اهميت عدالت اقتصادي به اين خاطر است که روزمره، زندگي انسان را تحت الشعاع قرار مي‌دهد و به وسيله آن مي‌توان در فکر و انديشه و مذهب ديگران رسوخ کرد. امام باقر7 مي‌فرمايند:

مَا أَوْسَعَ الْعَدْلَ إِنَّ النَّاسَ يَسْتَغْنُونَ إِذَا عُدِلَ فِيهِمْ وَ تُنْزِلُ السَّمَاءُ رِزْقَهَا وَ تُخْرِجُ الْأَرْضُ بَرَکتَهَا بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؛ چقدر عدالت باعث توسعه مي‌شود که اگر در ميان مردم عدالت مراعات شود، همه ثروتمند مي‌شوندو آسمان به اذن الله عزوجل رزق‌ها را فرو مي‌ريزد و زمين برکت‌هاي خود را بيرون مي‌آورد.[2]

اساساً در اقتصاد سه هدف مهم وجود دارد: استقلال اقتصادي، عدالت اقتصادي و رشد اقتصادي.

استقلال اقتصادي به معناي خودکفايي جهان اسلام و بينيازي از کفار است و اين است سخن خداوند متعال که فرمود:

)وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرينَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً( «خداوند کافران را بر مومنان سلطه‌اي نداده است».[3]

 عدالت اقتصادي بدين معناست که مقوله اقتصاد، چه در بخش توليد و چه در بخش توزيع، از خطوط کلي عدالت پيروي مي‌کند. قرآن مجيد مي‌فرمايد:

)ما أَفاءَ اللَّهُ عَلي رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُري فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ کيْ لا يَکونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْکمْ وَ ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ( «آنچه را خداوند از اهل اين آبادي‌ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است. تا (اين اموال عظيم) در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد! آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا کنيد)، و از آنچه نهي کرده، خودداري نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد که خداوند کيفرش شديد است!»[4]

خداوند منظور خودش را از اين حکم اين مي‌داند که اموال در دست ثروتمندان نگردد و به نيازمندان نيز برسد و جامعه ازنظر اقتصادي به تعادل برسد.

رشد اقتصادي يا افزايش توليد ناخالص ملي نيز از اهداف مهم اقتصادي است. اما آنچه در همه اين‌ها مهم است رعايات عدالت و ارزش‌هاي اسلامي است که نقطه عطف و فرق اساسي اقتصاد اسلامي با غير اسلامي مي‌باشد.

سه: رفاه اقتصادي

در منطق اسلامي رفاه اقتصادي با محوريت ايمان به خدا و عمل به دستورات الهي است. برخلاف اقتصادهاي الحادي که برپايه استثمار و سلطه‌گري استوار گشته است و لذا خداوند متعال قرآن کريم مي‌فرمايد:

)وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ( «و اگر آنان (يهود و نصارا) تورات و انجيل و آنچه را از سوي پروردگارشان بر آنان نازل شده، برپا مي‌داشتند از بالاي سرشان (آسمان) و از زير پاهاي‌شان (زمين) روزي مي‌خوردند. بعضي از آنان ميانه رو هستند، ولي بسياري از آنان آنچه انجام مي‌دهند، بد است».[5]

يعني اگر پيروان کتب آسماني ديگر در برابر قرآن تسليم مي‌شدند و تسليم در مقابل قرآن را تسليم نژاد بنياسرائيل در برابر نژاد عرب نمي‌پنداشتند و مي‌دانستند که اصول تعاليم انبيا يکي است و ايمان به آنچه پس از تورات و انجيل نازل شده، راه يافتن به کلاس بالاتر است نه باطل ساختن دستورهاي پيشين، در اين صورت، علاوه بر بهره‌هاي اخروي در قيامت، در همين دنيا نيز انواع نعمت‌ها به سويشان سرازير مي‌شد. آيه 96 سوره‌ي اعراف نيز مشابه اين آيه است:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛ و اگر ساکنان آبادي‌ها ايمان آورند و تقوا پيشه کنند، برکات زمين و آسمان را بر آن‌ها باز مي‌کنيم.

با اين بيان روشن مي‌شود که شاخصه اقتصادي جامعه منتظر امام عصر7 بر پايه ايمان و تقواست و اگر جامعه بخواهد به رونق اقتصادي برسد بايستي با محوريت ايمان و تقوا باشد.

چهار: توسعه پايدار و سازگاري با شريعت اسلامي

عمران و آباداني جغرافياي و بهره برداري از امکانات تا سرحد ممکن، از ديگر اقدامات امام زمان7 است. رسول اکرم/ در روايتي فرموده‌اند:

يَتَنَعَّمُ أُمَّتِي فِي زَمَنِ الْمَهْدِيِّ7 نِعْمَةً لَمْ يَتَنَعَّمُوا قَبْلَهَا قَطُّ يُرْسِلُ السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَاراً وَ لَا تَدَعُ الْأَرْضُ شَيْئاً مِنْ نَبَاتِهَا إِلَّا أَخْرَجَتْهُ؛ امت من در زمان مهدي7 از نعمتي بهره مند مي‌شوند که هرگز به چنان نعمتي بهره مند نشده‌اند. آسمان باران رحمت خود را فرو مي‌ريزد و زمين هم گياه خود را از براي ايشان خارج مي‌نمايد.[6]

البته چنين چيزي وقتي ممکن مي‌گردد که از همه امکانات بهره برداري شود و از اسراف گروهي اندک نيز جلوگيري گردد. هم چنين از تکنيک‌هاي دقيق علمي و فني متناسب با محيط‌ها و سرزمين‌هاي گوناگون بايد بهره برداري شود. پس جامعه منتظر بايد براي آباداني زمين و حفظ محيط زيست تلاش نمايد و بکوشد تا خود را به سطح پذيرفتني از توسعه علمي و فني پايدار برساند تا بتواند زمينه ظهور حکومت امام عصر7 را فراهم سازد.



[1]. نساء / 5.

[2]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص53، باب الخرا و الجزيه، ح1677.

[3]. نساء / 141.

[4]. حشر / 7.

[5]. مائده / 66.

[6]. بحارالأنوار، ج51، ص83، ب 1، حديث 37، شماره 29.



یکشنبه بیست و دوم دی 1392
يک: دخالت در سياست


با کناره‌گيري از فعاليت‌هاي سياسي و از دست دادن پست‌هاي مديريت اجتماعي، هرگونه قدرتي به مرور از دست مي‌رود. کار به جايي مي‌رسد که انسان به احکام دين حتي در جنبه فردي هم نمي‌تواند عمل کند. اگر دينداران، از حضور سياسي و اجتماعي در جامعه کناره بگيرند، محتواي حضور اعتقادي، سنّتي، فرهنگي و عملي‌شان به انحراف کشيده مي‌شود. منتظران حضرت مهدي7 بايد در اين باره بسيار بيدار و هشيار باشند.

دخالت در سياست حقّه و شرکت در سياست به قصد اداره جامعه جهت زمينه سازي و فراهم کردن، مقدمه حکومت مصلح کل و نگه‌داري جامعه از انحراف و حفظ دين خدا در اجتماع، از بزرگ‌ترين و با اهميت‌ترين عبادت‌هاست و در سرلوحه تکاليف ديني جاي دارد. براي اثبات اين مطلب همين آيه قرآن ما را بس که مي‌فرمايد:

)يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ...( «اي کساني که ايمان آورده‌ايد! برپاي دارندگان مقتدر داد و دادگري باشيد...».[1]

اعمال تربيت و سياست ديني در جامعه جز با در دست داشتن قدرت حاکميّت ممکن نيست. اين است که حضور سياسي و کسب قدرت سياسي، براي حفظ حضور و قدرت ديني، به وظيفه شرعي تبديل مي‌شود. بر اين اساس، دين عين سياست و سياست عين دين است. پس اگر دين از سياست جدا شود، به منزله اين است که دين از قدرت جدا شده است و وقتي از قدرت جدا شد، ديگر هيچ ماهيتي نخواهد داشت. و با اين بيان منتظر واقعي نمي‌تواند بدون داشتن قدرت سياسي زمينه ساز ظهور گردد.

دو: تداوم ولايت فقيه تا ظهور امامت

با مطرح شدن امر «نيابت»، تسلسل ضروري «امامت» و رهبري ادامه مي‌يابد و رشته هدايت ديني جامعه از هم نمي‌گسلد. امامان معصوم3، مردم را در عصر غيبت کبري به نايب امام رجوع داده‌اند و تکاليف نشر دين (تربيت) و بقاي دين (سياست) را به او سپرده و همه را به اطاعت او فراخوانده‌اند. امام عصر7 در اين باره مي‌فرمايند:

أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَي رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْکمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه؛ در حوادث و رخداد‌ها به روايان احاديث ما رجوع کنيد که آنان جت من بر شما و من حجت خدا هستم.[2]

معلوم است که رجوع به عالم رباني، در عصر غيبت به اعتبار نيابت او از امام است. پس نقش سازنده و بزرگ عالمان سترگ شيعه، در سرتاسر اعصار غيبت، اثري است از آثار وجود حجت بالغه الهي و جامعه منتظر بايستي با پيروي از دستورات فردي و اجتماعي اين نائبان امام عصر، جامعه را از انحراف‌ها بازداشته و قدرت سياسي خود را حفظ نمايند.

سه: تولي و تبري

از شاخصه‌هاي جامعن منتظر دوستي با دوستان خدا و برائت از دشمنان خداوند متعال مي‌باشد که اين شاخصه فراتر از مرزهاست و امروزه در هر مکاني که دوستان الهي زندگي مي‌کنند، بايد مورد تاييد و حمايت منتظران ظهور باشد که امام باقر7 فرمود: پيامبر/ فرمود:

طُوبَي لِمَنْ أَدْرَک قَائِمَ اهل‌بيتي وَ هُوَ يَأْتَمُّ بِهِ فِي غَيْبَتِهِ قَبْلَ قِيَامِهِ وَ يَتَوَلَّي أَوْلِيَاءَهُ وَ يُعَادِي أَعْدَاءَهُ ذَاک مِنْ رُفَقَائِي وَ ذَوِي مَوَدَّتِي وَ أَکرَمِ أُمَّتِي عَلَيَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ خوشا به حال آنکس که قائم اهل‌بيت مرا درک نمايد، در حالي که قبل از قيام او در زمان غيبتش پيرو او بوده و دوستانش را دوست داشته و با دشمنانش به دشمني برخاسته باشد. چنين شخصي از رفيقان و همراهان من و مورد محبت و مودت من است و روز قيامت در زمره گرامي‌ترين افراد امت من محشور مي‌شود.[3]

چهار: نفوذناپذيري در برابرکفار

 خداوند متعال در صفات مومنان مي‌فرمايند:

)أَعِزَّةٍ عَلَي الْکافِرِينَ( «آن‌ها بر کفار سخت گيرند».[4]

که علامه در تفسير اين آيه مي‌گويند:

)أَعِزَّةٍ عَلَي الْکافِرِينَ( کنايه است از اينکه اين اولياي خدا، خود را بزرگ‌تر از آن مي‌دانند که اعتنايي به عزت کاذب کفار کنند، کفاري که اعتنايي به امر دين ندارند، هم چنانکه خداي تعالي پيامبر خود را همين طور ادب کرده، و به وي فرموده: )لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْک إِلي ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَک لِلْمُؤْمِنينَ([5] به زر و زيورهايي که ما به بعضي از خانواده‌هاي کفار داده‌ايم تا چند صباحي سرگرم آن باشند چشم مدوز و بر زندگي آنان غبطه مخور، بلکه در برابر مؤمنين خضوع و تواضع کن.[6]

برهمين اساس است که خداوند متعال مي‌فرمايند:

)لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصاري أَوْلِياءَ( «يهود و نصارا را دوست خود قرار ندهيد...».[7]

معنايش اين است که اگر گفتيم يهود و نصارا را اولياي خود مگيريد علتش اين است که اين دو طائفه در عين اينکه دو طائفه جداي از هم و دشمن هم هستند، در عين حال عليه شما مسلمانان يک دست و متحدند، پس در نزديک شدن به آن‌ها و در دوستي و محبت با آن‌ها هيچ سودي براي شما نيست. بنابراين جامعه منتظر بايد مراقب باشند که دشمنان با فتنهانگيزي در آن‌ها نفوذ نداشته باشند و با بهانه‌هاي فريبنده به اسلام ضربه نزنند.

پنج: وحدت و انسجام

نظم و انسجام و يک دستي در زندگي و کار، از ارزش‌هاي انساني و از رموز کاميابي است. انسان‌هاي موفق. برنامه دارند و بر اساس اصول مشخص، حرکت مي‌کنند. انقلاب‌هاي رهايي بخش و سازمان يافته، کمتر با شکست روبه رو مي‌شوند. و انسجام بايستي شاخصه اساسي جامعه منتظر باشد که امير مومنان علي7 اصحاب امام زمان7 را اين‌گونه مي‌ستايد:

قلوبهم مثل زبر الحديد لو هموا بازاله الجبال لازالوها عن موضعها. الزي واحد و اللباس واحد کانما آباؤهم اب واحد؛ قلب‌هاي‌شان همانند آهن فولادين است که اگر ارداه کنند کوهي را از جا برکنند، مي‌توانند. زي و هيأت و لباسي يکسان دارند، گويا پدرشان يکي بوده است. [8]

در روايتي ديگر آمده است:

کانما رباهم اب واحد وام واحده قلوبهم مجتمعه بالمحبه و النصيحه؛ گويا يک پدر و مادر آنان را پروريده‌اند. دلهاي آنان از محبت و خير خواهي به يکديگر آکنده است. [9]

شش: شايسته سالاري

در دولت حق، هر صاحب حقي از حق خود بهره مند مي‌شود و ناحقان، قدرت و نفوذي ندارند. کسي به دليل ثروت انبوه يا نزديکي و نسبت با حاکمان، چيزي را مالک نمي‌شود. تمام توان در دست اهل آن است. وقتي چنين بود، ديگر مانعي براي بيان حق نيست. زيرا هنگامي که افرادي به ناحق چيزي را تصاحب مي‌کنند، براي آن که موقعيت‌شان به خطر نيفتد اجازه نمي‌دهند تا حق آشکار شود. پس براي آن که بتوان حق را در جامعه مطرح کرد، بايد اول دست کساني را که حقي ندارند، کوتاه نمود. وبيشترين همت جامعه زمينه ساز بايد شايسته سالاري باشد و به گونه‌اي برنامه ريزي و عمل نمايد که کسي از حق خود محروم نماند و کسي هم به ناحق مالک و حاکم چيزي نگردد. و اين را مي‌توان از رواياتي بدست آورد که بيانگر نوع حکومت عدل الهي است که توسط بقيه الله7 عملي خواهد شد. چرا که چنين رواياتي تنها به حکومت عصر ظهور ناظر نمي‌باشد، بلکه براي عصر غيبت نيز اين پيام را دارد که بايستي جامعه منتظر هم در اين مسير حرکنت کند. امام7 مي‌فرمايد:

وَ يَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلَي أَهْلِهِ فَيَظْهَرَ حَتَّي لَا يُسْتَخْفَي بِشَيْ ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ؛ خداوند حق را به اهلش بر مي‌گرداند. همين عامل باعث آشکار شدن حق مي‌شود به طوري که ديگر چيزي از حق از ترس کسي مخفي نمي‌شود.[10]

هفت: موضع گيري در برابر بدعت‌ها

از شاخصه‌هاي مهم جامعه منتظر مبارزه با بدعت‌هاست، چه بدعت در اصل دين و چه بدعت‌هاي مربوط به مهدويت و انتظار. اهميت موضع گيري در باره بدعت از آنجا روشن‌تر مي‌گردد که در روايات يي از صفات بارز حضرت مهدي7 از بين بردن بدعت شمرده شده است که امام باقر عاليه السلام فرمود:

... فَلَا يَتْرُک بِدْعَةً إِلَّا أَزَالَهَا وَ لَا سُنَّةً إِلَّا أَقَامَهَا؛ با ظهور آن حضرت هر بدعتي که بوجود آمده باشد، از بين خواهد رفت وهمه سنت‌ها برپا مي‌شود. [11]

امير مومنان7 نيز در نکوهش بدعت فرموده‌اند:

وَ مَا أُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلَّا تُرِک بِهَا سُنَّةٌ فَاتَّقُوا الْبِدَعَ؛ هيچ بدعتي بوجود نمي‌آيد مگر آنکه در کنار آن سنتي ترک گرددپس از بدعت‌ها دوري نماييد. [12]

اهميت مبارزه با بدعت‌ها تا آنجاست که اهل‌بيت3 دستور قتل بدعت گذاران را صادر مي‌نمايند:

أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ7 أَهْدَرَ مَقْتَلَ فَارِسِ بْنِ حَاتِمٍ وَ ضَمِنَ لِمَنْ يَقْتُلُهُ الْجَنَّةَ فَقَتَلَهُ جُنَيْدٌ وَ کانَ فَارِسٌ فَتَّاناً يَفْتِنُ النَّاسَ وَ يَدْعُوهُمْ إِلَي الْبِدْعَةِ فَخَرَجَ مِنْ أَبِي الْحَسَنِ7 هَذَا فَارِسٌ لَعَنَهُ اللَّهُ يَعْمَلُ مِنْ قِبَلِي فَتَّاناً دَاعِياً إِلَي الْبِدْعَةِ وَ دَمُهُ هَدَرٌ لِکلِّ مَنْ قَتَلَهُ فَمَنْ هَذَا الَّذِي يُرِيحُنِي مِنْهُ وَ يَقْتُلُهُ وَ أَنَا ضَامِنٌ لَهُ عَلَي اللَّهِ الْجَنَّةَ؛ ابا الحسن7 خون فارس بن حاتم را هدر دانستند و براي کشنده او بهشت را ضمانت داده‌اند و پس از اين دستور بود که جنيد اورا کشت و فارس مردم را به فتنه مي‌انداخت و به بدعت فرا مي‌خواند که از سوي امام7 نامه‌اي صادر شد که اين فارس که لعنت خدا بر او باد ادعا مي‌کند که از سوي من تبليغ مي‌کند و اين کار او فقط براي فتنه‌گري و دعوت به بدعت است. بنابراين خونش هدر است پس چه کسي حاضر است که مرا ازدست او راحت کند و من بهشت را برايش ضمانت کنم[13]

 و اين مي‌رساند که اگر بدعت‌گذار دست از فتنه‌گري خود برنداشت، بايستي از ميان برداشته شود تا جامعه آرامش خود را بدست آورد.

هشت: استقرار عدالت فراگير

مشکل اصلي در جوامع امروزي، آتش ظلم و بيدادي است که بشر را در کام خود فرو برده است. بنابراين، ايجاد عدالت سرلوحه برنامه‌هاي منجي عالم است، همآن‌گونه که از اهداف اصلي همه پيامبران در آغاز رسالت بوده است.

در عصر غيبت نيز جامعه‌اي که رو به کمال موعود گام بر مي‌دارد، بايد برقراري عدالت را در رأس برنامه‌هاي اصلاحي خود قرار دهد؛ زيرا تمامي ساختارهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي به شدت متأثر از ميزان تأمين عدالت در جامعه هستند. بشر در نظام عادل و دادگستر به درستي تربيت مي‌شود، با آسايش و فراغت به تکليف تن مي‌دهد و به حقوق ديگران نيز احترام مي‌گزارد.

بشر در سايه اين مسئوليتپذيري و تعهد به جامعه، به سعادت دست مي‌يابد. لذا، بايد پايه‌هاي اصلي جامعه و ارکان مديريت که در همه زواياي اجتماعي تأثير مستقيم دارد و جهت حرکت جامعه را مشخص مي‌کند، عادلانه باشد تا کل روابط اجتماعي در تمامي زمينه‌ها رنگ عدالت و دادگري به خود بگيرد. برقراري عدل مستلزم آن است که گروهي از افراد، از سرمايه‌ها و درآمدهاي بسيار اما ناحق خود چشم پوشي کنند و اين عامل باعث مي‌شود که آنان براي حفظ منافع نامشروع خود عليه عدالت خواهان برانگيخته شوند. همين امر، تلاش براي استقرار عدالت را در عصر غيبت بسيار مشکل مي‌سازد و غير از مصلحان و منتظران حقيقي، ديگران ياراي آن را نخواهند داشت. اما در عوض نتايج و پي آمدهاي شکوهمند آن هم بسيار درخور توجه و ارزش مند است، به گونه‌اي که شوق رسيدن به اين نتايج، تحمل تمامي مشکلات را آسان و ممکن مي‌سازد.


[1]. مائده / 8 .

[2]. غيبة الطوسي، ص290، فصل 4.

[3]. کمال الدين، ج1، ص286، ب 25.

[4]. مائده / 54.

[5]. حجر / 88 .

[6]. ر.ک: ترجمه الميزان، ج5، ص633.

[7]. مائده / 51.

[8]. معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص94.

[9]. مجمع النورين، ص331.

[10]. کافي، ج1، ص333، باب نادر في حال الغيبه، ح2؛ ر.ک: کمال الدين، ج2، ص644، ب 55، ح7.

[11]. الارشاد، ج2، ص385.

[12]. نهج البلاغه، ص202، خطبه 145.

[13]. وسائل الشيعه، ج15، ص124، ب 47، ح20127.



یکشنبه بیست و دوم دی 1392
يک: شناخت امام

زمينه سازان ـ که همان ياران حضرت مهدي7 هنگام ظهور هستند ـ امام خويش را به بهترين وجه مي‌شناسند و اين شناخت آگاهانه در تمامي وجودشان رسوخ کرده است. بنابراين زمينه سازي براي ظهور آن حضرت، بدون شناخت آن بزرگوار امکانپذير نخواهد بود. امام صادق7 فرمود:

... اِعرِفْ اِمامَکَ فَاِذا عَرَفْتَهُ لَمْ يَضُرُّکَ تَقَدَّمَ هَذا الامرُ اَمْ تَأَخَّرَ... فَمَنْ عَرَفَ اِمامَهُ کانَ کَمَنْ هُوَ فِي فُسْطاطِ القائِمِ؛ امام زمان خويش را بشناس. پس وقتي او را شناختي، پيش افتادن و يا تأخير اين امر [ظهور] آسيبي به تو نخواهد رساند... پس هر آن کس که امام خويش را شناخت، مانند کسي است که در خيمه قائم 7 باشد. [1]

امام صادق 7 در بيان ديگري فرمود:

وَمَنْ عَرَفَ اِمامَهُ ثُمَّ ماتَ قَبْلَ اَنْ يَقُوْمَ صاحِبُ هَذا الاَمرِ کانَ بِمَنزِلَةِ مَنْ کانَ قاعِداً فِي عَسْکَرِهِ لا بَل بِمَنزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوائِهِ؛ هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قيام صاحب اين امر از دنيا رفت، بسان کسي است که در سپاه آن حضرت خدمت گزاري کرده است؛ نه، بلکه مانند کسي است که زير پرچم آن حضرت است.[2]

دو: خودسازي و هدايت و سوق دادن جامعه به دينداري

يکي ديگر از شاخصه‌هاي جامعه منتظر، خودسازي و مواظبت بر رفتار خويش است که در پي آن، جامعه و ديگران نيز به اين جهت متمايل خواهند شد. شکي نيست که دين‌داري در عصر غيبت حضرت مهدي 7، از هر زماني ديگر بسي مشکل‌تر و طاقت فرساتر است. امام صادق 7 سختي اين دوران را اين‌گونه تصوير کرده است:

إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً الْمُتَمَسِّک فِيهَا بِدِينِهِ کالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ هَکذَا بِيَدِهِ فَأَيُّکمْ يُمْسِک شَوْک الْقَتَادِ بِيَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّک بِدِينِهِ؛ صاحب اين امر، غيبتي دارد که در آن هر کس از دين خود دست بر ندارد، همانند کسي است که با کشيدن دست خود به ساقه قتاد [که بوته‌اي تيغ دار است] خارهاي آن را نگه دارد! پس کدام يک از شما با دست خود تيغ‌هاي قتاد را نگه مي‌دارد؟

سپس آن حضرت مدتي سر به زير افکند و فرمود:

صاحب اين امر داراي غيبتي است؛ پس بنده خدا بايد پرهيزگاري و تقوا پيشه کند و به دين خود تمسک جويد. [3]

در روايتي ديگر مي‌فرمايند:

مَنْ سُرَّ أَنْ يَکونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر؛ هرکس شادمان مي‌شود به اينکه از ياوران حضرت قائم7 باشد، پس انتظار بورزد و بر اساس تقوي و خوش خلقي رفتار نمايد، در حالي که منتظر است. [4]

سه: مبارزه با فساد فکري و فرهنگي و انحرافات مذهبي

دين آسماني اسلام، در واقع پاسخي به نداي عقل و فطرت انسان خاک نشين است. لذا عقل سليم و فطرت پاک بشري در رويارويي با آن به آساني تسليم و منقاد مي‌گردد؛ زيرا آن را دقيقاً مطابق با نيازهاي روحي و رواني خود مي‌يابد. چنين ديني موجبات رشد و تعالي روزافزون انسان را در پي دارد، اما زماني که دين گرفتار زنگارهاي برخاسته از هوا و هوس دنياپرستان و سلايق شخصي دين فروشان مي‌گردد، از فلسفه وجودي خود فاصله مي‌گيرد و نه تنها به سوي سعادت رهنمون نخواهد بود که موجبات ضلالت و گم راهي را نيز در پي دارد. لذا جامعه منتظر که مي‌خواهد خود را به استانداردهاي عصر ظهور و حکومت مهدوي نزديک سازد، بايد بکوشد تا در عصر غيبت در حد امکان زمينه‌هاي انحراف فکري و ديني را از بين ببرد و به تبيين و تشريح آموزه‌هاي اصيل ديني همت گمارد و با افرادي که اصول و عقايد دين حق را وارونه جلوه مي‌دهند، به شدت برخورد نمايد.

چهار: شکوفايي خرد و دانش بشري

 علم و دانش بشر در عصر ظهور، به تکامل نهايي مي‌رسد و انسان هر روز به شناخت‌هاي تازه‌اي دست مي‌يابد و شيوه‌هاي بهتري را در پيش مي‌گيرد. بدين سان هر روز و در همه مسائل حيات، گامي به پيش است و ارتجاع و تکرار ندارد. پيشرفت بشر در آن زمان با هيچ دوره‌اي قياسپذير نيست و دانش انسان چه در زمينه علوم ماوراي طبيعي و چه در زمينه علوم مادي تکامل مي‌يابد و همه جهل‌ها و نقص‌هاي بشر نيز برطرف مي‌گردد.

بنابر اين رهنمود، شيفتگان آن حضرت که به او و سيره او تأسي مي‌کنند، در عصر غيبت هم بايد بکوشند تا توليد علم نموده و بر گستره دانش بشري بيفزايند و در اين زمينه‌گوي سبقت را بربايند و جامعه تشيع را سرآمد و پرچم دار علم و دانش جهاني نمايند.

پنج: گسترش ارزش‌هاي ديني با حاکميت قرآن و معنويت

از نظر اسلامي، ارزش‌ها يک سلسله اصول کلي، ثابت و مطلق‌اند که تحت هيچ شرايطي تغييرنمي کنند، اما مصداق آن‌ها تغييرپذير است. از اين منظر ملاک کلي ارزش اخلاقي، مصلحت عمومي فرد و جامعه و مصلحت واقعي انسان است. يعني هر چيزي که موجب کمال واقعي انسان است، نه چيزي که دلخواه افراد و مورد خوشايند آنهاست. البته اگر ملاک اصلي ارزش در اسلام، کمال نهايي است، مصداق آن قرب الهي است.[5] از آنجا که يکي از مشخصات دوران ظهور برپائي ارزش‌هاي اسلامي با تمام توان مي‌باشد، يکي از شاخصه‌هاي جامعه منتظر نيز برپائي اين ارزش‌ها مي‌باشد.

شش: صبر و بردباري

جامعه منتظر در حين انتظار بايستي شکيبا بوده و خود را از دنباله روي کردن از مدعياني دور نگه دارند و با انتظاري زمينه ساز، بر سختي‌ها فائق آمده و با طولاني شدن ظهور نا اميد نشوند. رسول خدا/ مي‌فرمايد:

طُوبَي لِلصَّابِرِينَ فِي غَيْبَتِهِ طُوبَي لِلْمُقِيمِينَ عَلَي مَحَجَّتِهِمْ أُولَئِک وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِي کتَابِهِ وَ قَالَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ قَالَ أُولئِک حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ خوشا به حال صبر کنندگان در دوران غيبت مهدي7! خوشا به حال پابرجايان بر راه اهل‌بيت. اين‌ها کساني هستند که خداوند در معرفي شأن فرمود: اين‌ها حزب الهي هستند. و فرمود: اين‌ها رستگارانند. [6]

هفت: بسط و تئوريزه کردن فرهنگ مهدويت

از آن جايي که امروزه تئوري‌هاي مختلفي در مورد پايان تاريخ مطرح است و تنور بحث «جهاني شدن» داغ مي‌باشد، بايستي حکومت جهاني امام زمان7 و فرهنگ مهدويت را با عنوان بهترين تئوري و کارآمدترين گزينه، به جهانيان معرفي کرد.

هشت: انتظار همراه با عمل

امام صادق 7 اين معنا را چنين بيان فرموده است:

منْ سَرَّهُ اَنْ يَکُونَ مِنْ اَصْحابِ القائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَلْيَعمَلْ بِالوَرَعِ وَمحاسِنِ الاَخْلاقِ وَهُوَ مُنتَظِرٌ فَاِن ماتَ وَقامَ القائِمُ بَعْدُ کانَ لَهُ مِنَ الاَجْرِ مِثْلُ اَجْرِ مَنْ اَدرَکَهُ فَجِدُّوا وانْتَظِرُوا هَنيئاً لَکُمْ اَيَّتُهَا العِصابَةُ المَرْحُومَةُ؛ هر کس که خوشحال مي‌شود که از ياران قائم7 باشد، بايد منتظر باشد و با پرهيزگاري و اخلاق نيکو عمل نمايد و با چنين حالتي منتظر باشد که هرگاه بميرد و پس از مردنش قائم7 به پا خيزد، پاداش او همچون کسي خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد. پس بکوشيد و منتظر باشيد. گواراي تان باد‌اي گروه رحمت شده! [7]

نه: تبليغ و دعوت

تبليغ پيام ولايت و دعوت به اطاعت خدا و پيامبر و امام، جلوه با شکوه انتظار منتظران است. امام سجاد7 مي‌فرمايد:

إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِهِ الْقَائِلُونَ [الْقَائِلِينَ] بِإِمَامَتِهِ الْمُنْتَظِرُونَ [الْمُنْتَظِرِينَ] لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ أَهْلِ کلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَي ذِکرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَيْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِي ذَلِک الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِينَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالسَّيْفِ أُولَئِک الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِيعَتُنَا صِدْقاً وَ الدُّعَاةُ إِلَي دِينِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْرا؛ مردم زمان غيبت امام زمان7 از با فضيلت‌ترين امت‌ها هستند که قائل به امامت امام زمان شده و منتظر ظهور آن حضرت مي‌باشند؛ چرا که خداوند متعال براي آن‌ها عقل و فهم و شناختي عطا نموده که نديده به امام زمان ايمان آورده‌اند، گويا که ديده‌اند و خداوند متعال انتظار آن‌ها را به منزله جهاد در کنار پيامبر اسلام/ قرار داده است. آن‌ها مخلصان حقيقي و شيعيان راستين ما مي‌باشند.

تا اينکه فرمود:

آنها دعوت کنندگان مردم به دين خدا در نهان و آشکار مي‌باشند.[8]



[1]. غيبة النعماني، ص331، ب 25، ح7.

[2]. کافي، ج1، ص371، ح2؛ و غيبه النعماني، ص329، ب 25، ح2.

[3]. کافي، ج1، ص335، باب في الغيبه، ح1؛ و غيبة الطوسي، ص455؛ و غيبة النعماني، ص169.

[4]. غيبة النعماني، ص200، ب 11، ح16.

[5]. پيش نيازهاي مديريت اسلامي، ص230.

[6]. کفاية الاثر، ص56.

[7]. غيبه النعماني، ص200، ب 11، ح16.

[8]. احتجاج، ج2، ص312، ح4.



صلوات بر امام حسن‏ عسكرى‏ عليه السلام:

اللهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، الْبَرِّ التَّقِىِّ، الصَّادِقِ الْوَفِىِّ، النُّورِ الْمُضيئِ، خازِنِ عِلْمِكَ، وَالْمُذَكِّرِ بِتَوْحيدِكَ، وَوَلِىِّ امْرِكَ، وَخَلَفِ‏ ائِمَّةِ الدّينِ الْهُداةِ الرَّاشِدينَ، وَالْحُجَّةِ عَلى‏ اهْلِ الدُّنْيا، فَصَلِّ عَلَيْهِ يا رَبِّ افْضَلَ ما صَلَّيْتَ عَلى‏ احَدٍ مِنْ اصْفِيآئِكَ، وَحُجَجِكَ وَاوْلادِ رُسُلِكَ، يا الهَ الْعالَمينَ.

ترجمه:

خدايا بر حسن بن على بن محمّد درود فرست،

آن نيكوكار

پرهيزكار،

راستگوى

وفادار،

نور تابان،

گنجينه علمت،

و يادآورنده يگانگيت،

و ولىّ امرت،

و جانشين‏ امامان دين،

آن هدايت‏گران رشديافته،

و حجّت بر اهل دنيا،

 پس اى پروردگار من بر او درود فرست‏ بهترين درودى را كه بر هر يك از برگزيدگان و حجّت‏هايت و فرزندان‏ رسولانت فرستاده‏اى، اى معبود جهانيان.

منبع: كليات مفاتيح نوين ، آيه الله العظمی ناصر مکارم شيرازی ، صفحه569



زيارت ائمّه بقيع عليهم السلام

هر چند دست مان از زیارت بقیع کوتاه است و عده ای به نا حق مانع زیارت می شوند و با این کار بر مظلومیت اهل بیت می افزایند، ولی دل ها روانه مدینه شده و سلامی بر ائمه بقیع دهیم

این روانه شدن دل ها، همه را مدینه ای می کند و خدا توفیق دهد از نزدیک امامان را اینگونه زیارت کنیم:

هنگامى كه خواستى به زيارت شان بروى شايسته است آنچه را در آداب زيارات در ابتداى بخش زيارات نقل شد، بجا آورى؛ مثل غسل، يا وضو و پوشيدن جامه‏ هاى پاك و استعمال بوى خوش، سپس يكى از اين زيارات را مى‏ خوانى:

وقتى به زيارت قبور ائمّه بقيع عليهم السلام مشرّف شدى (در صورتى كه مانع نشوند) نزديك آن قبور مقدّس برو و پشت به قبله، قبور مطهّر آن بزرگواران را مقابل خود قرار ده و بگو:

سلام بر شما امامان هدايت گر،

 سلام بر شما اهل نيكى و پرهيزكارى،

سلام‏ بر شما اى حجّت ها (ى خدا) بر اهل دنيا،

سلام بر شما اى قيام كنندگان‏ به عدالت در ميان مخلوقات،

 سلام بر شما اى شايستگان براى انتخاب،

سلام بر شما خاندان رسول‏ خدا،

سلام بر شما اى وارثان افتخار نجواى على،

 گواهى مى‏دهم كه شما:

1.      پيام خدا را رسانده

2.      و خيرخواهى كرده

3.      و در راه‏ خدا صبر نموديد

4.      و تكذيب شديد

5.      و به شما بدى شد، ولى شما آنها را بخشيديد

 و گواهى مى‏دهم كه شما:

1.      امامان‏ راهنما و هدايت يافته ‏ايد

2.      و به يقين اطاعت از شما واجب

3.      و سخن شما راست است‏

4.      و به يقين شما (به راه حق) دعوت نموديد ولى اجابت نشد

5.      و فرمان داديد و اطاعت نشدید

6.      و به يقين شما ستون هاى دين‏

7.      و اركان زمين هستيد،

8.      همواره مورد توجّه خدا بوديد،

9.      شما را از صلب هاى پاك خارج ساخت‏

10. و به رحم هاى پاك منتقل نمود

11. نادانى جاهلان شما را آلوده نساخت

12. و فتنه‏ هاى‏ هواى نفس در وجود شما شريك نشد

13. پاك بوديد و اصل و نسب شما پاك بود

14. به واسطه شما خداىِ جزا دهنده بر ما منّت گذارد

پس شما را:

1.      در خانه‏ هايى قرار داد كه خداوند اجازه فرموده ديوارهاى آن را بالا برند، خانه‏ هايى كه نام خدا در آن برده مى ‏شود

2.      و درودمان را بر شما رحمتى براى ما و كفّاره گناهان ما قرار داد

3.      زيرا خداوند شما را براى (هدايت) ما برگزيد

4.      و با ولايت شما كه بر ما منّت گذاشت

5.      خلقت ما را پاكيزه گردانيد

6.      و ما در پيشگاه او به علم شما ناميده شديم

7.      وبه تصديق كردن (مقام و مرتبه) شما معترفيم

 و اين است جايگاه كسى كه :

1.      زياده‏ روى كرده

2.      و خطا نموده

3.      و درمانده شده

4.      و به جنايت خود اقرار دارد

5.      و اميد رهايى از اين جايگاه را دارد

6.      و به واسطه شما، نجات‏بخش هلاك شوندگان، او را رهايى بخشد

پس شفيعان من باشيد

به يقين من به شما رو نموده ‏ام در زمانى كه اهل دنيا از شما رو گردانده ‏اند

و آيات الهى را به سخره گرفته و به آن پشت كرده ‏اند

 اى كسى كه (یعنی ای خدایی که):

1.      پايدار هستى

2.      و اشتباه و خطا نمى ‏كنى‏

3.      و پاينده‏ اى كه كار بيهوده انجام ندهى

4.      و بر همه چيز احاطه دارى.

بر من منّت نهادى به واسطه :

1.      آنچه مرا به آن موفّق داشتى و به من معرفى كردى‏

2.      آنچه را كه مرا به آن واداشتى آن هنگام كه بندگانت از آن امتناع كرده و آن را نشناخته و حقّش را سبك شمردند و به سوى غير آن منحرف شدند

3.      پس بر من و مردمى كه همانند من مخصوص شان ساختى منّت دارى،

حمد و سپاس از آن توست در آن هنگام كه من در اين جايگاه يادشده و ثبت شده در نزدت بودم‏

1.      پس از آنچه اميد دارم محرومم مكن

2.      و در آنچه خواستم نااميدم مگردان

 به احترام محمّد و خاندان‏ پاكش و درود خدا بر محمّد و خاندان پاكش باد.

كليات مفاتيح نوين ؛ آیه الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، ص240



امام حسن‏ مجتبى‏ (عليه السلام) و نماز

امام حسن‏ مجتبى‏ (عليه السلام) هنگامى كه: به نماز برمى‏خواست، بهترين لباس هاى خود را مى‏پوشيد.

سؤل كردند: چرا بهترين لباس خود را مى‏پوشيد؟

فرمود:

«انّ اللّه جميل يحب الجمال  فاتجمل لربّى و هو يقول خذوا زينتكم عند كلّ مسجد»؛

«خداوند زيبا است و زيبائى را دوست دارد و به همين جهت من لباس زيبا براى راز و نياز با پروردگارم مى‏پوشم  و هم او دستور داده است كه زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگيريد».[1]



[1] .وسائل الشيعه، جلد 3، ابواب احكام الملابس



شجاع و ترسو در نگاه امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام

در حديثى از امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام در تعريف جبن(ترسو) چنين مى‏خوانيم:

«الْجُرْأَةُ عَلَى الصَّديِقِ وَ النُّكُولُ عَنِ الْعَدُوّ»؛

«ترسو آن است كه در برابر دوستان جسور و در برابر دشمنان ناتوان باشد»![1]

و در حديث ديگرى از همان بزرگوار مى‏خوانيم كه در پاسخ از سؤال درباره معنى‏ شجاعت فرمود:

«مُوَافِقَةُ الْاقْرَانِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الطَّعَانِ»؛

« هماهنگى با نزدیکان و ايستادگى در برابر ضربات دشمن».[2]

 

 



[1] .ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 370؛ تحف العقول، كلمات امام مجتبى عليه السلام حديث 1

[2] .همان مدرك، جلد 2، صفحه 1412



پرسش ها و پاسخ ها از امام حسن مجتبی علیه السلام-

 از امام حسن مجتبی علیه السلام- سوالتی را می پرسند و امام جواب می دهند و به مناسبت شهادت آن امام مظلوم این پرسش و پاسخ را می آوریم




ادامه مطلب

امام حسن مجتبی علیه السلام و مرد شامی

مردى از شام به مدينه مى‏آيد، تبليغات سوءِ معاويه عليه على صلى الله عليه و آله و خاندانش در شام غوغا مى‏كند، از مكتب خانه و كودكستان، تا مساجد و منابر و نمازهاى جمعه، همه جا از على به بدى ياد مى‏شود و عموم مردم بر اثر اين تبليغات، تنفّر عجيبى از على صلى الله عليه و آله پيدا كرده‏اند؛ مرد شامى در مدينه شخصى را مشاهده كرد كه به همراه جمعى از مردم در حال عبور بودند، از كسى پرسيد: اين شخص كيست؟ پاسخ داد: او حسن بن علىّ بن أبي طالب عليهما السلام است. مرد شامى همين كه فهميد او فرزند على صلى الله عليه و آله است، به قول معروف دهان را باز كرد و چشمها را بست و در نهايت خشم و بغض هر چه از دهانش در آمد به آن حضرت توهين كرد. حضرت ايستاده و به توهين‏هاى او گوش مى‏دهد! وقتى كه سخنان مرد شامى به پايان رسيد، امام (با اين كه مى‏توانست با اشاره‏اى به اصحاب و ياران، او را سخت ادب كند و حتّى وى را به قتل برساند؛ ولى در اوج قدرت چنين نكرد، بلكه به او) فرمود: از قيافه‏ات پيدا است كه اهل مدينه نيستى و مسافر مى‏باشى و جا و مكانى در اين شهر ندارى، به منزل ما بيا و ميهمان ما باش. درِ خانه ما به روى غريبان باز است، از تو پذيرايى مى‏كنيم، اگر قرض دارى، بدهيهاى تو را اداء مى‏كنيم، اگر دشمنى در تعقيب توست از تو دفاع مى‏كنيم، اگر هم طلب عفو و بخشش كنى از خطاهاى تو در مى‏گذريم!

مرد شامى كه بر اثر خشم و غضب بسان كوره‏اى داغ و سوزان بود، با اين برخورد الهى و خدايى امام، تمام خشم و غضبش فروكش كرد، گوئى ظرفى از آب خنك بر روى او ريخته‏اند! او با اين برخورد منقلب شد (شايد با خود گفته باشد: خدايا آنچه را مى‏بينم در خواب است يا بيدارى؟ شخص قدرتمندى كه مى‏تواند در مقابل اين همه توهين و ناسزا مرا مجازات كند، اين چه برخورى است كه مى‏كند؟!)

مرد شامى گفت: يا بن رسول اللَّه! لحظه‏اى كه شما را ديدم (بر اثر تبليغات سوئى كه در شام شده بود) بدترين مردم در نزد من بوديد! ولى اكنون (كه اين برخورد خوش و غير منتظره را فرموديد) بهترين مردم روى زمين در نزد من هستيد![1]

 

 



[1] . منتهى الآمال، جلد 1، صفحه 417.



امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام و هشدار از غفلت جامعه

امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام در خطبه ‏اى كه براى مردم كوفه خواند، چنين فرمود:

«ايُّهَا النَّاسُ تَيَقَّظُوا مِنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ وَ مِن تَكَاشُفِ الظُّلْمَةِ، فَوَالَّذي خَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ وَ تَرَدّى‏ بِالْعَظَمَةِ، لَئِن قَامَ الىَّ مِنْكُم عُصْبَةٌ بِقُلوبٍ صَافِيَةٍ وَ نِيّاتٍ مُخلِصَةٍ، لا يَكُون فِيها شَوْبُ نِفاقٍ وَ لا نِيّةَ افْتِرَاقٍ لَاجاهِدنَّ السَّيفَ قَدَماً قَدَماً وَ لَا ضَيِّقَنَّ مِنَ السُّيُوف‏ جَوَانِبَها وَ مِنَ الرِّماحِ اطرافَهَا وَمِنَ الْخَيْلِ سَنابِكَها فَتَكَلَّمُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ»؛

« اى مردم! از خواب «غفلت» بيدار شويد و از تراكم ظلمت بى خبرى بپرهيزيد. سوگند! به كسى كه دانه را در زير خاك شكافته و بندگان را آفريده، و رداى عظمت پوشيده، هرگاه گروهى از شما با دل‏ هاى پاك و نيّت‏ هاى خالص كه در آن آلودگى به نفاق نباشد و قصد افتراق در آن راه نيابد، بپاخيزند (و مرا يارى كنند)، من با شمشير، گام به گام جهاد مى‏كنم و با ضربات شمشيرهاى خود، عرصه را بر آنها تنگ مى‏سازم و نوك سرنيزه‏ها را بر پيكرشان كُند مى‏كنم و سم اسبها را در اين راه، فرسوده مى‏سازم؛ پس سخن بگوييد، خدا رحمتتان كند (و از دشمن نترسيد)».[1]

امام مجتبى عليه السلام اين سخن را در حالى بيان داشتند كه خواب‏ «غفلت» بر كوفيان غلبه كرده بود و آن حضرت هر چه آنان را دعوت به جهاد با غارتگران شام و لشكر معاويه مى‏فرمودند، آنها اجابت نمى ‏كردند.



[1] . بحارالانوار، جلد 44، صفحه 67



دوشنبه نهم دی 1392
امام حسن مجتبی و حفظ آبرو

آن شخصى درِ خانه امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام را كوبيد، و خطاب به حضرتش عرض كرد:

لَمْ يَبْقَ لى‏ شَىْ‏ءٌ يُباعُ بِدِرْهَمٍ‏


يَكْفيكَ مَنْظَرُ حالَتى‏ عَنْ مُخْبِرى‏

الّا بَقايا ماءُ وَجْهى‏ صُنْتُهُ‏


الّا يُباعَ وَقَدْ وَجَدْتُكَ مُشْتَرى‏




اى فرزند رسول خدا! هيچ چيزى برايم باقى نمانده كه آن را به درهمى بفروشم.

چهره و وضع ظاهرى‏ام سخنانم را تصديق نموده، و شهادت بر صدق كلامم مى‏دهد.

البتّه اندكى آبرو دارم، كه آن را حفظ نموده‏ام (تا مشترى مناسبى بيابم) و اكنون كه تو را مشترى مناسبى يافتم، آن را به تو عرضه كرده‏ام!

امام حسن عليه السلام صندوقدار خويش را طلبيد، و پرسيد: چه مقدار پول نزد توست؟

عرض كرد: دوازده هزار درهم. فرمود: آن را به اين مرد فقير بده! سپس آن مرد را طلبيد، و عذرخواهى كرد و فرمود: ما حقّ تو را ادا نكرديم! ولى آنچه داشتيم به تو داديم؛ سپس اين شعر را در جواب اشعار او، فرمود:

خُذِ الْقَليلَ وَ كُنْ كَأَنَّكَ لَمْ تَبِعْ‏


ما صُنْتَهُ وَ كَأَنَّنا لَمْ نَشْتَرِ[1]




اين مال اندك را بگير و گويا تو چيزى را نفروخته‏ اى، و ما نيز چيزى نخريده ‏ايم (يعنى من به چهره‏ات نگاه نمى ‏كنم تا آبرويت محفوظ بماند).

اين روش، اوج رعايت آداب انفاق، و بهترين شكل كمك به نيازمندان است.

 



[1] . منتهى الآمال، ج 1، ص 162.



امام حسن مجتبی علیه السلام- و عزت مداری

امام حسن‏ مجتبى‏ عليه السلام به جنادة بن اميّه فرمود:

«اذا أرَدتَ عِزّاً بِلا عَشيرَةٍ وَهَيبَةً بَلا سُلطانٍ فَاخرُجْ مَن ذُلّ مَعصِيَةِ اللّهِ الى‏ عِزّ طاعَةِ اللّهِ‏»؛

«ای جناده، اگر مى‏ خواهى بى‏ خويشاوند عزيز باشى و هيبت داشته باشى، از خوارى گناه الهى به عزّت اطاعت الهى درآى».[1]

بندگى كن تا كه سلطانت كنند


تن رها كن تا همه جانت كنند

خوى شيطانى سزاوار تو نيست‏


ترك اين خو كن كه انسانت كنند

چون على در عالم مردانگى‏


مرد شو تا شاه مردانت كنند

همچو سلمان در مسلمانى بكوش‏


اى مسلمان تا كه سلمانت كنند

 



[1]. انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ آیه الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، ص313



جمعه ششم دی 1392
ایام شهادت امام حسن مجتبی فرا می رسد


با یادی از این امام و عمل کردن به آرمان هایش تلاش کنیم از مظلومیتش کاسته شود.


امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ماه رمضان سال دوم هجرت متولد شد و در آخر ماه صفر سال 49 هجرت وفات كرد.

47 سال و 6 ماه داشت.

مادرش فاطمه زهرا دختر رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) بود.


امام باقر (علیه السلام) مى ‏فرمود:


چون مرگ حسن (علیه السلام) در رسيد گريست.

 

به او عرض شد:

يا بن رسول الله! تو با اين مقامى كه نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) دارى گريه مى‏ كنى


با آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) در باره تو گفته


و با اينكه بيست بار پياده به مكه رفتى


و سه بار هر چه داشتى در راه خدا دو نيمه كردى تا برسد به كفش پا؟


فرمود: من از دو خصلت مى‏ گريم:


1- از هراس موقف روز قيامت


2- از جدائى دوستان


ككلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي ،ترجمه كمره‏اى ، قم، چاپ سوم، 1375 ش، ج3، ص330.



جمعه پانزدهم آذر 1392
برخی از افراد که مطالعات تاریخی کمی دارند و مشکلات فراروی زندگی برای شان این فرصت را نمی دهد تا تاریخ نگارش کتاب های شیعه را داشته باشند ، این سوال به ذهن شان می آید که شیعه  چهار کتاب روایی دست اول دارد که به کتب اربعه معروفند ، ولی امروزه این هم کتاب روایی را از کجا آورده اند.


لذا بر آن شدیم تا با معرفی کتاب هایی که در زمان ائمه اطهار نوشته شده اند یا در عصری نوشته شده اند که هم عصر کتب اربعه(کتاب های چهارگانه ) می باشد را نام ببریم تا روشن شود که شیعه کتاب های امروزی را بر اساس این کتاب ها نوشته اند.


البته روایت شناسی خود علم جداگانه ای است که صاحبان فن باید بررسی کنند و ما فقط کتاب ها را معرفی می کنیم نه اینکه بگوییم همه روایات موجود معتبر و مستند است