X
تبلیغات
قرآن و اهل بيت عليهم السلام رمزماندگاري
السلام علیک یا علی بن محمد الهادی

شهادت

 

دهمين پيشواي امامت و ولايت  حضرت  هادي عليه السلام

 

بر

 

حجت حق بقيه الله الاعظم

 

مقام معظم رهبري

 

مراجع تقليد

 

و

 

همه شيفتگان امامت تسليت باد

بررسي سندي اعمال ليله الرغائب

در برخي از كتاب هاي دعا و روايتي ، براي شب اولين جمعه ماه رجب اهميت و ثواب هايي ذكر شده است و اين شب به ليله الرغائب معروف است

بايد ديد اين روايت چقدر قابل استناد است ؟؟؟؟؟؟؟

در كدام كتاب ها آمده است؟؟؟؟

راويان آن چه كساني هستند؟؟؟؟؟

و اينك  اصل مطلب

مفهوم شناسی رغائب

رغائب از رغب یرغب است ؛ اصل رغبت بمعنى وسعت است گويند «رغب الشي‏ء: اتّسع».

 رغب چون با «فى» و «الى» باشد معناى دوست داشتن، مايل بودن و حريص بودن مي دهد مثل :

·        «إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ»[1]

·        «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ .  وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ»[2]

و چون با «عن» باشد معنى اعراض و كناره‏گيرى و بى‏اعتنائى ميدهد نحو:

·        «وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»[3]

·        «قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ»[4]

كه هر دو بمعنى اعراض و بى اعتنائى است.[5]

در مفردات نیز آمده که : اصل رغبت فراخى و گنجايش در چيزى است. خداى تعالى گويد: «وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً»[6]

زمانى كه گفته شود- رَغِبَ فيه و رَغِبَ إليه: علاقه و تمايل شديد را در آن اقتضاء مي كند. خداى تعالى گويد: «إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ‏»[7]

ولى اگر گفته شود- رَغِبَ عنه- دورى و بى ميلى نسبت به چيزى را مى‏رساند، مثل آيه: «وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ‏»[8]

الرَّغِيبَة: بخشش بسيار، ناميدن بخشش فراوان به- رَغِيبَة يا از جهت پسنديدگى و تمايل و رغبتى است كه در اين واژه وجود دارد و در آن صورت از- رَغْبَة- مشتق شده است و يا به خاطر فراوانى و فراخى آن بخشش است كه از معنى اصل لغت يعنى وسعت مشتقّ شده است.[9]

با این توضیح معنای لغوی رغائب یعنی وسعت زیاد ، برکت فروان ، بخشش بسیار و پاداش بزرگ و لیله الرغائب یعنی شبی که در آن ثواب فراوان ، برکت زیاد ، بخشش پر وسعت وجود دارد.

لیله الرغائب

الف ) لیله الرغائب در نزد اهل سنت

فتنی می نویسد :

·        به اتفاق همه ، نماز رغائب در ماه رجب جعلی است؛

·        و اعمالی که ذکر می شود از قبیل آمدن فرشته ها و ... نیز جعلی هستند ؛

·        و رجالی که این روایت را نقل کرده اند مجهول هستند؛

·        شیخ ما می گوید همه کتاب ها را گشتم و چنین چیزی را پیدا نکرد؛

·        علما نماز رغائب در جمعه را مکروه می دانند.[10]

عجلونی می نویسد : از احادیث ساختگی حدیثی است در فضیلت جمعه اول ماه رجب که خواندن نماز رغائب و ... را از اعمال این شب می داند[11]

ب ) لیله الرغائب در نزد شیعه

روایت اول

سید بن طاووس می نویسد : من این روایت را در برخی از کتاب های عبادات از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دیدم و از کتاب بعضی از اصحاب آن را نقل می کنم [12]

ابن طاووس نام کتاب های عبادت و یا نام کتابی که این روایت را از او نقل می کند را ذکر نکرده است.

روایت دوم

شیخ حر عاملی در وسایل الشیعه این نماز را به عنوان نماز رغائب در شب اول جمعه ماه رجب از با سلسله سندی که علامه به بنی زهره اجازه داده است از  رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند و در پایان می گوید:  سید بن طاووس این حدیث را مرسلا از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است.[13]

روایت سوم

علامه مجلسی این روایت را با سلسله سند اجازه نامه علامه به بنی زهره  از انس از رسول خدا - صلی الله علیه و اله و سلم - آورده است[14]  و نام تک تک راویان را با شرح رجالی برخی از آنها در ج 104 ،ص 123  نقل می کند که عبارتند از :

1.       علامه (حسن بن یوسف مطهر معروف به علامه حلی) : از علمای بزرگ شیعه و مورد اعتماد است؛

2.       الحسن بن الدربی : عالم جلیل القدر بود؛[15]

3.       مسعود بن محمد بن  ابی الفضل رازی : علامه مجلسی در ج 95 بحار هنگام نقل حدیث می نویسد: مسعود بن محمد و ابی الفضل رازی ولی در توضیحی که در ج104 ، ص 123  می نویسد : مسعود بن محمد بن ابی الفضل یعنی این دو یک نفرند نه دو نفر و بعد می نویسد وی فقیهی صالح بود؛

4.       علی بن عبد الجلیل بیاضی رازی : وی متکلم ، با تقوا و اهل مناظره بود؛[16]

5.       شرف الدین المنتجب بن الحسن بن علی الحسنی : وی فقیهی صالح بود[17]؛

6.       سدید الدین ابو الحسن علی بن الحسن : با توجه به فراوان بودن راویان با نام علی بن حسن نمی توان به طور قطع وی را مشخص کرد و گفت ثقه هست یا نیست ؛

7.       عبد الرحمن بن احمد النیسابوری: شیخ اصحاب ری ، حافظ ، واعظ و فقیه بود؛[18]

8.       ابو عبد الله الحسین بن علی: علامه مجلسی می نویسد مشخص نیست وی چه کسی است اما هر کس باشد انسان صالحی بوده است؛[19]

9.       مسموسم (یا سموسم و یا سمرسم): علامه مجلسی می نویسد در کتاب های رجالی و غیره ، مشخص نیست وی ثقه است یا نه؛[20]

10.   ابی الفتح نورخان عبد الواحد اصفهانی: یا ابو الفتح بن رجاء : در کتاب های رجالی مطلبی دال بر ثقه بودن وی یافت نشد؛

11.   عبد الواحد بن راشد الشیرازی : یا عبد العزیز بن راشد بندار : در کتاب های رجالی مطلبی دال بر ثقه بودن وی یافت نشد؛

12.   علی بن جهضم : ابو الحسن الحمدانی یا همدانی : نام وی در کتاب های رجالی شیعه یافت نشد و در کتاب های رجالی اهل سنت نیز فقط به نام اشاره شده و هیچ کلمه ای بر مدح یا ذمش وجود ندارد  و در کتاب های روایی نیز بیش از چهار روایت از وی نقل نشده است که یکی همین نماز لیله الرغائب است که جعلی دانسته شده[21]  و در معجم المولفین آمده که وی صوفی بود؛[22]

13.   علی بن محمد بن سعید البصری: نام وی در کتاب های رجالی شیعه یافت نشد و غیر از حدیث لیله الرغائب ، روایتی از این فرد در کتاب های معتبر یافت نشد ؛

14.   پدرش : نام وی در کتاب های رجالی شیعه یافت نشد و در کتاب های اهل سنت نیز توثیق یا رد نشده است و از وی بیش از سه چهار روایت در کتاب های اهل سنت و شیعه نقل نشده است؛

15.   خلف بن عبد الله : یا خلف بن عبید الله الصنعانی:ابن حجر می گوید : وی حدیث لیله الرغائب را نقل کرده است که ابن جوزی این روایت را جعلی و ابو موسی چنین روایتی را غریب دانسته است؛[23] غیر از این روایت ، حدیثی از وی در کتاب های شیعه و سنی یافت نشد و از سوی دیگر در کتاب های رجالی نامی از وی نیست تا روشن شود ثقه بود یا نه ؛

16.   حمید طوسی: وی را حمید الطویل و  حمید بن تیرویه نیز می نامند؛ برحی گفته اند وی ثقه است چنانچه یحیی بن معین گفته وی ثقه است؛[24] و برخی دیگر می گویند وی تدلیس می کرد؛[25]

17.   انس بن مالک: وی خادم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.

نتیجه :

با توجه به بررسی سندی این روایت می توان نتیجه گرفت که چنین حدیث معتبر و مستند نمی باشد و به دلایل ذیل نمی توان مستحب بودن اعمال لیله الرغادب را ثابت کرد؛

1.       توثیق نشدن افراد ذیل در این روایت : سدید الدین ابو الحسن علی بن الحسن ؛ مسموسم (یا سموسم و یا سمرسم) ؛ ابی الفتح نورخان عبد الواحد اصفهانی ؛ عبد الواحد بن راشد الشیرازی ؛ علی بن جهضم  ؛ علی بن محمد بن سعید البصری ؛ پدرش  ؛ خلف بن عبد الله ؛

2.       شبیه این روایت با سلسله سندی دیگر در کتاب های اهل سنت آمده است که با راوایان آخر حدیث مورد بررسی شده بالا مشترک هستند مانند: (علی بن جهضم  ؛ علی بن محمد بن سعید البصری ؛ پدرش؛ خلف بن عبد الله ) و کتاب های رجالی اهل سنت به اتفاق آن را جعلی و ساختگی دانسته اند؛

3.       روایت سید بن طاووس مرسل است؛

4.       روایت شیخ حر عاملی با همان سندی است که در روایت مجلسی آمده و اعتبارش ثابت نشد؛

5.       غیر از این سه روایت یعنی روایت وسائل الشیعه و بحار الانوار و روایت اهل سنت و روایت سید بن طاووس  که در واقع همه یک روایت هستتند و آن را حمید طویل از انس بن مالک نقل کرده است ؛ روایت دیگر در اثبات مستحب بودن نماز و دیگر اعمال لیله الرغائب وجود ندارد.



[1] . توبه / 59 .

[2] . انشراح / 8-7.

[3] . بقره / 130.

[4] . مريم / 46 .

[5] . قرشی ، علی اکبر ؛ قاموس قرآن ، ج‏3، ص: 107

[6] . انبياء / 90 .

[7] . توبه / 59 .

[8] . بقره / 130 .

[9] . ترجمه مفردات، ج‏2، ص 86

[10] . فتني ، محمد طاهر غ تذکره الموضوعات ، بي جا ، بي نا ، بي تا ، ص 44 .

[11] . عجلوني جراحي ، اسماعيل ؛ کشف الخفاء و مزيل الالباس ، بي جا ، دار الکتب العلميه ، بي تا ، ج 2 ، ص 417  .

[12] . ابن طاووس ، علي ؛ اقبال الاعمال ، بي جا ،  مکتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول ، 1416 ه . ق ، ج 2 ، ص 185 .

[13] . حر عاملي ، محمد ؛ وسائل الشيعه ، قم ، موسسه آل البيت لاحياء التراث ، چاپ دوم ، 1414 ه . ق ، ج 8 ، ص 98 .

[14] . مجلسي ،  محمد باقر ؛ بحار الانوار ، بيروت ، موسسه الوفاء ، چاپ دوم ، 1403 ه . ق ، ج 95 ، ص 395 .

[15] . خوئي ، ابوالقاسم ؛ معجم رجال الحديث ، بي جا ، بي نا ، چاپ پنجم ، 1413 ه. ق ، ج 5 ، ص 309 .

[16] . ابن بابويه رازي ، علي ؛ الفهرست ، قم ، کتابخانه مرعشي نجفي ، 166 ه . ش ، ص 79 .

[17] . بحار الانوار ، ج 104 ، ص 123 .

[18] . تفرشي ، مصطفي ؛ نقد الرجال ، قم ، موسسه آل البيت لاحياء التراث ، چاپ اول ، 1418 ه . ق ، ج3 ، ص 42 .

[19] . بحار الانوار ، ج 104 ، ص 123 .

[20] .بحار الانوار ، ج 104 ،ص 123 

[21] . ابن حجر عسقلاني ، احمد ؛ لسان الميزان ، بيروت ، موسسه الاعلمي للمطبوعات ، چاپ دوم ، 1390 ه . ق ، ج 2 ، ص 403 .

[22] . کحاله ، عمر رضا ؛ معجم المولفين  ، بيروت ، مکتبه المثني ، بي تا ، ج 7 ، ص 134 .

[23] . ابن حجر  عسقلاني ، احمد ؛ لسان الميزان ، پيشين ، ج 4 ، ص 255 .

[24] . رازي ، شيخ الاسلام ؛ الجرح و التعديل ، بيروت ، دار احياء التراث العربي ، چاپ  اول، 1371 ه . ق ، ج3 ، ص 219 .

[25] . ابن حبان تميمي بستي ، محمد ؛ مشاهير علماء الامصار اعلام فقهاء الاقطار ، بي جا ، دار الوفاء ، چاپ اول ، 1411 ه . ق ، ص 151 .

ليله الرغائب مستند به روايت يا ساختگي
خيليا اولين جمعه ماه رجب را با استناد به روايتي كه سيد بن طاووس در اقبال الاعمال آورده روزي پر بركت دانسته و مي گويند در شب اين جمعه نمازي است كه اگر خوانده شود ثواب زيادي دارد و ....

 

اما آيا اين روايت مستند است ؟

 

پاسخ :‌

 

در كتاب اقبال هيچ اشاره به سند روايت نشده است

 

در اين كتاب فقط گفته من در كتابي اين را ديدم ولي چه كتابي است ننوشته است

 

در اين كتاب گفته من اين روايت را از برخي از اصحاب نقل مي كنم ولي هيچ اشاره اي به نام وي ندارد

 

نتيجه :

 

اين روايت مرسل است  و  قابل استناد نمي باشد.

 

روايت دوم را شيخ حر عاملي و علامه مجلسي در وسائل الشيعه و بحار الانوار آورده اند و هر دو با استناد به سلسله سندي كرده اند كه علامه حلي به بني زهره اجازه نقل اين روايت را داده است.

 

سند اين روايت :

 

علامه مجلسي اين اجازه نامه را با متن روايت  در ج ۹۵ بحار نقل كرده و در ج ۱۰۴ بحار تك تك روات را شرح مي دهد كه چه كسي بودند

 

برخي از راويان مجهول هستند مانند مسموسم يا به قولي سموسم و يا به قولي سمرسم كه نامش هر چه باشد در كتاب هاي رجالي نيامده است

 

هر چند شيخ حر عاملي و علامه اين روايت  را با سند اجازه نامه علامه حلي نقل كرده اند ولي اول روايت از نظر متن و عبارت ها با هم تفاوت دارد و معلوم نيست چرا در يك اجازه نامه دو نوع متن داريم البته سلسله سند هر دو يكي است.

 

اهل سنت نيز ليله الرغائب را جعلي و ساخته عده اي افراد معلوم الحال مي دانند.

 

نظر شما چيست؟

مال مخلوط به حرام

سؤال:  روايت احمد بن اسحاق قمي که مي گويد :‌ »هدايايي به محضر امام حسن عسکري عليه السلام برده و ايشان رو به امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نموده و فرمود فرزندم هداياي شيعيان و دوستان خود را باز کن و ايشان در پاسخ فرمود :اي مولاي من رواست دست پاک خود را به هداياي ناپاک و پليدي که حلال و حرام آن به هم اميخته است دراز کنم و...»   اين روايت با اين جمله که فقها و علما مي گويند حلال اغشته به حرام مشمول خمس مي شود تا انرا پاک کند چگونه جمع مي شود؟

 

دادن خمس مالي كه به حرام مخلوط شده است ، به اين معنا نيست كه انسان اموال ديگران را به ناحق تصاحب كند و بعد يك پنجم آن را بپردازد و بقيه برايش حلال شود و ظاهرا حضرتعالي بدون توجه به شرايطي در رساله ها براي دادن خمس اموال مخلوط به حرام ، آمده است تصور كرده ايد كه هر مال مخلوط به حرام بايد خمس داده شود در حالي كه اين گونه نيست.

شرايط خمس مال مخلوط به حرام :

1.معلوم بودن مقدار مال حرام و صاحب آن : در اين صورت بايد مال حرام را به صاحبش بده و دادن خمس لازم نيست و البته فقط همان مقدار مال حرام بر او حرام مي شود نه اموال خودش ؛

2.معلوم بودن مقدار مال حرام : اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولى صاحب آن را اگر چه بعد از جستجو نشناسد، باید آن مقدار را به نیت صاحبش صدقه بدهد، و احتیاط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگیرد.

بنابراين ،‌ با دادن خمس ، بقيه پول حلال نمي شود. بلكه بايد يا صاحبش را پيدا كند يا با اجازه مرجع تقليد ، مال حرام را صدقه دهد.

2. معلوم نبودن مقدار مال حرام : اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد، در صورتى كه اختلاط موجب شركت شود ـ مثل آن كه روغن حلال با حرام مخلوط شود ـ اگر با یكدیگر توافق و سازش نمایند، آنچه را كه توافق كردند معین مى شود، و چنانچه توافق و سازش نشود، آن اندازه كه یقین دارد مال غیر است باید به او داده شود، و در صورتى كه اختلاط موجب شركت نشود ـ مانند مواردى كه اجزاى آن اموال از یكدیگر ممتازند ـ باید از جهت مقدار آن اندازه كه یقین دارد به او بدهد، و از جهت خصوصیت به قرعه معین شود، و در هر دو صورت احتیاط مستحبّ آن است كه مقدار بیشترى را كه احتمال مى دهد مال او است به او بدهد.

بنابراين در اين مورد نيز با دادن خمس ، يبقيه اموال حلال نمي شود.

3. معلوم بودن مقدار مال حرام و مشكوك بودن صاحب آن بين چند نفر : اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معین بیرون نیست، ولى نتواند بفهمد كیست، در صورت امكان بنابر احتیاط واجب همه آنها را راضى كند، و در صورت عدم امكان باید مالك به قرعه معین شود.

بنابراين اينجا نيز خمس واجب نيست و بلكه بايد همه صاحبانش را راضي كند.

4.معلوم نبودن مقدار مال حرام و صاحب مال حرام : اگر مقدار مال حرام مشخص نيست حتي مقدار تقريبي آن و صاحب مال حرام نيز مشخص نيست مثلا خداي نكرده كسي در ماشين عمومي جيب كسي را بزند و با پول خود مخلوط كند و واقعا هم نمي داند حدود پول خودش چقدر بود ، در اينجا با دادن يك پنجم همه اموالش ، بقيه اموالش پاك مي شود.

بنابراين فقط جايي دادن خمس تمام اموال مخلوط به حرام واجب است كه نه صاحب مال حرام معلوم باشد و نه مقدار مال حرام.

با توجه به روايت احمد بن اسحاق كه اگر از نظري سند معتبر باشد(چون برخي اين روايت را معتبر نمي دانند) بايد گفت كه :

اولا:  روشن است كه در روايت مورد نظر ، صاحب مال حرام مشخص بود چه كسي است و حتي مقدار مال حرام نيز معلوم بود و امام تصريح كرد كه فلان مقدار از اين پول متعلق به فلاني است ؛‌ در نتيجه معنا ندارد كه ايشان با دادن خمس اموالش ،‌حق ديگران را ضايع كند و بلكه حتما بايد برود همان مقدار معلوم را به صاحب اصلي آن بدهد

ثانيا : در مال مخلوط به حرام كه نه مقدار آن معلوم است و نه صاحبش ،‌ همه اموال حرام مي شود مگر خمسش داده شود ؛ ولي در مال مخلوط به حرامي كه مقدارش معلوم است ،‌ فقط همان مقدار حرام است و بقيه اموالش پاك است.

هتک حرمت قبر حجر بن عدی چرا

بيانات مقام معظم رهبری در ديدار دست اندركاران برگزارى انتخابات‌ (۱۳۹۲/۰۲/۱۶ - ۱۲:۲۸)

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

.....

قبل از شروع عرايضِ كوتاهى كه در اين زمينه خواهم داشت، لازم است اشاره‌اى بكنم به يك حادثه‌ى تلخى كه اين روزها اتفاق افتاد؛ كه هم خود حادثه تلخ بود، هم حاكى از دستهاى پشت پرده‌ى زيادى بود؛ و آن، حادثه‌ى تخريب قبر صحابى جليل‌القدر، حجربن‌عدى (رضوان اللّه تعالى عليه و سلام اللّه عليه) و اهانت به پيكر اين بزرگوار بود. از جهاتى اين قضيه تلخ است: خود اهانت به يك صحابى كه از بزرگان اصحاب پيغمبر است و از حواريين اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) است و شهيد در راه خدا است، قبر او را بعد از هزار و چهار صد سال بشكافند، جسد مطهر او را بيرون بياورند و مورد اهانت قرار دهند، يك حادثه‌ى بسيار تلخ و غم‌انگيزى است. در كنار اين، تلخى ديگرى كه وجود دارد، اين است كه در ميان مجموعه‌ى مسلمانان و امت اسلامى كسانى پيدا شوند كه با افكار پليد و متحجر و عقب‌مانده و خرافى خود، تجليل از بزرگان و برجستگان و چهره‌هاى نورانى صدر اسلام را شرك بدانند، كفر بدانند؛ واقعاً اين مصيبتى است. اينها همان كسانى هستند كه گذشتگانشان قبور ائمه (عليهم‌السّلام) را در بقيع ويران كردند. آن روز كه در دنياى اسلام، از شبه‌قاره‌ى هند گرفته تا آفريقا، عليه اينها قيام كردند، اگر اينها جرأت ميكردند، قبر مطهر پيغمبر را هم ويران ميكردند، با خاك يكسان ميكردند. ببينيد چه فكر باطلى، چه روحيه‌ى پليدى، چه انسانهاى بدانديشى، احترام به بزرگان را اينجورى بخواهند نقض كنند و هتك كنند و اين را جزو وظائف دينى بشمرند! در آن وقتى كه اينها بقيع را ويران كردند، اين را بدانيد؛ سرتاسر دنياى اسلام عليه اينها اعتراض كرد. عرض كردم؛ از شرق جغرافياى اسلام - از هند - تا غرب جغرافياى اسلام، عليه اينها بسيج شدند.

 

اينها به عنوان اينكه اين كارها پرستش است، اين اقدامهاى خبيث را ميكنند! رفتن سر قبر يك انسانى و طلب رحمت كردن براى او از خداى متعال، و طلب رحمت كردن براى خود در آن فضاى معنوى و روحانى، شرك است؟ شرك اين است كه انسان بشود ابزار دست سياستهاى اينتليجنس انگليس و سى.آى.اى آمريكا و با اين اعمال، دل مسلمانان را غمدار كند، آزرده كند. اينها اطاعت و عبوديت و خاكسارى در مقابل طواغيت زنده را شرك نميدانند، احترام به بزرگان را شرك ميدانند! خود اين، يك مصيبتى است. جريان تكفيرىِ خبيث كه امروز در دنياى اسلام به بركت برخى از منابع مادى، متأسفانه پول و امكانات هم در اختيار دارند، يكى از مصائب اسلام است.

 

بحمداللّه شيعيان در هر نقطه‌اى كه بودند -  چه در اينجا، چه در عراق، چه در پاكستان، چه در هر نقطه از نقاطى كه شيعيان با قضيه‌ى اين چند روز مواجه شدند - نشان دادند كه داراى رشد فكرى‌اند. دشمن ميخواهد با اين كار، آتش نزاعهاى شيعه و سنى را تقويت كند؛ ليكن جامعه‌ى بزرگ شيعى، خانواده‌ى بزرگ پيروان اهل‌بيت نشان دادند كه فريب اين بازى را نميخورند. برادران اهل سنت هم در بسيارى از نقاط اين كار را محكوم كردند؛ آنها هم آگاهى و بينش خود را نشان دادند. اين بايد ادامه پيدا كند. اين از آن قضايائى نيست كه دو روز، سه روز، پنج روز، يك هفته، يك سر و صدائى در دنيا درست كند، بعد رها شود. اينها اگر چنانچه به وسيله‌ى مسلمانها به طور كامل محكوم نشوند و بزرگان علمى و بزرگان روشنفكرى و بزرگان سياسى وظيفه‌ى خودشان را در مقابل اينها انجام ندهند، اين فتنه‌ها به اينجاها منحصر نميماند؛ بلائى به جان جامعه‌ى اسلامى مى‌افتد و روزبه‌روز اين آتش توسعه پيدا ميكند. بايد جلوى اين فتنه‌ها را بگيرند؛ چه از طرق سياسى، چه از طرق فتواهاى دينى، چه از طرق مقاله‌هاى روشنگرِ نويسندگان و روشنفكران و نخبگان فكرى و سياسى در دنيا. توجه شود به اين كه در اين كارها دستهاى پنهان دشمن نشانه‌هاى خودش را دارد نمايان ميكند؛ اين چيزى نيست كه انسان بتواند اين را نديده بگيرد. آنهائى كه براى تخريب يك اثر باستانى در دنيا عزا ميگيرند و هياهو ميكنند، در مقابل اين پديده سكوت كرده‌اند؛ چه سازمانهاى بين‌المللى، چه شخصيتهاى بين‌المللى، چه سياسيونى كه از اين كوردلها دارند حمايت ميكنند؛ اين نشان دهنده‌ى اين است كه در قضيه داخلند؛ اين قضيه، دستها را نشان ميدهد.

 اين را بدانيد: «انّ ربّك لبالمرصاد».(1) خداى متعال ميفرمايد: «انّهم يكيدون كيدا. و اكيد كيدا»؛(2) آنها مكر ميورزند، اما مكر الهى بر مكر آنها قطعاً غالب خواهد شد و اين جريانى را كه ميخواهد در راه اتحاد امت اسلامى و پيشرفت امت اسلامى سنگ‌اندازى كند، متوقف خواهد كرد.

انتخابات و ...
مردم مسلمان ايران به انتخابات حماسه ساز رياست جمهوري نزديك مي شوند

در اين انتخابات بايد هايي هست كه بايد مردم مراقب باشند عده اي فرصت طلبي نكرده و جامعه را فريب ندهند از جمله :

افرادي كه امروز از وضعيت انتقاد مي كند و ديروز همين افراد بودند كه باعث بوجود آمدن اين وضع شده اند خودشان متهم هستند و نه مي تواند مدعي باشند.

بايد عده اي از نخبگان پاسخ دهند كه چرا وضع به اينجا كشيده شد؟!

چرا فقط عده اي در ايام انتخابات دم از مشكلات مردم مي زنند؟!

ملت مقابل تفکر خام حذف تعطیلی مناسبت‌های مذهبی می‌ایستد
ملت مقابل تفکر خام حذف تعطیلی مناسبت‌های مذهبی می‌ایستد

خبرگزاری فارس: یکی از مراجع عظام تقلید با اشاره به مطرح شدن طرحی از سوی نمایندگان مجلس در ارتباط با حذف تعطیلی برخی مناسبت‌های مذهبی گفت: ملت ایران مقابل این تفکر خام می‌ایستد.

خبرگزاری فارس: ملت مقابل تفکر خام حذف تعطیلی مناسبت‌های مذهبی می‌ایستد

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی امروز در جلسه درس خارج فقه خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد با اشاره به اینکه مسئله غنا یک مسئله درونی است گفت: مردم غنا را در بیرون وجود انسان می‌دانند در حالی که در تعلیمات اسلامی غنا یک مسئله درونی ذکر شده است.

وی ادامه داد: برخی اموال زیادی دارند ولی هنوز درون جانشان راضی نیست و گرسنه هستند چرا که اموال بیرونی انسان را غنی نمی‌کند.

استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه باید دنبال این بود که غنای درونی به دست آورد افزود: آن وقت انسان می‌تواند ادعا کند از هر نظر غنی است.

وی بیان کرد: همیشه اولیا الله در خود احساس غنا می‌کردند و دست نیاز به سوی کسی دراز نمی‌کردند در حالی که قارون‌ها برای حفظ مال و به دست آوردن مال بیشتر دائما دست خود را پیش دیگران دراز می‌کنند.

آیت الله مکارم شیرازی اظهار کرد: نقطه مقابل غنا، فقر است و حقیقت فقر دنیا پرستی، هواپرستی و ناامیدی از رحمت خداست، باید این نکته را دانست اگر کسی طرفدار حق باشد خداوند آنها را تنها نمی‌گذارد.

وی گفت: کسی که به لطف خدا امیدوار باشد این همه حلال و حرام نمی‌کند، وقتی می‌گویند سه هزار میلیارد تومان این میزان پول اگر عمر فرد هزار سال هم باشد باز زیاد است.

استاد حوزه علمیه قم تاکید کرد: این همه مال و ثروت برای چیست؟ این کارها اسمی جز حماقت ندارد و جایی حلال و حرام قاطی شده و فرد گیر می‌افتد و به حبس ابد یا اعدام محکوم می‌شود.

وی تصریح کرد: در پرتو دستوراتی که معصومین به ما داده‌اند راه زندگی سالم توام با آرامش را می‌توان به دست آورد.

*وهابیون تکفیری عامل جنایات پاکستان

آیت الله مکارم شیرازی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه اخیرا در کراچی پاکستان یک جنایت بزرگ واقع شده است گفت: پیش از این در کویته پاکستان از سوی وهابیون تکفیری عده‌ زیادی به خاک و خون کشید شده و بسیاری دیگر مجروح شدند.

وی تصریح کرد: انفجار 150 کیلو مواد منفجره منجر به کشته شدن 45 نفر و مجروح شدن صدها تن دیگر شده است و نباید در برابر این مسائل سکوت کرد.

استاد حوزه علمیه قم بیان کرد: مراجع تقلید تصمیم گرفتند روز شنبه نسبت به تعطیلی حوزه اقدام کرده و در ساعت 10 صبح طلاب در مسجد اعظم تجمع کرده و پیام خود را به گوش حکام پاکستان برسانند و با شیعیان این کشور اعلام همبستگی کنند.

*هشدار به دولت پاکستان

وی گفت: پیام ما به دولت پاکستان این است که واقعا اگر نمی‌توانید جان شهروندان خود را حفظ کنید کنار بروید تا افراد قوی‌تر بر سر کار بیایند؛ نخستین کاری که هر کشوری بر عهده دارد تامین امنیت است و شما از تامین آن عاجز هستید.

آیت الله مکارم شیرازی با تاکید بر اینکه شیعیان دنیا باید نسبت به این جنایات اعتراض کنند افزود: عده‌ای وحشی وهابی تکفیری بی‌ایمان در دنیا چنین وضعی را به وجود آورده‌اند.

وی تصریح کرد: دولت ایران هم باید در برابر این جنایات اعتراض قوی‌تر داشته باشد و آهسته از کنار این مسائل رد نشود؛ باید اعتراض کرد و فریاد زد.

*ملت در برابر تفکر خام حذف تعطیلی مناسبت‌های مذهبی می‌ایستند

آیت الله مکارم شیرازی با اشاره به مطرح شدن طرحی از سوی نمایندگان مجلس در ارتباط با حذف تعطیلی برخی مناسبت‌های مذهبی بیان کرد: طرح حذف تعطیلی روزهای شهادت امام رضا(ع)، شهادت امام صادق(ع) و شهادت حضرت زهرا(س) مطرح شده و گفته‌اند که در ازای حذف این تعطیلی‌ها بین التعطیل‌ها را به رسمیت بشناسند.

وی تاکید کرد: ما برای مجلسیان احترام قائلیم ولی آنهایی که این فکر خام را در سر می‌پرورانند باید بدانند تمام ملت در مقابل آنها خواهند ایستاد.

استاد حوزه علمیه قم گفت: این کار به هیچ قیمت عملی نخواهد شد، پیشنهادهای خنده‌داری مطرح می‌شود و انگار برخی نمی‌دانند در کدام مملکت زندگی می‌کنند.

آیت الله مکارم شیرازی بیان کرد: گفته‌اند که شهادت امام رضا(ع) در مشهد تعطیل بوده و شهادت حضرت زهرا نیز در قم تعطیل باشد، مگر امام رضا فقط برای مشهد و حضرت زهرا(س) فقط برای قم هستند؟ چه افراد نادانی هستند که این طرز تفکرها را دارند.

*از تعطیلی پنجشنبه‌ها کم کنید

وی گفت: 50 روز در سال پنجشنبه است و خیلی جاها در پنجشنبه‌ها به صورت کامل تعطیل است، چهار روز از این تعطیلات را کم کنید چرا به فکر حذف تعطیلات مناسبت‌های بزرگ مذهبی هستید؟

استاد حوزه علمیه قم بیان کرد: البته کسانی که این سخنان را مطرح کرده‌اند عده معدودی هستند و ما به اکثریت مجلسیان احترام می‌گذاریم و فعلا در این خصوص تذکر دادیم.

راز کم کردن 50سال از هزار

خداوند متعال در داستان حضرت نوح در سوره عنکبوت آیه 14 می فرماید:

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسينَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ» ؛ « و ما نوح را بسوى قومش فرستاديم و او را در ميان آنان هزار سال مگر پنجاه سال، درنگ كرد اما سرانجام طوفان و سيلاب آنان را فراگرفت در حالى كه ظالم بودند».

چرا خداوند به جای هزار سال مگر 50 سال کمتر،  نفرمود 950 سال ؟

اگر خداوند می فرمود حضرت نوح علیه السلام 950 سال دعوت کرد و کسی به او ایمان نیاورد ، ممکن بود برخی تصور کنند که عدد 950 برای نشان دادن مدت طولانی دعوت است و دقیق نیس ؛ اما با گفتن هزار سال مگر 50 کمتر می خواهد برساند که این عدد دقیق است و  حضرت نوح علیه السلام دقیقا 950 سال مردم را به خدا پرستی دعوت کرد و لی جز عده ای کم به او ایمان نیاوردند.[1]



[1] . شريف لاهيجى محمد؛ شريف لاهيجى، دفتر نشر داد ، تهران، چاپ اول، 1373 ش.ج 3 ص 510

پیروان ولایت

باز ولایت خروشید

باز درد دل های ولایت با مردم در میان گذاشته شد

باز همه نارضایتی رهبری را از کارهای برخی مسولان دیدند

باز همه فهمیدند که عده ای خلاف شرع ، قانون و عرف انجام دادند

و باز......... 


آری و باز مسئولان نامه پشت نامه که چه


ما پیروان رهبریم


خدا را شکر


اما پیروی یعنی چه


آیا نباید در عمل هم اثرش را مردم ببیند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا نباید عده ای به جای حرف عمل کنند؟؟؟؟؟

ایا نباید یکبار هم شده به جای سنگ اندازی کسی سنگی را بر دارد

دعوت به حضور در 22 بهمن
از تمامي وبلاگ نويسان

 

وبلاگ خوانان

 

دوستداران وبلاگ

 

و همه ي 

 

دلاورمردان تاريخ ساز

 

دعوت مي كنيم تا در

 

 ۲۲ بهمن

 

 با حضور خود بار ديگر تاريخ را مبهوت بيداري خود كنند و حضورشان را در تاريخ ثبت كنند

انقلابی یعنی صریح گویی

عده ای از شنیدن پیشنهاد مذاکره از سوی آمریکا زود باورشون شد و حرف های چند پهلو زدند ولی مقام معظم رهبری بار دیگر ثابت کرد که انقلابی یعنی چه 


حضرت آيت الله خامنه اي با قاطعیت فرمودند:


من ديپلمات نيستم، انقلابيم به همين علت صريح، صادقانه و قاطعانه حرف مي زنم


پيشنهاد مذاكره وقتي معنا دارد كه طرف حسن نيت خود را نشان دهد.


تاریخ را تحریف نکنیم
وقتی می خواهیم اندیشه ای را نقد کنیم اول باید بگوییم این اندیشه چیست؟

و چرا بوجود آمد 

اگر این اندیشه خوبی هایی دارد آن را بگوییم 

تاریخ بوجود آمدن این اندیشه را تغییر نکنیم

متاسفانه برخی از رسانه ها در نقد برخی از تفکراتی منحرف اول انقلاب ، رعایت نمی کنند و قواعد بازی را زیر پا می گذارند


اندیشه ای که سال ها قبل از انقلاب بوجود امده را نباید بگوییم بعد از پیروزی انقلاب بوجود آمد 


و ..... 


دهه فجر مبارک
دهه فجر بر همه  

 

 

فجر آفرینان

فجر دوستان

فجر خواهان

 

مبارک باد

پيامبر اسلام صلی الله عليه و اله و سلم الگوي همه

قران کريم پيامبر را اسوه و الگوي معرفي مي کند و الگو قرار دادن يعني ويژگي هاي آن حضرت را در عمل بر کارهايت وفق دادن و مثل او شدن البته به اندازه توان خود چرا که کسي را ياراي رسيدن به پيامبر اسلام صلي الله عليه و اله و سلم نيست و اين ويژگي طبق اونچه  سيد حسين تقوي ـ امام جمعه دزفول نوشته اند عبارتند از :

1.  پيشقدمي در کارها

قرآن مي فرمايد :

« بگو من مامورم اولين کسي باشم که تسليم حکم خداست و البته از گروهي که به خدا شرکت مي آورند نباشم » 30 رهبران بايد در انجام دستورات مکتب از همه مردم پيشقدمتر باشند چرا که دعوت عملي موثرتر از دعوت زباني است رسول گرامي اسلام به همين نکته اشاره مي کند که اولين عامل و مسلم خودم هستم . در جنگها حاضر مي شد و پناهگاه ديگران بود و از همه کس در حمله به دشمن نزديک تر بود. در مسافرتها قسمتي از کارها را بعهده مي گرفت و مي گفت : دوست ندارم بر شما امتيازي داشته باشم . خداوند نيز فردي را که بين يارانش ممتاز باشد دوست ندارد و نظام طبقاتي را به هم ريخت و نظام عادلانه را بنيان نهاد.

قرآن مي فرمايد :

« پس هر وقت از کاري فراغت يافتي براي کار جديد خود را به تعب انداز . » 31 انسان بايد بعد از فارغ شدن از هر مسئوليتي آماده پذيرش مسئوليت جديد باشد و نهايت تلاش و کوشش خود را به کار ببرد و راه خدا را بايد عاشقانه و با اخلاص و رغبت بپيمايد.

بهرحال آسايش و فراغت وقتي است که انسان هيچ دل مشغولي دنيا نداشته باشد زيرا دنيا مقصود اصلي نيست .

به گفته احاديث مومن هيچگاه وقت خالي ندارد وقت او پر است همه بدبختيها از بيکاريهاست چه بسيار جناياتي که از اوقات فراغت حاصل مي شود انسانهايي که مشغول کار هستند کمتر وقت جنايت پيدا مي کنند.

سنت شکني

از آنجا که يکي از آفات شناخت و معرفت سنت گرايي و کهنه پرستي و دلبستگي به آداب و رسوم پيشينيان است و اين آفت جلوي تحقيق و تکامل را مي گيرد و در حصار تنگ عادات محبوس مي سازد لذا پيامبران به مخالفت با آنان برمي خيزند و يک نظام انقلابي و نو و پويا و تحرک زا را مستقر مي سازند از اين رو ازدواج با مطلقه زيدبن حارثه يعني زينب حجش کاملا فقهي و جنبه سنت شکني دارد.

الغاي تبعيضات نژادي

پس از فتح مکه رسول خدا(ص ) در سخنراني تاريخي خويش هرگونه تبعيض و طبقه بندي جاهلي را الغا نمود و فرمود : « اي گروه قريش ! خداوند نخوت و تکبر و جاهليت و افتخار به پدران را از شما دور ساخت مردم همه از آدمند و آدم از خاک ... » سپس آيه 13 از سوره حجرات را تلاوت نمود : « اي مردم ! شما را از مرد و زني آفريديم و شما را ملتها و قبيله ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد همانا گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست » حضرت براي اين که به صورت عملي تبعيضات را الغا نمايد به بلال بن رباح که يک سياه پوست بي پول و غريب بود دستور داد تا بر بام کعبه بالا رود و اذان گويد.

فلسفه الغاي تبعيض نژادي همبستگي و وحدت اجتماعي است از آنجا که مسلمانان از قبايل و نژادهاي مختلفي تشکيل يافته بودند بايد برنامه اي اجرا مي شد که تمام گروه ها را متحد ساخته و مسايل گوناگون را تحت الشعاع قرار دهد و اين اتحاد از آن جهت اهميت دارد که اگر حکومتي فاقد اتحاد ملي و مذهبي باشد در واقع برابر بحرانهاي داخلي و خارجي خلع سلاح است و هيچ گونه مقاومتي نمي تواند بکند بنابراين اسلام براي حل اين معضل سعي مي نمود در تعاليم خويش افراد امت اسلامي را متحد و موانع اتحاد مانند تبعيض نژادي زبان سليقه ها و... را برطرف نمايد.

2. نفي شخصيت پرستي

شخصيت پرستي آفتي است که دامنگير صاحبان قدرت و مقام مي شود و منشا آن جهل و چاپلوسي اطرافيان و خودبيني و برتري بيني صاحب منصب مي باشد. چنان که در قرآن مي خوانيم : « فرعون گفت : اي جمعيت اشراف ! من خدايي جز خودم براي شما سراغ ندارم . » 32

از برجسته ترين هدايتهاي پيامبران آن است که مردم را از هرگونه هواپرستي پرهيز مي دادند و خود نيز از هرگونه خودبيني دوري کرده و اين يکي از رازهاي موفقيت و پيروزي آنان بود.

3.منافق ستيزي

قرآن مي فرمايد :

« و گروه (منافقي ) که مسجدي براي زبان اسلام برپا کردند و مقصودشان تفرقه بين مسلمانان و کمک دشمنان خدا و رسول بود و با اين همه قسم ياد مي کنند که قصدي جز نيکي نداريم و خدا گواهي مي دهد که دروغ مي گويند : « هرگز در اين مسجد قيام نکن و همان مسجدي که بنيانش از اول برپايه ي تقوا بنا گرديده سزاوارتر است » 33.

منافقين با ترفندهاي گوناگون سعي در سرنگوني حکومت نوپاي اسلام در مدينه داشتند يکي از اين اقدامات بناي مسجدي بود که بعدا به « ضرار » مشهور شد و در برابر مسجد « قبا » بنا شد که در اين آيات خداوند از اسرار شوم آنها پرده برمي دارد. منافقين در پوششي موجه و به نام مسجد سعي داشتند پايگاهي براي کفر بنا کرده و بين مسلمانان تفرقه بيندازند و عليرغم نيات پليد دروني به دروغ بر نيت پاک قسم ياد مي کنند و اين درسي است براي مسلمانان که همواره به نيات دروني توجه داشته گول ظواهر را نخورند و هرگاه که لازم باشد حتي اگر به نام مسجد باشد پايگاه کفر و نفاق را تخريب کنند چرا که مسجدي ارزشمند است که با نيت خالص و براي تقوا برپا شده باشد.

4. بلندنظري و سعه صدر

خداوند مي فرمايد :

« آيا ما تو را شرح صدر عطا نکرديم » 34

در اين آيه ضمن بيان شرح صدر که به معناي گشايش و بالابودن ظرفيت و يکي از مواهب اعطايي به رسول گرامي است به نکته ي مهمي اشاره مي کند. به اين که رهبران جامعه اگر قصد داشته باشند با عادات و عقايد باطل مردم مبارزه کنند با مشکلات و مخالفت هاي گوناگون و شکنجه ها تهمت ها لجاجت ها جنگ ها و تهديدها و توطئه ها واذيت و آزارها روبرو شده که سينه را تنگ مي کند و چون نمي توان غم و غصه را کم کرد لذا بايد با سينه اي گشاده و باز آنها را تحمل کرده به زانو درنيايند. همان گونه که پيامبر با سعه روحي و فکري و آسان گرفتن امور و تکيه به سنتهاي الهي در طول دوران رسالت در مقابل انواع مشکلات ايستادگي و به انواع سئوالات و شبهات پاسخ دادند. و باعث تبادل و جذب افکار وانديشه هاي دگرانديشان شدند. اين شرح صدر نبوي و احترام به شخصيت ها موجب گشت که آنها را نسبت به کارهاي سازنده ترغيب نموده از تنش و چالش هاي بي ثمر جلوگيري نمايد و موجب هماهنگي نيروهاي اجتماعي گردد.

تحمل مسئوليتهاي بزرگ ظرفيت بزرگ مي طلبد و چون مسئوليت رسول الله سنگين ترين مسئوليت اجتماعي است بايد از ظرفيت و بلند نظري بالايي بهره مند باشد. مديريت جامعه سعه صدر و سينه اي باز مي طلبد.

5. اعتدال گرايي

خداوند فرموده : « ما قرآن را بر تو نازل نکرديم که خود را به زحمت بيفکني » 35.

اسلام ديني ميانه و معتدل است و لذا در هر کاري به اعتدال دستور داده است همانگونه که از کفر و شرک برحذر داشته و به عبادت و يکتاپرستي دستور داده است هر چند که عبادت تقرب خدا را به دنبال دارد اما با اين حال عبادت هم اندازه اي دارد و نبايد آنقدر زياد باشد که به انسان صدمه وارد نمايد زيرا پيامبراکرم (ص ) آنقدر عبادت مي کرد که پاهايشان متورم گرديده بود.

سيماي مسلمان راستين همگام با رسول خدا را قرآن چنين توصيف کرده : « محمد فرستاده خداست کساني که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند پيوسته آنان را در حال رکوع و سجود مي بيني در حالي که همواره فضل خدا و رضاي او را مي طلبند نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است » 36. پيامبراکرم طرفدارانش را به ايجاد تعادل و ميانه روي در گرايشهاي بيروني و دروني فرا خواند يعني از يک طرف به جامعه گرايي يگانگي و مهرباني در ميان خود و شدت در برابر مشرکان فرا خواند و از طرف ديگر عبادت گرايي آنها را مطرح کرد که در مقابل خدا رکع و ساجد و اهل دعا و رازونيازند.

پس اسلام عبادت گرايي جامعه گريز و جامعه گرايي خداگريز را رد کرده است .

6. مردمي بودن

برخي از رهبران سياسي با مردم خويش فاصله دارند و در پرده و احتجاب اند و نوع مديريت سياسي و اجتماعي خود را در سطح برتر از مردم مي پندارند و همين نکته از دو جهت موجب کاستي مي گردد از جهتي فاصله داشتن با مردم باعث مي شود ارتباط صميمي که نقش محوري در تربيت دارد حاصل نشود. و از جانب ديگر در مديريت سياسي و اجتماعي نوع مردم به مراوده و تماس با مسئولان جهت بازگو نمودن خواسته ها و مشکلات نياز دارند. اگر ارتباط صميمي نباشد مديريت به درک نابساماني هاي مردم قادر نخواهد بود. آنگاه بحران بزرگي بين مديريت و ملت پديد خواهد آمد.

از موفقيت هاي بزرگ انبيا الهي به ويژه رسول الله (ص ) ارتباط صميمي با مردم است که هيچگاه با مردم فاصله نمي گرفتند و به دور از تشريفات بودند. انبيا به لحاظ همساني و تواضع در برابر مردم مردمي ترين رهبران جامعه مي باشند. پيامبر در همساني با مردم آن مقدار فروتن بود که بال عطوفت خويش را زيرپاي پيروان مي گسترد : « بال مهر خويش را زير پاي پيروانت بگستران » . وي آن چنان با مومنان صميمي بود که سخن آنان را بي دغدغه مي پذيرفت : خدا و مومنان را باور داشت .) تا آن حد که به او گفته شد به سخن مومنان سراپاگوش هستي .

7. نخواستن امتياز ويژه

از خصايص ديگر پيامبر اين بود که ابدا براي خود امتيازي که ارزش اجتماعي خاصي به او بدهد قايل نبود يکي از اصحاب نقل مي کند که با حضرت وارد بازار شديم تا ايشان براي خود لباسي تهيه کند فروشنده به محض ديدن پيامبر(ص ) از جا پريد تا دست ايشان را ببوسد. حضرت دست خود را کشيد و فرمود : اين کار را پارسيان نسبت به پادشاهان خود روا مي دارند من پادشاه نيستم بلکه فردي مثل شما هستم 37.

8. سادگي و بي آلايشي

پيامبر در زندگي روش سادگي را انتخاب کرده بودند در همه چيز در خوراک پوشاک معاشرت برخورد و زندگي کم خرج و ساده بود از روش قدرتمندان که با ارعاب و ترساندن مردم پيش مي روند استفاده نمي کرد.

9. احترام به افکار عمومي

در موضوعاتي که به وسيله ي وحي و نص حکم آن معين شده ـ اعم از عبادات و معاملات ـ چه براي خود و چه براي ديگران حق مداخله و اظهارنظر قايل نبود اين دسته از احکام بدون چون و چرا با تمام حدود مقرر مي بايست اجرا شود و تخلف از آن کفر به خدا محسوب مي شود38.

اما در موضوعات مربوط به کار و زندگي اگر جنبه ي فردي داشت و در عين حال يک امر مباح و مشروع بود افراد استقلال راي و آزادي عمل داشتند کسي حق مداخله در کارهاي خصوصي ديگري را نداشت 39. و هرگاه مربوط به جامعه بود حق اظهارنظر را براي همه محفوظ مي دانست و با اين که فکر سيال و هوش سرشارش در تشخيص مصالح امور بر همگان برتري داشت هرگز به طور استبداد رفتار نمي کرد و به افکار مردم بي اعتنايي نمي نمود. نظر مشورتي ديگران را مورد توجه قرار مي داد و دستور قرآن را عملا تاييد مي نمود و مي خواست مسلمين اين سنت را سرمشق خويش قرار بدهند.

نمونه ها :

اول : در جنگ بدر در سه مرحله اصحاب خود را به مشاوره دعوت نمود و فرمود نظر خودتان را ابراز کنيد

1 ـ درباره ي اين که اصلا به جنگ با قريش اقدام نمايند و يا آنها را به حال خود رها کرده و به مدينه برگردند همگي جنگ را ترجيح دادند و موافقت کردند40.

2 ـ محل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد نظر « خباب بن منذر » مورد تاييد واقع شد.

3 ـ در خصوص اينکه با اسراي جنگ چه رفتاري بشود به شور پرداخت بعضي کشتن آنها را ترجيح دادند و برخي تصويب نمودند که آنها را در مقابل فديه آزاد نمايند رسول اکرم با گروه دوم موافقت فرمود41.

دوم : در جنگ احد روش مبارزه را در معرض شور قرارداد که آيا در داخل شهر بمانندو به استحکامات دفاعي بپردازند و يا در بيرون شهر اردو بزنند و جلو هجوم دشمن را بگيرند که نظر دوم تصويب شد43.

10.شجاعت

پيامبر تنها نگران انجام مسئوليتهاي الهي و به ثمر رساندن رسالتهاي خويش بود و از تهديد و ارعاب دشمنان وحشتي نداشتند. از خدا مي ترسيد و از هيچ کسي جز خدا بيم نداشت 44. تمامي مورخان اتفاق نظر دارند که حضرت محمد(ص ) از شجاع ترين مردم بود.

11. ايجاد همبستگي

پيامبر انسانها را از انزوا و خودگرايي به هم گرايي فراخواند همه را متحد کرد و از تفرقه دور ساخت و از اين رو يکي از روش هايي که پيامبر(ص ) براي استحکام بخشي و نيرومندسازي مسلمانان به کار برد ايجاد برادري و دوستي بود. با اين شيوه اختلافها از ميان امت اسلام رخت بربست و اتحاد و دوستي جايگزين گرديد. حضرت رسول جز در سخنان سودمند لب فرو مي بست و سخناني مي گفت که بين مردم الفت و دوستي ايجاد کند و از بازگويي سخنان تفرقه انگيز پرهيز مي نمود.

پيامبر فرمود : « کسي از شما بدي کسي را نزد من بازگو نکند چون دوست دارم با قلبي پاک و خالي از هر کدورتي پيش شما بياييم » 45.

12.  عدالت گرايي

اساسا رسالت انبيا همواره بر پايه نفي ستم و ستمگري و سلطه جويي و بر استقرار عدالت قرار داشته و لذا قرآن کريم خطاب به پيامبراکرم مي فرمايد : « بگو اي رسول مرا پروردگارم به عدالت امر فرموده است » 46.

آنچه گفته شد قسمتي از ويژگيهاي مديريتي پيامبر بزرگوار اسلام است در پايان اعتراف مي کنم که زبان من و همه انسانها از توصيف پيامبراعظم که خداوند اخلاق او را به عظمت ياد کرده قاصر است .

ندانم کدامين سخن گويمت

که والاتري زآنچه من گويمت

چه وصفت کند سعدي ناتمام

عليک الصلوه اي نبي والسلام

--------------------

پاورقي :

30 ـ انعام 14

31 ـ شرح 8

32 ـ قصص 38

33 ـ توبه 108

34 ـ سوره شرح 1

35 ـ طه 2

36 ـ محمد رسول الله و الذين معه اشدا علي الکفار رحما بينهم تراهم رکعا سجدا يتغون فضلا من الله سوره فتح 29

37 ـ شرح المواهب زرهاني ج 4 ص 265

38 ـ و من لم يحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون (مائده 44 )

39 ـ صحيح مسلم ج 2 ص 10

40 ـ سيره ابن هشام ج 2 ص 253

41 ـ امتاع الاسماع ج 1 ص 74

42 ـ سيره ابن هشام ج 3 ص 7

43 ـ احزاب 39

44 ـ مکارم الاخلاق طبرسي ص 41

45 ـ احيا علوم دين ج 2 ص 378

46 ـ اعراف ص 29

پيامبر اکرم (ص ) حق اظهارنظر را براي همه محفوظ مي دانست و با اين که فکر سيال وهوش سرشارش در تشخيص مصالح امور بر همگان برتري داشت به افکار مردم بي اعتنايي نمي کرد و نظر مشورتي ديگران را مورد توجه قرار مي داد

پيامبر خدا(ص ) انسان ها را از « انزوا و خودگرايي » به « هم گرايي » فرا خواند و از تفرقه دور ساخت و به وحدت فرا خواند و اختلاف ها و دشمني ها را به اتحادها و دوستي ها رساند

پيامبر اسلام (ص ) نگران انجام مسئوليت هاي الهي و به ثمررساندن رسالت هاي خويش بود و از تهديد و ارعاب وحشتي نداشت و از شجاع ترين افراد بود

 

رحمت خداوندي
ولادت پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله و سلم

 

بر همه شيفتگان مهر و مهرباني

مبارک باد

 

ماه های بهاری
ماه ربیع الاول و ربیع الثانی یعنی ماه های بهاری

چرا این دو ماه بهار ماه های قمری شده اند ؟

چرا به این دو ماه رهار گفته اند؟

چه اتفاقی در این نام گذاری تاثیر گذار است ؟

و ؟؟؟؟

شما بگویید چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زيارت اربعين

اين پرسش و پاسخ در نرم افزر خورشيد نينواست که توسط مرکز مطالعات و پاسخگويي به شبهات درست شده است و در سايت انديشه قم قابل دانلود مي باشد

سوال :

آيا اربعين امام حسين ـ عليه السلام ـ بعد از 40 روز در کربلا بوده است يا نه؟ اگر نبوده است پس فلسفه زیارت اربعین در بیستم صفر چیست؟

جواب:

بنا بر نظر و سيره عملي علماي شيعه و به عقيده برخي از مقتل نويسان معتبر و بزرگان شيعه در اين روز حضور اهل بيت در کربلا و زيارت قبور مطهر شهداي کربلا ترديد ناپذير است.[1]

فلسفه زيارت اربعين نيز ناظر به همين معناست که شيعيان واقعي در اربعين، خود را به زيارت سيدالشهداء از نقاط دور با هر وسيله اي که داشتند مي رساندند. چنان که اکنون رسم اهل عراق است که در صورت امکان از فيض اين زيارت به هر نحو ممکن محروم نباشند، آنان در اين راه از جان خود نيز دريغ ندارند . سالهاست که آمريکا و اشغالگران و بقاياي رژيم بعثي که دشمن اهل بيت هستند با ايجاد رعب و وحشت و بمب گذاري سعي دارند از اين عمل، مردم را باز دارند، اما مردم عراق و شيعيان کشورهاي پيرامون، عهدي با سالار شهيدان دارند که به هر قيمتي که شده در اين مراسم حاضر باشند . به ويژه روايتي است معتبر از امام عسگري ـ عليه السلام ـ که زيارت اربعين را از جمله علائم مؤمن واقعي و شيعيان شمرده است.[2]


بر اساس روايات مأثور از امام صادق ـ عليه السلام ـ با اسناد معتبر براي اين روز که مخصوص زيارت امام حسين ـ عليه السلام ـ زيارتنامه اي خاص که متن آن از امام معصوم است رسيده که آن حضرت براي اين روز آداب ويژه ذکر فرموده و زيارتنامه اي با محتواي دقيق به اصحاب خود تعليم نمودند و به زيارت در اين روز مخصوص ترغيب فرموده است.[3]


در گذشته، از زيارت امام حسين ـ عليه السلام ـ به ويژه در دوره هاي اموي و عباسي ممنوعيت جدي و داراي خطرات جاني بود، چنان که اين مساله کماکان تا عصر حاضر بوده و در سال هاي اخير شدت يافته و هزاران نفر در اين راه به شهادت رسيده اند. از اين روي ائمه جهت ترغيب مردم به اين مساله و عدم ترک زيارت حضرت و يادآوري نهضت عاشورا با پيام ها و درس هاي آن که حيات اسلام به آن بسته است، اين مساله را از علائم و نشانه هاي مؤمن دانسته اند. بخشي از فلسفه آن مربوط است به زنده داشت اين نهضت که عصاره و نتيجه اسلام ناب است.


علاوه بر اين، پاداش هاي معنوي و تهذيب نفس و شخصيت معنوي سالار شهيدان و توجه ويژه به آن از جمله اسرار و حکمت هاي زيارت اربعين مي تواند باشد.


ناگفته نماند زيارت اربعين منوط به حضور در کربلا و در کنار حرم امام حسين ـ عليه السلام ـ نيست بلکه اين زيارت ويژه، از هر نقطه و شهري قابل درک بوده و داراي پاداش و آثار و کرامات ويژه است.


 

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

ـ کتاب تحقيقي در اولين اربعين شهيد قاضي طباطبايي.

*****

پاورقي ها:

[1]. ابن طاووس، اللهوف، ص254.
[2]. شيخ طوسي، تهذيب، ج6، ص52.
[3]. همان، ج6، ص113؛ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج6، ص7.

فلسفه گريه بر اباعبد الله الحسين عليه السلام

اين پرسش و پاسخ در نرم افزر خورشيد نينواست که توسط مرکز مطالعات و پاسخگويي به شبهات درست شده است و در سايت انديشه قم قابل دانلود مي باشد

 

سؤال:

 

فلسفه گريه کردن بر امام حسين ـ عليه السلام ـ چيست؟ چرا مردم با اينکه در اين مراسم شرکت مي کنند باز گناهان خود را تکرار مي کنند و برگزاري مراسم هيچ تأثيري بر مردم نگذاشته است؟

 

جواب:

در احاديث معصومين ـ عليهم السلام ـ که در کتب روايي جمع آوري شده اند به عزاداري و اشک ريختن براي سرور و سالار شهيدان ابا عبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ اهميت بسيار بالايي داده شده است و ثواب بسيار زيادي را بر آن مترتب داشته اند، البته بايد دقت شود يکي از مصاديق عزاداري اشک ريختن است، منظور از عزاداري هر عملي است که ياد و خاطره حضرت را زنده نگه دارد حال روضه خواندن باشد، سينه زني باشد، سخنراني و... .

 

به طور مثال امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند:

 

«هر که شعري بخواند در مرثيه حسين ـ عليه السلام ـ و خود بگريد و يک شخص ديگر را نيز بگرياند بهشت بر او واجب گردد».[1]

 

امام رضا ـ عليه السلام ـ به يکي از ياران خود فرمودند:

 

« اي پسر شبيب! اگر خواهي خدا را ملاقات کني و گناهي بر تو نباشد زيارت کن حسين ـ عليه السلام ـ را.

 

 اي پسر شبيب! اگر گريه کني بر حسين ـ عليه السلام ـ تا آب ديده تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جميع گناهان صغيره و کبيره تو را بيامرزد، خواه اندک باشد، خواه بسيار».[2]

 

لذا اين قبيل روايات در منابع روايي بسيار به چشم مي خورد،اين را نبايد فراموش کرد که منظور اهل بيت ـ عليهم السلام ـ خصوص اشک ريختن نبوده بلکه منظور زنده نگه داشتن ياد و خاطره حسين ـ عليه السلام ـ بوده است.

 

شهيد بزرگوار مرتضي مطهري در اين باره مي فرمايد:

 

«حسين بن علي ـ عليه السلام ـ به مردم درس غيرت داد، درس تحمل و بردباري داده، درس تحمل شدايد و سختي ها، اينها براي مردم مسلمان درس هاي بسيار بزرگي بود، پس اينکه مي گويند حسين بن علي ـ عليه السلام ـ چه کرد و چطور اسلام را زنده کرد، جوابش همين است که حسين بن علي ـ عليه السلام ـ روح تازه اي در اسلام دميد، خون ها را به جوش آورد. غيرت ها را تحريک کرد، عشق و ايده به مردم داد، حس استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباري و مقاومت و ايستادگي در مقابل شدائد به مردم داد، ترس را ريخت. همان مردمي که تا آن مقدار مي ترسيدند تبديل به يک عده شجاع و دلاور شدند حسين بن علي يک سوژه بزرگ اجتماعي است. بعد از او هر کس قيام مي کرد با شعار يالثارات الحسين ـ عليه السلام ـ قيام مي کرد، امروز هم يک سوژه بزرگ اجتماعي است، سوژه امر به معروف و نهي از منکر، سوژه اي براي اقامه نماز، براي زنده کردن اسلام، براي اينکه احساسات و عواطف عاليه اسلامي در ما احيا شود. او شخصيت اسلامي مسلمين را زنده کرد، بعد از قيام حضرت بسياري از مسلمين توبه کردند، دسته دسته قيام مي کردند، از همين مردم کوفه پنج هزار نفر به عنوان توابين قيام کردند و قاتلين صحراي کربلا را قصاص مي کردند زنده کردن مسلمين يعني دادن عشق و ايده به آنها. حسين بن علي ـ عليه السلام ـ با قيام خود اين کار را کرد».[3]

 

 

لذا زنده نگه داشتن نام و ياد حضرت، زنده نگه داشتن درس ها و ايده هاست، اين است معناي جمله زيباي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ که فرمودند:

 

«همانا حسين کشتي نجات و چراغ فروزنده هدايت است».[4]

 

بهترين راه زنده نگه داشتن هم همين گريه کردن ها و عزاداري هاست. ما در هر زمان نيازمند امام حسين ـ عليه السلام ـ هستيم، نيازمند الگوگيري و پيروي راه او هستيم، تا اگر شرايط مشابه زمان حضرت به وجود آمد به راحتي بتوانيم قيام کنيم و از جان و مال خود بگذريم، چنانکه در زمان هشت سال دفاع مقدس مشاهده کرديم که جوانان ايران اسلامی با اهداء خون خود باعث حفظ نظام و حفظ ارزش هاي اسلامي شدند.

 

شهيد مطهري در اين باره نيز مي فرمايد:

 

«آن چيزهايي که بشر هميشه به زبان مي آورد و در عمل کمتر ديده مي شود در وجود حسين بن علي ديده مي شود، چطور روح بشر مي تواند اين مقدار شکست ناپذير باشد، سبحان الله بشر به کجا مي رسد، اوج بشر چقدر شکست ناپذير مي شود که بدنش قطعه قطعه مي شود، جوانانش جلوي چشمش قلم مي شوند، در منتهي درجه تشنگي قرار مي گيرد که حتي آسمان را تيره و تار مي بيند، خاندانش را مي بيند که اسير مي شوند، هر چه دارد از دست داده، ولي يک چيز براي او باقي است و آن روحش است که هرگز شکست نمي خورد (حتي يک ذره عقب نشيني نمي کند) شما يک چنين صحنه اي از فضائل انساني را در غير کربلا سراغ داريد، آن وقت بگوييد به جاي کربلا از آن حادثه ياد کنيد. لذا چنين حادثه اي را بايد زنده نگه داشت».[5]

 

اما راجع به هدف حضرت، شهيد مطهري در اين باره مي فرمايد:

 

«تحريف بزرگي در مسئله عاشورا شده است، بعضي ها گفته اند حسين بن علي ـ عليه السلام ـ شهيد شد که گناهان شيعه ريخته شود اين شبيه اعتقاد مسيحيت است، که معتقدند حضرت مسيح کفاره گناهان آنها بوده است، اين مطلب با روح اسلام سازگاري ندارد، با سخن حسين نمي سازد، ابا عبدالله براي مبارزه با گناه قيام کرد، نه اينکه سنگري باشد براي گنهکاران، ما گفتيم حسين ـ عليه السلام ـ يک شرکت بيمه گناه تأسيس کرده، گفته است شما از نظر گناه بيمه هستيد، در عوض چه مي گيرم؟ شما براي من اشک بريزيد، من گناهان شما را جبران مي کنم حال هر کس مي خواهيد باشيد. ابن زياد، عمر سعد، والله اين افتراء و دروغ بستن بر حسين ـ عليه السلام ـ است».[6]

 

ايشان در ادامه روايات اهل بيت در اين زمينه را توضيح مي دهند و این نکته که (گريه مردم) براي تسلي دل اهل بيت و حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ نيست، بلکه هدف شان اين است که پرتويي از روح حسين بن علي ـ عليه السلام ـ بر روح ما بتابد، اگر اشکي براي او مي ريزيم بايد در مسير هماهنگي روح ما باشد، روح ما پرواز کوچکي با روح حسين انجام دهد، ذره اي از همت او، غيرت او، حريت او، ايمان او، تقواي او، شجاعت او و... در ما بتابد، اين چنين اشکي اگر از چشمان جاري شود، آن اشک هر چه دلتان مي خواهد قيمت دارد، اگر گفته اند به اندازه يک بال مگس هم اگر باشد يک دنيا ارزش دارد، باور کنيد، اشکي که براي هماهنگي کردن و پيروي از حسين ـ عليه السلام ـ باشد.[7]

 

آري اين اشک است که اين طور در روايات ارزش دارد و به آن توصيه شده است، اشکي که ما را عوض کند و مطيع امام شويم، نه اينکه ما هر روز از امام دورتر شده و با اشک بخواهيم گناهانمان ريخته شود.

 

در نتيجه هدف از اين گريه ها و عزاداري ها زنده نگه داشتن ياد و خاطره حضرت است که به سبب آن به سمت کمال حرکت کنيم و با نور حضرت هدايت شويم و به سوي معبود خود حرکت کنيم.

 

اما راجع به سئوال دوم شما که  هيچ کس از اين مجالس استفاده نمي کند، اين مطلب درستي نيست، بلکه حقيقت چيز ديگري است، زيرا افراد بسياري در طول تاريخ وجود داشته و دارند که در همين مجالس به برکت نور حضرت هدايت شده و موفق به توبه شده و مسير زندگي خود را عوض کرده اند، امثال رسول ترک که آدمي شراب خوار و فاسد بود که به برکت حضرت اصلاح شد و از مقربان درگاه الهي گرديد، زياد به چشم مي خورد،در مناطق مختلف کشور شاهد آن هستيم که چه جواناني با آمدن در اين مجالس و با شنيدن آيات قرآن و روايات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ تغيير کرده و هدايت مي شوند.

 

اينکه پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ فرمودند:

 

 «حسين کشتي نجات است»

 

 اين مطلب اختصاص به افراد بخصوصي ندارد بلکه جنبه عمومي و همگاني دارد. حتي بسياري از پيروان اديان ديگر با برگزاري مراسمات عزاداري براي امام حسين ـ عليه السلام ـ مورد توجه حضرت قرار گرفته و حاجت مي گيرند و بعضي ها نيز ايمان آورده و مسلمان مي گردند.

 

البته بهره مندي از نور امام حسين ـ عليه السلام ـ به صفاي باطني ما بستگي دارد و هر چه ما پاک تر و باتقواتر باشيم بيشتر مي توانيم از نور هدايت حضرت استفاده کنيم.

 

 اين نکته را هم فراموش نکنيد که ما انسان ها مختار آفريده شده ايم و بايد خود تصميم گرفته و عوض شويم نه اينکه ما را مجبور کنند، بعضي از انسان ها چنان مست نعمت هاي دنيوي و لذات زودگذر آن شده اند و به گناه و حرام خواري روي آورده اند که در وجود خود جايي براي هدايت و دست گيري حضرت از آنان را باقي نگذاشته اند و از نور حضرت کمترين بهره را نمي برند، لذا مشکل از خود آنان است نه امام حسين ـ عليه السلام ـ و عزاداري هاي او، مگر مردم کوفه که باعث به وجود آمدن آن جنايات در روز عاشورا شدند خود مسلمان نبودند، ولي ترس از کشته شدن و دل بستن به دنيا و گناه با آنان کاري کرده بود که حتي سخنان حضرت بر آنان بي تأثير بود، آيا مي شود گفت سخن امام مشکل داشت، تأثير نداشت، يا مشکل از ناحيه خود آنان بود و در خود قابليت تأثير را از بين برده بودند.

 

در نتيجه اين مراسمات تأثير خود را دارد ولي تأثير پذيري افراد مختلف است، بعضي ها که زمينه اي و لو اندک براي هدايت در نفس خود باقي گذاشته اند، قطعا با نور حضرت هدايت مي شوند که ما خود شاهد آن بوده ايم، ولي بعضي ديگر که تمام روزنه هاي اميد را در خود خشکانده اند و جز به گناه و معصيت فکر نمي کنند، خود مانعي براي تأثير حضرت ايجاد کرده و هدايت نمي شوند.



[1] . شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، انتشارات نسيم حيات، چاپ آرمان، 1382ش، ج1، ص397.

[2] . همان.

[3] . حماسه حسيني، همان، ص49.

[4] . مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، موسسه الوفاء، بيروت، لبنان، ج91، ص184، 1404ق.

[5] . حماسه حسيني، همان، ص108.

[6] . حماسه حسيني، همان، ص103.

[7] . حماسه حسيني، ص107.

عيد غدير در ملکوت

سؤال: نام عيد غدير خم در ملکوت چيست؟

 

 

روز غدير خم هديه آسماني خداوند بر امت اسلامي است و برآنان است که با دل و جان از آن نگهداري و محافظت کنند زيرا نگريستن به واقعه غدير به چشم يک واقعه تاريخي که قروني بر آن گذشته است، خلاف فهم دين و فهم اين واقعه است چون اين واقعه هر چند يک واقعه تاريخي است اما محتواي آن همانند دعوت به يکتاپرستي، عدالت و... حقايق ابدي است نه حقايق زماني و لذا اموري از قبيل واقعه غدير را نبايد با واحد زمان سنجيد.

از اين رو جامعه اسلامي با زنده کردن خاطرات اين روز و تفهيم محتواي آن به فرزندان سرزمين هاي اسلامي بايدکفاره گناه خود را راجع به پوشيده ماندن «غدير» بپردازند زيرا پوشاندن يا پوشيده ماندن آن در حقيقت بي توجهي به يکي از روشن ترين روزهاي انسان و يکي از اساسي ترين اصل اسلام يعني توحيد، نبوت، امامت و معاد به شمار مي رود.

و به بيان ديگر بي توجهي به «غدير» نسيان يکي از سنت هاي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و رد کردن عظيم ترين فرياد وحي الهي است که از حلقوم محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ 14 قرن قبل در آن صحراي سوزان بدر آمد.

امير مومنان علي ـ عليه السلام ـ در دوران خلافت خود در يک روزي که دو عيد جمعه و عيد غدير مقارن و همزمان شده بود خطبه ايراد کرده است و در آن مي فرمايد:

«... خدا در رساندن احکام خويش، محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را به جاي خود قرار داد زيرا خداوند خود به چشم ها ديده نشود و به خاطر در نگنجد و در لايه هاي پيچيده گمان هاي انسان جاي نگيرد، خداوند اعتراف به نبوت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را با اعتراف به الهيت خود مقرون ساخت... .

 آنگاه پس از محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ خدا از ميان خلق تني چند را ويژه خويش ساخت (منظور ائمه هدي هستند) تا داعياني باشند راستين که خلق را به سوي خدا دعوت کنند، از اين دسته در هر قرني و زماني، کسي هست خدا اينان را در ازل بيافريد و اينان به صورت انواري، زبان به ستايش خدا گشوده و خدا اينان را حجت هاي خويش کرد، خدا آنها را به هنگام آفرينش ديگران حاضر داشت و تا آنجا که خود خواست کار را به ايشان بسپرد (يعني ولايت و امامت و هدايت خلق را به ايشان واگذار کرد). امّا با اين همه آنان بندگان خدايند که بدون دستور او لب به سخن نگشايند.

اي جماعت مؤمنان! خداوند در اين روز براي شما دو عيد فراهم کرد :

·        جمعه را روز اجتماع قرار داد و همه را به شرکت کردن در آن فراخواند تا آنچه در روزهاي هفته کرده ايد، تطهير پذيرد و اصلاح شود... اکنون بدانيد که اعتقاد به توحيد پذيرفته نيست مگر با اعتراف به نبوت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و هيچ اعتقاد و عملي قبول نيست مگر با قبول ولايت آن کس که خدا او را اولي قرار داده است؛

·        و در روز غدير درباره ولايت آن آيت فرستاد و به پيامبرش دستور داد که آن را ابلاغ کند و او را از گزند و بدي گمراهان و منافقان در امان داشت.

بدين سان خدا دين خودش را کامل کرد و اين همان واقعه غدير بود که وعده خداوند در حق صبر کنندگان به وقوع پيوست و پرداخته هاي فرعون و هامان و قارون و سپاه آنان را تباه و ويران کرد. همانا امروز روز بزرگي است که برهان خدا در آن روشن شد... امروز روز عهد و پيمان، روز گواهي گواهان و امروز روز نص بر شخص است.[1]

در اين خطبه علاوه بر مطالبي که بيان شد، حضرت امير المومنين علي ـ عليه السلام ـ از واقعه غدير به عنوان دو نعمت ياد مي کند و مي فرمايد خداي را برآن شکر گزاريد و اين يادآوري را تکرار مي کند و معلوم است که اين همه يادآوري بخاطر محتوا و پيام عيد غدير است نه صرف يک حادثه تاريخي و نه صرف اينکه روز 18 ذي الحجه بعد از اين واقعه به عنوان يکي از اعياد اسلامي به شمار آمده است زيرا روز غدير پيش از اين هم شناخته شده بود.

 آري به فرموده امام صادق ـ عليه السلام ـ در جواب اين سئوال که: يابن رسول الله فدايت شوم آيا براي مسلمانان به جز دو عيد (فطر و عيد قربان) عيد ديگري هست؟

 فرمود: «عيد غدير و روز نصب علي ـ عليه السلام ـ به ولايت، برتر آن دو عيد است».[2]

و باز هم امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: « روز غيد غدير بزرگترين عيد خداست و هيچ پيامبري را خدا مبعوث نکرده مگر آنکه حرمت اين روز را نگهداشته و آن را عيد گرفته است روزي که در آسمان به «عهد معهود» و پيمان شناخته شده و در زمين به ميثاق مأخوذ شناخته مي شود و خدا آن را اين گونه نام نهاده است».

و نيز امام ـ عليه السلام ـ فرمود:  «روزه روز غدير معادل روزه تمام عمر دنياست که اگر کسي به اندازه عمر دنيا عمر کند و تمام آن را روزه بگيرد به اندازه روزه روز غدير ثواب دارد نه بيشتر و نيز روزه اين روز برابر است با صد عمره و حج مقبول».[3]

بنابراين در ملکوت آسمان ها روز غدير به «عهد معهود» مشهور است.

در اعمال اين روز در کتب ادعيه و زيارات مطالب سودمند و حيرت انگيز به چشم مي خورد اين چند برابري اعمال نيست مگر بخاطر اينکه عيد غدير پيام آسماني و انساني دارد که اگر کسي موفق به درک عمق اين پيام شد و باور قلبي نه لساني برايش حاصل شد و آنگاه آنچه را لازمه اين روز مبارک است انجام داد، ان شاءالله از جمله متمسکين به ولايت علي ـ عليه السلام ـ به شمار خواهد آمد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1ـ اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، ج2.

2ـ تهذيب الاحکام، شيخ طوسي، ج3، باب 7، ص143.



[1]. هادي، کاشف الغطاء، مستدرک نهج البلاغه، بيروت، مکتبة الاندلس،بي تا، ص81.

[2]. حکيمي، محمد رضا، حماسه غدير، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، بي تا، ص44 و کليني، محمد بن يعقوب، کافي، ج1، ص303.

[3]. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، بيروت، موسسه الوفاء، دوم، 1403ق، ج95، ص203 و 321؛ شيخ مفيد، محمد، مقنعه، جامعه مدرسين، قم، 1410ق.، ص203؛ وسائل، ج8، ص89.

شيعيان و ....

ü سؤال: آيا اين حديث معتبر است که امام صادق عليه السلام فرمود : «لو قام قائمنا بدأ بكذابي الشيعة فقتلهم»؛ «اگر قائم ما قيام کند اول سراغ شيعيان دروغگو مي رود و آنها را مي کشد» ؟

 

براي درستي و مستند بودن اينگونه روايات بايد به چند نکته توجه نمود :

نکته اول : اصل روايت :

امام صادق عليه السلام فرمودند : «لو قام قائمنا بدأ بكذابي الشيعة فقتلهم»[1] ؛ «اگر قائم ما قيام کند اول سراغ شيعيان دروغگو مي رود و آنها را مي کشد».

اصل روايت  را فقط رجال کشي آورده است و بقيه مانند شيخ طوسي ، مرحوم خوئي و شيخ محمد بن حسن حر عاملي در اثبات الهدي ، از کتاب وي نقل مي کنند . [2]

ياد آور مي شويم که اين روايات در کتاب هاي معتبر روايي نيامده است و اثبات الهدي نيز از کتاب هاي قرن 11 هجري است .

نکته دوم سند حديث :

اين روايت فقط يک سلسله سند دارد و در صطلاح روايت شناسي ، خبر واحد است و روايان اين حديث عبارتند از :

1.       حمدويه : وي حمدويه بن نصير کشي است و ثقه و مورد اعتماد مي باشد.[3]

2.        محمد بن عيسى : وي همان محمد بن عيسي بن عبيد مي باشد که در کتاب هاي رجالي ، حمدويه گاهي از او به عبيد تعبير کرده و مي گويد عبيد برايم نقل کرد و گاهي مي گويد محمد بن عيسي بن عبيد و گاهي نيز مي گويد محمد بن عيسي .

در باره محمد بن عيسي دو ديدگاه وجود دارد :

ديدگاه اول  مانند  شيخ طوسي [4]  و .... مي گويند :  وي ثقه نيست  و نمي توان رواياتش را پذيرفت ؛ ولي ديدگاه دوم  مانند نجاشي[5] ،   تفرشي[6]  و ... مي گويد :  وي ثقه است.

اما ديدگاه دوم هم که وي را ثقه مي داند ، بر اين باور است که به روايات محمد بن عيسي از يونس نمي توان اعتماد کرد ؛   لذا به رواياتي که فقط وي از يونس نقل مي کند ، نمي توان اعتماد کرد و آنها را معتبر دانست.[7]

ابن داوود در باره کتاب هاي يونس نيز  مي نويسد : کتاب هاي وي معتبر است مگر آنچه را که محمد بن عيسي نقل مي کند که به اين روايات نمي توان اعتماد کرد.[8]

3.        يونس بن عبد الرحمن : ثقه است .[9]

4.        يحيى الحلبي : وي يحيي بن عمران حلبي است : ثقه و احاديثش صحيح مي باشد.[10]

5.        المفضل بن عمر  :  مفضل در کتاب هاي حديثي گاهي تضعيف شده وگاهي گفته شده که وي ثقه و مورد اعتماد است.

نکته سوم : نتيجه بررسي ها  :

1.       در سند اين روايت محمد بن عيسي آمده که برخي وي را ثقه نمي دانند ؛

2.       در سند اين روايت محمد بن عيسي از يونس نقل کرده و در کتاب هاي رجالي آمده است که به روايت هاي محمد بن عيسي از يونس نبايد اعتماد کرد؛

3.       مفضل بن عمر را برخي ثقه و برخي غير ثقه مي دانند ؛

4.       رجال کشي نيز در معتبر يا غير معتبر آن سخن نگفته است و فقط روايت را نقل کرده است؛

5.       اينگونه روايات را خبر واحد مي گويند و خبر واحد را نمي توان از عقايد پذيرفت ، بخصوص اگر از نظر سندي نيز معتبر نباشد؛

6.       اين روايت را کتاب هاي معتبر حديثي نقل نکرده اند و خود اين دليل بر اين است که کتاب هاي روايي چنين روايتي را قبول نداشتند.

بنابراين نمي توان اين حديث را معتبر دانست.



[1] . رجال کشي ، ص 299 ، حديث 533.

[2] .رک : طوسي ، محمد  ؛  اختيار معرفه الرجال ، قم ، موسسه آل البيت ، بي تا ، ج 2 ، ص 589  .  ورک: خوئي ، ابوالقاسم ، معجم رجال الحديث ، بي جا ، بي نا ، چاپ پنجم ، 1413 ه  ق ، ج 15 ، ص 265. و رک : حر عاملي ، محمد بن حسن ؛ اثبات الهدي ، ج 7 ، ص 121.

[3] . رک : علامه حلي ؛ خلاصه الاقوال ، بي جا ، موسسه نشر الفقاهه ، چاپ اول ، 1417 ه . ق ، ص 133. و رک : اردبيلي ، محمد علي ؛ جامع الرواه، بي جا ، مکتبه المحديه ، بي تا ، ج 1 ، ص 278.

[4] . شيخ طوسي  ؛ الفهرست ، بي جا ، موسسه نشر الفقاهه ، چاپ اول ، 1417 ه . ق ، ص 216 و ص 391.

[5] . نجاشي ؛ رجال النجاشي ، قم ، جامه مدرسين ، چاپ پنجم ، 1416 ه . ق ، ص 333.

[6] . تفرشي ؛  نقد الرجال ، قم ، موسسه آل البيت ، چاپ اول ، 1418 ه . ق ، ج 4 ، ص 292.

[7] .  رک : حلي ، ابن داوود ؛ رجال ابن داوود ، نجف ، حيدريه ، 1392 م ، ص 275 . و رک : تفرشي ؛  نقد الرجال ، قم ، موسسه آل البيت ، چاپ اول ، 1418 ه . ق ، ج 4 ، ص 292. و رک : جامع الرواه ، پيشين ، ج 2 ، ص 375.

[8] . رجال ابن داوود ، پيشين ، ص 285.

[9]  . رک :  رجال النجاشي ، پيشين ، ص 446.  و رک : رجال ابن داوود ، پيشين ، ص 207.

[10] .  رک : رجال النجاشي ، پيشين ، ص 444. و رک : خلاصه الاقوال ، پيشين ، ص 294.

قد و قواره حوريان

ü سؤال: آيا درست است که در بهشت ، قد حور العين 30 متر است؟     

 

بنظر مي رسد چنين سخناني بر گرفته از رواياتي است که قد و بلندي حضرت آدم عليه السلام را مشخص مي کند و چون حور العين هم قد و هم اندازه آدم هستند ، يعني حور العين براي انسان ها آفريده شده اند و بايستي متناسب با قد و اندازه همين انسان ها باشند ، لذا برخي تصور مي کنند که بايستي قد يک حور العين 30 متر يا بيشتر باشد زيرا قد حضرت آدم عليه السلام به همين مقدار بود.

 

به چند نمونه از رواياتي که بيانگر قد حضرت آدم عليه السلام مي باشد ،  اشاره مي کنيم :

 

1-  از ابوهریره نقل شده است که پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمودند:

 

 «خداوند انسان را آفرید در حالی که 60 ذراع[1] طول داشت».

 

آنگاه خدا به حضرت آدم فرمود:

«برو بر آن دسته از فرشتگان سلام کن و سپس جواب آنان را بشنو که همان تحیّت تو و ذریّه توست».

 

آدم رفت وگفت: «سلام علیکم».

 

 فرشتگان پاسخ دادند :

«السلام علکیم و رحمة الله» و جمله‌ی اخیر یعنی «و رحمة الله» را بر آن افزودند. پس هر که داخل بهشت شود، همانند آدم طول او 60 ذراع است و پیوسته خلق پس از او تا امروز ناقص و کوتاه شده اند».[2]

این روایت با مضمونی مشابه در کتاب صحیح بخاری نیز آمده است.[3]

استناد عده اي به اين روايت اين است که در قيامت همه انسان ها هم قد و اندازه حضرت آدم مي شوند و در واقع همه 30 متر قد پيدا مي کنند و چون حور العين براي همين انسان است پس او هم بايد 30 متر داشته باشد تا متناسب با انسان باشد.

2- از مقاتل بن سلیمان نقل شده است که: از ابا عبدالله علیه السلام پرسیدم: قامت آدم و حوا هنگام نزول به زمین چقدر بود؟

فرمود:

«ما در کتاب علی علیه السلام چنین یافتیم که خدای تعالی وقتی آدم و همسرش را به زمین هبوط داد، دوپای آدم بر کوی صفا و سر آن بالاتر از افق آسمان بود. او از بابت حرارت شدید به خداوند شکایت کرد و خداوند به جبرئیل وحی فرمود که آدم از حرارت آفتاب ناراحت است. پس جبرئیل نگاهی به او افکند و او را فشرد که در نتیجه، طول آدم 70 ذراع و طول حوا 35 ذراع شد».[4]

 

با توجه به اينگونه روايات ، عده اي مي خواهند نتيجه بگيرند که چون حور العين بايستي با انسان ها تناسب داشته باشد ، پس بايد قدي به بلندي 30 متر داشته باشند ؛ ولي اينگونه روايات به طور يقيني و قطعي مورد قبول نيست و لذا قد و اندازه حور العين نيز نمي تواند 30 متر باشد.

بنابراين نمي توان با استناد به اينگونه روايات بگوييم حور العين هم 30 متر قد خواهند داشت و  بلکه موجودات بهشتي را خداوند به شكل انسان هاي دنيوي با ويژگي‌هاي خاص خلق فرموده است و به يقين در روز قيامت هم قد و هم اندازه انسان ها خواهند شد و خداوند وقتي انسان را آفريد به خودش تبريک گفت :

 «فتبارک الله احسن الخالقين»[5]

و در جاي ديگر خلقت انسان بهترين و با قوام ترين معرفي نمود و فرمود : « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويمٍ »[6] ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم‏ » .

معنا ندارد که بگوييم خدا انساني را آفريده بود که طولش به افق ها مي رسيد و گرماي خورشيد اذيتش مي کرد و اين نقص در خلقت است که خدا اول چيزي را بيافريند و بعد ببيند ناقص است دو باره او را کوتاه نمايد. و با اين حال به خودش تبريک گفته و خلقت انسان را خلقتي مناسب بداند.

 =====

پي نوشت ها :

 [1] . ذراع از نوک انگشت تا مرفق انسان را گويند که تقريبا نيم متر مي شود.

[2] . رک : سیوطی ،  جلال الدین ؛  تفسیر درالمنثور، ج 1، ص 48  . و رک:  ابن کثیر ؛ قصص الأنبیاء من القرآن و الأثر، ص 53 .

[3] . نجمی، محمد صادق ؛  سیری در صحیحین، ص 150 .

[4] . جزائری  ، نعمت الله ؛  قصص الأنبیاء، ترجمه‌ :  مشایخ ، ص 50

[5] . مومنون / 14 .

[6] . تين / 4 .

محبت امیر مومنان عی علیه السلام

ü سؤال: اين حديث از کجاست و تفسيرش چيست : «اگر مردم در محبت امير مومنان علي جمع مي شدند ، خداوند آتش را نمي آفريد» ؟

اين روايت از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي باشد که فرمود :

« لَوِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَى حُبِّ عَلِيٍّ لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ النَّارَ»[1] ؛ «اگر مردم در محبت امير مومنان علي جمع مي شدند ، خداوند آتش را نمي آفريد»

اين حديث از چند طريق نقل شده است :

1. حديث ابن عباس‏ : افراد ذيل اين حديث را از ابن عباس نقل کرده اند :  ابن شيرويه الديلمي در کتاب  «فردوس الاخبار»  ؛ خطيب خوارزمي در کتاب  «المناقب»  ؛ علامة موصليّ مشهور به  ابن حسنويه   در کتاب  « بحر المناقب» ؛ سيوطي شافعي  در کتاب  «ذيل اللئالى»  ؛ قندوزى در کتاب «ينابيع المودة» و ... که همه از اهل سنت هستند .[2]

2.  حديث ابن مسعود : قندوزى در کتاب  «ينابيع المودة»  و ديگران  اين حديث را از ابن مسعود  نقل کرده اند. [3]

3.  حديث على عليه السّلام‏ : خود امير مومنان علي عليه السلام نيز اين حديث را نقل کرده و ديگران نيز از او آورده اند از جمله : قندوزى در کتاب  «ينابيع المودة»  و ديگران [4]

4.  حديث عمر بن الخطاب‏ : قندوزى در کتاب  «ينابيع المودة»  و ديگران اين حديث را از عمر بن خطاب نقل کرده اند.[5]

در روايت ديگر آمده است :  « لو أنّ أهل الأرض يحبّون عليّا كما تحبّه أهل السماء ما خلق اللّه النّار»[6] ؛ «اهل زمين اگر همانند اهل آسمان علي را دوست مي داشتند ، خداوند آتش را نمي آفريد».

دلالت اين حديث

محبت امير مومنان علي عليه السلام يعني پيروي محض از دستورات قرآن کريم و دستورات رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه هدي عليهم السلام و اگر دنيا به اين جا مي رسيد ديگر شيطان پيروي نمي شد ، گناه از دنيا رخت بر مي بست ، مخالفت الهي انجام نمي گرفت و اگر اينه نباشد ديگر کسي اهل جهنم نمي شود و اين يعني محبت علي برابر است با نبودن اهل جهنم و نبودن اهل جهنم يعني ديگر نيازي به خلق جهنم وجود ندارد.

روايات تفسير کننده اين واقعيت وجود دارد که محبت علي عليه السلام را مايه نجات بشريت مي داند :

1-    محبت امير مومنان از بين برنده نفاق :  رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :  « أن حب على عليه السّلام براءة من النفاق‏»[7] ؛ «حب علي عليه السلام برائتي از نفاق است»

زين الدين المناوى در کتاب  «كنوز الحقائق» ؛ قندوزى در کتاب  «ينابيع المودة» و ديگران اين حديث را آوده اند.

يکي از اهل آتش ، منافق است و محبت علي عليه السلام نفاق را از بين مي برد و لذا منافقي نمي ماند تا به جهنم برود.

2. محبت امير مومنان علي عليه السلام پاک کننده بدي ها :   رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «حبّ عليّ بن أبي طالب حسنة لا يضرّ معها سيّئة، و بغضه سيّئة لا تنفع معها حسنة» ؛ «محبت امير مومنان پادشي دارد که هيچ بدي ضرري بر آن نمي زند و کينه حضرت گناهي است که هيچ حسنه اي سودمند نخواهد شد».

عبد الرحمن الصفورى  در کتاب  «نزهة المجالس»  ؛ محمد صالح الترمذي در کتاب  «المناقب المرتضوية» ؛ مناوى   در کتاب  «كنوز الحقائق»  و ديگران  اين حديث را آورده اند .

وقتي کارهاي بدي از انسان رخ ندهد ، همه اهل بهشت مي شوند و در اين صورت است که بودن جهنم معنا نخواهد داشت.

يادآوري اين نکته لازم است که محبت اين نيست انسان بگويد من علي را دوست دارم و بلکه محبت اين است که انسان در عمل پيرو علي بن ابي طالب باشد.



[1] . علامه حلى‏ ؛ نهج الحق و كشف الصدق‏ ، قم‏ ، دار الهجره‏ ،  چاپ اول ، ‏1407 ه  . ق‏ ، ص‏261

[2] . شوشترى‏ ، قاضى نور الله  ؛ احقاق الحق و ازهاق الباطل‏ ، قم ،  مكتبه آيت الله المرعشى‏ ، چاپ اول ، 1409 ه . ق ، ج‏7، ص 149

[3] .  همان ، ج‏7، ص151

[4] .  همان .

[5] .  همان .

[6] . همان ،  ص 152

[7] .همان ، ص 256

حديث معرفت يا نورانيت

سؤال: در باره حديث معرفت توضيح دهيد؟

متن حديث

 رُوِىَ عَنْ مُحَمَّدِبْنِ صَدَقَةَ اَنَّهُ قالَ سَأَلَ اَبُوذَرٍّ الْغِفارِىُّ سَلْمانَ الْفارِسِىَّ رَضِىَ اللّه‏عَنْهُما يا اَبا عَبْدِاللّه‏ ما مَعْرِفَةُ ‏الاْمامِ اَميرِالْمُؤمِنينَ عليه‏ السلام بِالنُّورانِيةِ ؟

قالَ :  يـا جُنْدَبُ فَامْضِ بِنا حَتّى نَسْأَلَهُ عَنْ ذلِکَ

 قالَ : فَاَتَيناهُ فَلَمْ نَجِدْهُ  قالَ فَانْتَظَرْناهُ حَتّى جاءَ

قالَ صَلَواتُ ‏اللّه‏ عَلَيهِ : ما جاءَ بِکُما؟

 قالا : جِئْناکَ يا اَميرَالْمُؤمِنينَ عليه‏ السلام نَسْئَلُکَ عَنْ مَعْرِفَتِکَ بِالنُّورانِيةِ ؟

قالَ صَلَواتُ اللّه‏ عَلَيهِ : «مَرْحَبا بِکُما مِنْ وَلِيينِ مُتَعاهِدَينِ لِدينِهِ لَسْتُما بِمُقَصِّرينَ لَعَمْرى اِنَّ ذلِکَ الْواجِبُ عَلى کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ».

 يا سَلْمانُ وَ يا جُنْدَبُ !

قالا :  لَبَّيکَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ.

قالَ عليه‏ السلام :  اِنَّهُ لايسْتَکْمِلُ اَحَدٌ الاْيمانَ حَتّى يعْرِفَنى کُنْهَ مَعْرِفَتى بِالنُّورانِيةِ وَ اِذا عَرَفَنى بِهذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ، فَقَدِ امْتَحَنَ اللّه‏ لِلاْيمانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلاِْسْلامِ وَ صارَ عارِفاً مُسْتَبْصِراً، وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ ذلِکَ فَهُوَ شاکٌّ مُرْتابٌ.

يا سَلْمانُ وَ يا جُنْدَبُ !

قالا :  لَبَّيکَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ

قالَ عليه‏السلام :  مَعْرِفَتى بِالنُّورانِيةِ مَعْرِفَةُ اللّهِ‏عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعْرِفَةُ‏ اللّه‏ عَزّ َوَ جَلَّ مَعْرِفَتى بِالنُّورانِيةِ وَ هُوَ الدّينُ الْخالِصُ الَّذى قالَ اللّه‏تَعالى :

 «وَ ما اُمِرُوا اِلاّ لِيعْبُدُوا اللّه‏َ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ حُنَفاءَ وَ يقيمُوا الصَّلوةَ وَ يؤْتُوا الزَّکوةَ وَ ذلِکَ دينُ الْقَيمَةِ»

يقُولُ مـا اُمِرُوا اِلاّ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏ آله وَ هُوَ الدّينُ الْحَنيفِيةُ الْمُحَمَّدِيةُ السَّمْحَةُ.

 وَ قَوْلُهُ :  « يقيمُوا الصَّلوةَ »

 فَمَنْ اَقامَ وِلايتى فَقَدْ اَقامَ الصَّلوةَ وَ اِقامَةُ وِلايتى صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لايحْتَمِلُهُ اِلاّ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ اَوْ نَبِىٌّ مُرْسَلٌ اَوْ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللّه‏ قَلْبَهُ لِلاْيمانِ، فَالْمَلَکُ اِذا لَمْ يکُنْ مُقَرَّبا لَمْ يحْتَمِلْهُ وَ النَّبِىُّ اِذا لَمْ يکُنْ مُرْسَلاً لَمْ يحْتَمِلْهُ وَ الْمُؤْمِنُ اِذا لَمْ يکُنْ مُمْتَحَنا لَمْ يحْتَمِلْهُ.

قُلْتُ  : يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ ! مَنِ الْمُؤْمِنُ وَ ما نِهايتُهُ وَ ما حَدُّهُ حَتّى اَعْرِفَهُ؟

قالَ عليه ‏السلام : يا اَبا عَبْدِاللّه!

 قُلْتُ: لَبَّيکَ يا اَخا رَسُولِ اللّه‏ِ،

 قالَ: اَلْمُؤْمِنُ الْمُمْتَحَنُ هُوَ الَّذى لا يرِدُ مِنْ اَمْرِنا اِلَيهِ شَىْ‏ءٌ اِلاّ شُرِحَ صَدْرُهُ لِقَبُولِهِ وَ لَمْ يشُکَّ وَ لَمْ يرْتَبْ.

 اِعْلَمْ يا اَباذَرٍّ اَنَا عَبْدُاللّه‏ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَليفَتُهُ عَلى عِبادِهِ لاتَجْعَلُونا اَرْبابا وَ قُولُوا فى فَضْلِنا ما شِئْتُمْ فَاِنَّکُمْ لاتَبْلُغُونَ کُنْهَ ما فينا وَ لانِهايتَهُ، فَاِنَّ اللّه‏عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ اَعْطانا اَکْبَرَ وَ اَعْظَمَ مِمّا يصِفُهُ واصِفُکُمْ اَوْ يخْطُرُ عَلى قَلْبِ اَحَدِکُمْ فَاِذا عَرَفْتُمُونا هکَذا فَاَنْتُمُ الْمُؤْمِنُونَ.

قالَ سَلْمانُ :  قُلْتُ : يا اَخا رَسُولِ اللّه‏ وَ مَنْ اَقامَ الصَّلوةَ اَقامَ وِلايتَکَ؟

قالَ : نَعَمْ يا سَلْمانُ تَصْديقُ ذلِکَ قَوْلُهُ تَعالى فِى الْکِتابِ الْعَزيزِ:

«وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنَّها لَکَبيرَةٌ اِلاّ عَلَى الْخاشِعينَ».

 فَالصَّبْرُ رَسُولُ اللّه‏ وَ الصَّلوةُ اِقامَةُ وِلايتى فَمِنْها قالَ اللّه‏ تَعالى :

« وَ اِنَّها لَکَبيرَةٌ »

 وَ لَمْ يقُلْ وَ اِنَّهُما لَکَبيرَةٌ لاَِنَّ الْوِلايةَ کَبيرَةٌ حَمْلُها اِلاّ عَلَى الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعُونَ هُمُ الشّيعَةُ الْمُسْتَبْصِرُونَ وَ ذلِکَ لاِنَّ اَهْلَ الاْقاويلِ مِنَ الْمُرْجِئَةِ وَالْقَدَرِيةِ وَ الْخَوارجِ وَ غَيرِهِمْ مِنَ النّاصِبِيةِ يقِرُّونَ لِمُحَمَّدٍ صلى‏ الله‏ عليه‏ و ‏آله لَيسَ بَينَهُمْ خِلافٌ وَ هُمْ مُخْتَلِفُونَ فى وِلايتى مُنْکِرُونَ لِذلِکَ جاحِدُونَ بِها اِلاَّ الْقَليلَ وَ هُمُ الَّذينَ وَصَفُهُمُ اللّه‏فى کِتابِهِ العَزيزِ قالَ:

« اِنَّها لَکَبيرَةٌ اِلاّ عَلَى الْخاشِعينَ »

وَ قالَ اللّه‏تَعالى فى مَوْضَعٍ اخَرَ فى کِتابِهِ الْعَزيزِ فى نُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏ آله وَ فى وِلايتى فَقالَ عَزَّ و َ جَلَّ:

 « وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشيدٍ».

 فَالْقَصْرُ مُحَمَّدٌ صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏ آله وَ الْبِئْرُ الْمُعَطَّلَةُ وِلايتى عَطَّلُوها وَ جَحَدُوها وَ مَنْ لَمْ يقِرَّ بِوِلايتى لَمْ ينْفَعْهُ الاْقْرارُ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ اَلا اِنَّهُما مَقْرُونانِ وَ ذلِکَ اَنَّ النَّبِىَّ نَبِىٌّ مُرْسَلٌ وَ هُوَ اِمامُ الْخَلْقِ وَ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدِهِ اِمامُ الْخَلْقِ وَ وَصِىُّ مُحَمَّدٍ صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله کَما قالَ لَهُ النَّبِىُّ صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏ آله  :

 «اَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هرُونَ مِنْ مُوسى عليه‏ السلام اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى»

وَ اَوَّلُنا مُحَمَّدٌ وَ اَوْسَطُنا مُحَمَّدٌ وَ اخِرُنا مُحَمَّدٌ صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏ آله فَمَنِ اسْتَکْمَلَ مَعْرِفَتى فَهُوَ عَلَى الدّينِ الْقَيمِ کَما قالَ اللّه‏ تَعالى :

«وَ ذلِکَ دينُ الْقَيمَةِ»

وَ سَأُبَينُ ذلِکَ بِعَوْنِ اللّه‏وَ تَوْفيقِهِ .

ترجمه حديث :

ابوذر غفاري ازسلمان فارسي سوال كرد : معرفت اميرالمومنين «عليه السلام» به نورانيت چگونه است؟

گفت: اي جندب (لقب اباذر) بيا برويم تا ازخود آن حضرت سوال كنيم

مي گويد: نزد آن حضرت آمديم و او را نيافتيم درآن جا منتظر مانديم تا تشريف آوردند .

حضرت فرمود: چه باعث شده كه اينجابياييد ؟

گفتند : آمديم تا از معرفت شما به نورانيت سوال كنيم مولا .

فرمودند: خوشامديد اي دوستان من كه در دين خود متعهد وپاينده هستيد وكوتاهي نمي كنيد ، وهر آينه دانستن اين مطلب برهرمرد مومن وزن مومنه اي واجب است .

سپس فرمودند: اي سلمان و اي جندب ايمان كسي كامل نمي گردد تا به حقيقت و نورانيت من معرفت پيدا كند و وقتي چنين شناختي از من پيدا كرد ازكساني مي شود كه خداوند قلب اورا براي ايمان امتحان كرده وسينه اش را براي اسلام گشاده كرده وعارف آگاه شده است وكسيكه دراين گونه معرفت وشناخت كوتاهي كند او درشك وترديد باقي مي ماند.

 اي سلمان و اي جندب شناختن من به نورانيت درحقيقت شناختن خداست وشناخت خدا درحقيقت معرفت من به نورانيت است واين دين خالص است كه خداي سبحان فرموده است:

وبندگان امر نشدند مگر به اينكه خدا را خالصانه ودرحاليكه دين خود را خالص كرده اند عبادت كنند، نماز را به پادارند وزكات را بپردازند واين ديني است كه از افراط وتفريط به دور ودر حد اعتدال است ( سوره بينه /5)

فرموده است : امر نشديد مگر به نبوت محمد صل الله عليه وآله واين دين سهل وآسان محمديه است .

بعد درتفسير (يقيموا الصلاة ) فرمود: هركس ولايت مرا به پاداشت نماز را به پاداشته است ،وبه پاداشتن ولايت من سخت ودشوار است كه آن را تحمل نمي كند وطاقت پذيرش آن را نداردمگر فرشته مقرب يا پيغمبر مرسل ويا بنده مومني كه خدا قلب اورا ازايمان امتحان كرده باشد؛  پس فرشته زماني كه مقرب نباشد وپيغمبر مرسل نباشد ومومن هنگامي كه امتحان شده نباشد نمي تواند آن رابپذيرد.

 سلمان عرض كرد: اي اميرالمومنان ! مومن كيست وحدود ايمان چيست؟ آن رابيان فرمائيد تا كاملا بشناسم

 فرمود: مومن امتحان شده كسي است كه درامور ولايت ما چيزي به او نمي رسد مگر اينكه خدا سينه اش را براي قبول آن باز مي كند وبدون هيچگونه شك وترديدي آن را مي پذيرد .

 اي ابوذر ، بدان من بنده خدا وخليفه او بر بندگان هستم ، ما را خدا قرارندهيد وآنچه مي خواهيد درفضيلت ما بگوييد وبدانيد به باطن مقامات ما ونهايت آن نخواهيد رسيد خداوند متعال به ما كمالاتي وعناياتي برتر ازآنچه گوينده شما وصف كند يا به قلب يكي از شما خطور كند مرحمت فرموده است ، و وقتي مارا اينگونه شناختيد شما مومن هستيد.

سلمان گويد : عرض كردم اي برادررسول خدا ! كسي نماز را به پاداشته كه ولايت شما را بر پاداشته باشد؟

فرمود : بلي اي سلمان!  شاهد آن وتصديق اين مطلب ، فرمايش خداوند است كه درقرآن مي فرمايد :

واستعينوا بالصبر والصلاة وانها لكبيرة الا علي خاشعين (سوره بقره/45)

مراد ازصبر دراين آيه شريفه رسول خدا ص است ومقصود ازنماز برپاداشتن ولايت من است ... زيرا ولايت است كه تحمل آن سخت است وفقط خاشعين مي توانند آن را بپذيرند وخاشعين شيعيان عارف وآگاه هستند ودر خارج مي بينيم كه گروه هايي مختلف از مرجئه، قدريه، خوارج ، نواصب وغير اينها همگي به محمد ص اقرار واعتراف دارند ودرآن اختلاف ندارند و فقط درباره ولايت من است كه اختلاف كرده اند آن را اكثرا انكار نمودند وجز عده كمي نپذيرفتند كه اين آيه به آن ها اشاره فرموده است...

وكسيكه اقراربه ولايت من نداشته باشد اقرار او به نبوت محمد ص سودي برايش ندارد زيرا اين دو فرين يكديگرند به خاطر اينكه نبي اكرم پيغمبر است كه به سوي مردم فرستاده شده وامام وپيشواي آنهاست بعد از او علي امام وپيشواي مردم وجانشين محمد است ... اول ما محمد است ، وسط ما محمد است و آخر ما محمد است پس هركس معرفتش به من كامل باشد او بردين قيم واستوار الهي است ...

سند حديث

حديث معرفت را علامه مجلسي در بحار الانوار اينگونه  نقل کرده است :

أقول : ذكر والدي رحمه الله أنه رأى في كتاب عتيق جمعه بعض محدثي أصحابنا في فضائل أمير المؤمنين ( عليه السلام ) هذا الخبر ، ووجدته أيضا في كتاب عتيق مشتمل على أخبار كثيرة . قال : روي عن محمد بن صدقة أنه قال : سأل أبو ذر الغفاري سلمان الفارسي... .[1]

علامه مي گويد : پدرم در کتاب قديمي که برخي از محدثان شيعه جمع کرده اند ، اين حديث را ديده است  و من نيز در يک کتاب قديمي آن را ديدم که : محمدبن صدقه روايت کرد که روزى ابوذر غفارى از سلمان فارسى پرسيد: اى اباعبداللّه‏، (کنيه سلمان است) معناى معرفت امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام و شناختن او به مقام نورانيت چيست؟ 

سلمان فارسى در جواب گفت: اى جُندب !  خوبست با هم برويم تا از خود آن حضرت در خصوص معناى آن سؤال کنيم  ... تا آخر حديث.

با توجه به اينکه روش و انگيزه علامه در جمع آوري بحار الانوار  فقط حفظ احاديث بود و خودش نيز اعتراف دارد که همه اين احاديث معتبر نمي باشند و بايد طبق معيار هاي حديث شناسي مورد بررسي قرار گيرند و لذا با بررسي اين حديث مي توان گفت چنين حديثي معتبر نمي باشد به چند دليل :

1.       علامه مجلسي فقط مي گويد در يک کتاب ديدم و پدرم نيز ديده ولي نام اين کتاب چيستو چقدر اعتبار دارد مشخص نيست و کتابي که نه نويسنده اش و نه اعتبارش مشخص نباشد ، قابل استناد نمي باشد؛

2.       اصل حديث نيز مرسل است يعني محمد بن صدقه در زمان امام هفتم و هشتم زندگي مي کرد[2] در حالي که اباذر و سلمان در زمان امبر مومنان علي عليه السلام از دنيا رفته اند و لذا محمد بن صدقه اينها را نديده و چند نفر از راويان در اينم حديث بايد باشند که نيامده است و اين معناي مرسل بودن است و روايت مرسل اعتبار ندارد چون راويانش مشخص نيست تا اعتبار سنجي شوند؛

3.       از همه اينها گذشته خود محمد بن صدقه آدم معتبري نيست و اهل غلو بود يعني امامان معصوم را تا حد خدايي مي برد.[3]



[1] . مجلسي ، محمد باقر ؛ بحار الانوار ، بيروت ، دار احياء التراث العربي ، چاپ دوم ، 1403 ه . ق ، باب 13 ،  ج 26 ، ص 1 .

[2] . رک : رجال النجاشي ، ص 364 .

[3] . رک : رجال الطوسي ، ص 366 . ورک : رجال ابن داوود حلي ، ص 373 . ورک: نقد الرجال تفرشي ، ج 4 ، ص 233 . و ... .

دوستي خويشاوندي مي آورد و قهر بيگانگي

سؤال: مراد از حکمت 308 نهج البلاغه چيست که فرمود : « دوستى پدران، خويشاوندى ميان پسران است، و خويشاوندى به دوستى نيازمندتر است تا دوستى به خويشاوندى» ؟

 

از قديم گفته اند تا برادر بيايد دوست خوب و همسايه مهربان جنازه آدم را از رو زمين بر مي داره

 

امیر مومنان امام علی  (علیه السلام ) در اهميت مهرباني و محبت به همديگر فرمود:

 

«مَوَدَّةُ الْآبَاءِ قَرَابَةٌ بَيْنَ الْأَبْنَاءِ  وَ الْقَرَابَةُ إِلَى الْمَوَدَّةِ أَحْوَجُ مِنَ الْمَوَدَّةِ إِلَى الْقَرَابَةِ » ؛

«دوستى پدران، خويشاوندى ميان پسران است، و خويشاوندى به دوستى نيازمندتر است تا دوستى به خويشاوندى».

شرح

اين حديث اهميت محبت کردن به همديگر را مي رساند و اينکه اين محبت است که انسان ها را به هم نزديک مي کند نه اصل و نسب و لذا چه بسا دو برادر عمري با هم قهر باشند و دو بيگانه چنان با هم دوست باشند که در تمام لحظات عمر کنار هم و دلسوز هم باشند و روي اين جهت امير مومنان علي عليه السلام محبت را مايه قرابت و خويشاوندي مي داند و خويشاوندان اگر با هم محبت و مهر ورز باشند ، به هم نزديکند و گرنه از هم دورند هرچند در کنار هم زندگي کنند و با هم اصل و نسب داشته باشند .

حضرت در اين حديث لفظ «قرابة» را استعاره براى دوستى زياد ميان فرزندان آورده است، بنا بر اين دوستى همانند خويشاوندى است،  و حضرت به وسيله بازگو كردن محبّت بين پدران-  از باب گفتن لازم و اراده ملزوم-  خبر از محبّت پسران داده است، چون دوستى و محبّت‏ ما بين پدران باعث ريشه‏دار شدن محبّت و ارتباط بيشتر بين پسران مى‏گردد.

آن گاه امام (عليه السلام) به برترى دوستى نسبت به خويشاوندى اشاره فرموده است به اين ترتيب كه خويشاوندى به دوستى در سود داشتن ميان مردمان، نياز بيشترى دارد، و دوستى در مفيد بودنش از خويشاوندى بى‏نيازتر است .[1]

(يعنى هنگامى كه پدران با هم دوست صميمى باشند گوئى فرزندان شان خويشاوندند، و خويشاوندان آن گاه خويشاوند محسوب مي شوند كه دوست باشند)[2]

در نتيجه (مودّة الآباء) یعنی محبت برخی از شما بر برخی باعث می شود که میان تان اعتماد و مهرورزی پیدا شود همانگونه خویشاوندان با هم نزدیک می شوند و بر فرزندان لازم است که محبت و مهرورزی و صله رحم را مراعات کنند و اگر بین خویشاوندان محبت نباشد ، میان شان جدایی  می افتد و قطع رحم رخ خواهد داد.[3]

از سوي ديگر وقتي پدر با فرزند مهربان باشد ، فرزند نيز اين را ياد مي گيرد و با بچه خود مهربان مي شود و در نتيجه محبت به همديگر مي رسد و همديگر را با هم نزديک و خويشاوند مي سازد و کمبود عاطفه ها از ميان بر مي دارد و جامعه به ه سمت و سوي سلامت رواني و آرامش روحي حرکت مي کند و اگر خويشاوندي باشد ولي مهر و محبت نباشد ثمره اي ندارد و انسان در اين هنگام است که بين خويش و اقربا غريب واقع مي شود  .[4]

پس همانگونه که اثر محر و محبت پدر باعث مهر فرزند بر بچه هاي خود مي شود عداوت و دشمني و بي مهري نيز همين نتيجه را خواهد داشت و اگر پدري بر فرزند خود محبت نکند ، آن فرزند نيز در آينده راه محبت کردن را ياد نمي گيرد و بر بچه هاي خود بي تفاوت مي شود ‏[5]

مهر پدران براى أولاد

باشد چه نسب شعار و پيوند

خويشي بمودّتست محتاج‏

بيش از خود دوستي به پيوند



[1] .  ميثم بن على ‏؛ ‏شرح‏نهج‏البلاغه، ترجمه : قربانعلى‏محمدى‏مقدم‏ ، مشهد ، بنيادپژوهشهاى‏اسلامى‏آستان‏قدس‏رضوى‏ ، چاپ اول‏،1375 ه . ش ، ج 5، ص 674 .

[2] . محمدرضاآشتيانى-محمدجعفرامامى‏ ؛ ترجمه‏گوياوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه‏، قم‏ ، انتشارات‏مطبوعاتى‏هدف ،چاپ اول‏ف بي تا ، ج 3، ص 329 .

[3] . حسينى شيرازى ، ‏محمد  ؛ توضيح‏نهج‏البلاغة ،  تهران ،  دارتراث‏الشيعة ، بي تا ، ج 4 ، ص 412 .

[4] . رک :  موسوى ، ‏عباس على  ؛ شرح‏نهج‏البلاغ ، بيروت‏ ، دارالرسول‏الاكرم-دارالمحجةالبيضاء ، چاپ  اول‏ ، 1376 ه . ش ، ج 5،  ص 437

[5] .  رک : مغنية ، محمد جواد ؛في‏ظلال‏نهج‏البلاغة ، بيروت‏، دارالعلم‏للملايين ، چاپ سوم‏ ، 1358 ه . ش ،  ج 4  ، 401

حلال خدا حرام انسان ها

سؤال: براساس آيه 59 سوره يونس ، مشرکان کدام روزي حلال را بر خود حرام مي کردند؟

 

 

«قُلْ أَ رَءَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَ حَلَالًا قُلْ ءَاللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ  أَمْ عَلىَ اللَّهِ تَفْترَُون‏» ؛

 

«بگو: آيا روزي هايى را كه خداوند بر شما نازل كرده ديده‏ايد، كه بعضى از آن را حلال، و بعضى را حرام نموده‏ايد؟! بگو: آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مى بنديد (و از پيش خود، حلال و حرام مى‏كنيد؟!)»

در آيات گذشته سخن از قرآن و موعظه الهى و هدايت و رحمتى كه در اين كتاب آسمانى است در ميان بود، و در آيات مورد بحث به همين مناسبت از قوانين ساختگى و خرافى و احكام دروغين مشركان سخن مى‏گويد؛ زيرا كسى كه ايمان به خدا دارد و مى‏داند همه مواهب و ارزاق از ناحيه او است بايد اين حقيقت را نيز بپذيرد كه بيان حكم اين مواهب و مجاز و غير مجاز آنها بدست پروردگار است و بدون اذن و فرمان او دخالت در اين كار ناروا است.

مشرکان بر طبق سنن خرافى خود پاره‏اى از چهار پايان را تحت عنوان سائبه و بحيره و وصيله [1] و همچنين قسمتى از زراعت و محصول كشاورزى خود را تحريم نموده‏ايد و خود را از اين نعمت هاى پاك محروم ساخته بودند .

خداي متعال با هشدار بر آنها مي فرمايد که اين مربوط به شما نيست كه چه چيز حلال و چه چيز حرام بايد باشد، اين تنها در اختيار فرمان پروردگار و خالق آنها است.لذا فرمود :

«بگو آيا خداوند به شما اجازه داده است چنين قوانينى را وضع كنيد، يا بر خدا افترا مى‏بنديد».

يعنى اين كار از دو صورت خارج نيست، و شق سوم ندارد:

1.       يا بايد با اجازه پروردگار صورت گرفته باشد؛

2.       و يا تهمت و افترا است.

 و چون احتمال اول منتفى است بنا بر اين چيزى جز تهمت و افترا نمى‏تواند باشد.

اكنون كه مسلم شد آنها با اين احكام خرافى و ساختگى خود علاوه بر محروم شدن از نعمت هاى الهى تهمت و افترا به ساحت مقدس پروردگار بسته‏اند، در آيه بعدي اضافه مى‏كند:

«وَ مَا ظَنُّ الَّذِينَ يَفْترَُونَ عَلىَ اللَّهِ الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ  إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلىَ النَّاسِ وَ لَاكِنَّ أَكْثرََهُمْ لَا يَشْكُرُون‏» ؛

 

 «آنها كه بر خدا افترا مى‏بندند، درباره (مجازات) روز رستاخيز، چه مى‏انديشند؟! خداوند نسبت به همه مردم فضل (و بخشش) دارد، امّا اكثر آنها سپاسگزارى نمى‏كنند»![2]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر :

1.       تفسير الميزان ، محمد حسين طباطبائي ، ترجمه : محمد باقر موسوي همداني ، ج 10، ص 121؛

2.        تفسير نور ، محسن قرائتي ، ج 5 ، ص 231.



[1] . بحيره حيوانى را مى‏گفتند كه چندين بار وضع حمل كرده بود و سائبه شترى بود كه ده يا دوازده بچه آورده بود و وصيله نيز به گوسفندى مى‏گفتند كه هفت بار فرزند آورده بود (براى توضيح بيشتر به جلد پنجم تفسير نمونه صفحه 103 مراجعه فرمائيد).

[2] و رک : مکام شيرازي ، ناصر ؛ تفسير نمونه ، تهران ، دارالکتب الاسلاميه ، چاپ اول ، 1374 ه . ش ، ج 8 ، ص 325.

اقوال علما در اذن پدر

اینکه باید دختر در هنگام ازدواج از پدرش اجازه بگیرد یانه میان علمااختلاف نظر وجود دارد که در اینجا فقط به این نگاه ها اشاره می کنیم تا به کمک همدیگر اصل مساله روشن بشه :

۱- استقلال پدر : یعنی پدر بدون هماهنگی با دخترش بتواند او را به عقد پسر در بیاره؛

 

۲-  استقلال دختر : یعنی بدون اجازه پدرش شوهر کنه ؛

 

۳- استقلال پدر در ازدواج دائم نه موقت :  يعني دختر در ازدواج موقت همان صيعه شدن ازاد باشه ؛

 

۴- استقلال پدر در موقت نه دائم : يعني پدر بتونه دخترش به عقد موقت کسي در بياره بدون اينکه نظر دختره رو بپرسه و در ازدواج دائم نمي تونه ؛

 

۵-  اذن پدر و دختر باهم : يعني نه پدر مي تونه بدون اجازه دخترش را به عقد کسي در بياره و نه دختر مي توني بدون اجازه پدر با کسي ازدواج کنه بلکه بايد هر دو با هم يه نطر داشته باشن ؛

 

۶- اشتراک بین دختر و فقط پدر نه بقیه :  یعنی پدر بزرگ و ... حق اظهار نظر نداشته باشن؛

۷-  هردو مستقل و اذن افضل ؛ يعني پدر مي تونه بدون اجازه دخترش را زن کسي کنه و اگه اين کاروکرد دختر بايد رضايت بده و دختر هم مي تونه بدون اجازه باباش زن کسي بشه و اگه اين کارو کرد پدر حق اعتراض نداره ولي بهتره هر دوقبل از اينکار از همديگه اجازه بگيرن : در واقع اين کار اخلاقيه نه تکليفي ؛

 

۸- استقلال دختر و احتیاطا لزوم اذن پدر.

بَقيَّتُ اللّهِ در قرآن و روایات

واژه « بَقيَّتُ»؛ يعني، باز مانده و پاينده و آنچه از چيزي باقي گذاشته شود و آن مصدري است که به جاي اسم فاعل يا اسم مفعول به کار مي‏رود.

ترکيب « بَقيَّتُ اللّهِ» در قرآن مجيد و روايات خاندان عصمت‏عليهم السلام آمده است.

در قرآن فقط يک بار در داستان حضرت شعيب آمده است که پس از آنکه قوم خود را از کم‏فروشي نهي مي‏کند، چنين فرمايد:

«بَقيَّتُ اللّهِ خَيْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنينَ» ؛ « آنچه را که خداوند [در ازاي چشم پوشي از منافع نامشروع دنيوي] برايتان باقي مي‏گذارد، براي شما بهتر است».

در اين آيه هر چند مخاطب قوم شعيب هستند و منظور از « بَقيَّتُ اللّهِ» سود و سرمايه حلال و يا پاداش الهي است؛ ولي هر موجود نافع که از طرف خداوند براي بشر باقي مانده و مايه خير و سعادت او گردد، « بَقيَّتُ اللّهِ» محسوب مي‏شود.

تمام پيامبران الهي و پيشوايان بزرگ « بَقيَّتُ اللّهِ»اند. تمام رهبران راستين که پس از مبارزه با يک دشمن سرسخت براي يک قوم و ملت باقي مي‏ماند، از اين نظر « بَقيَّتُ اللّهِ»اند...

از آنجا که مهدي موعود عليه السلام آخرين پيشوا و بزرگ‏ترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله است، يکي از روشن‏ترين مصاديق « بَقيَّتُ اللّهِ» مي‏باشد و از ديگران به اين لقب شايسته‏تر است؛ بخصوص که تنها باقيمانده بعد از پيامبرصلي الله عليه وآله و امامان‏عليهم السلام است.

در روايات و ادعيه و زيارات متعددي، ائمه اطهارعليهم السلام به عنوان « بَقيَّتُ اللّهِ» توصيف شده‏اند که براي نمونه به برخي از آنها اشاره مي‏شود:

1. يک بار به دستور هشام بن عبدالملک امام باقرعليه السلام را به شام بردند، موقع مراجعت به مدينه هشام فرمان داد بازارها را بر روي آن حضرت و همراهانش ببندند و از خوراک و آشاميدني محروم باشند. چون به شهر مدينه رسيدند، مردم درِ شهر را بر روي شان بستند و اصحاب آن حضرت از جهت کمبود آب و غذا به زحمت افتادند و به آن بزرگوار شکايت بردند.

امام باقرعليه السلام به بالاي کوهي که مشرِف به شهر بود،  رفت و با صداي بلند فرمود:

«اي اهل شهري که مردمانش ستم‏گرند! به خداوند سوگند من بَقيَّتُ اللّهِ  هستم. خداوند فرمود: بَقيَّتُ اللّهِ  براي تان بهتر است اگر ايمان داريد».

2 . در «زيارت جامعه کبيره» آمده است:

«اَلسَّلامُ‏عَلَي‏الاَئِمَةِ... وَ بَقيَّةِ اللَّهِ...» ؛ «سلام بر امامان که... بقيةاللّه هستند».

3 . در دعاي ندبه مي‏خوانيم:

«أيْنَ بَقِيَّةُاللَّهِ‏الَتي لاتَخْلُو مِنَ‏العِتْرَةِ الهادِيَةِ...» ؛ «کجاست آن بقيةاللّه که از عترت هدايت گر بيرون نيست».

4 . در حديثي آمده است: مردي از امام صادق‏عليه السلام پرسيد: آيا بر امام قائم‏عليه السلام مي‏توان با عنوان «اميرمؤمنان» سلام کرد؟»

 فرمود:

«لا ذاکَ اِسْمٌ سَمَّي اللّهُ بِهِ اَميرَالمؤمِنينَ لَمْ يُسَمَّ بِهِ اَحَدٌ قَبْلَهُ وَلا يَتَسَمَّي بِهِ بَعْدَهُ اِلاّ کافِرٌ.

 قُلتُ جُعِلْتُ فِداکَ کَيْفَ يُسَلِّمُ عَليهِ؟

قالَ: يَقُولُونَ السَّلامُ عَلَيکَ يا بَقيَّةَ اللَّهِ ثُمَّ قَرَأ بَقيَّتُ‏اللهِ خَيرٌ لَکُم اِنْ کنتُم مُؤمنين»؛

«خير، خداوند اين نام را به حضرت اميرالمؤمنين علي‏عليه السلام اختصاص داده است. پيش از او کسي اين نام بر خود ننهاده و پس از او نيز - مگرکافر - اين نام به خود نبندد».

 راوي گويد: پرسيدم: فدايت گردم پس چگونه بر او سلام کنند؟

 فرمود: مي‏گويند:

«سلام بر تو اي بقيةاللّه».

5 . از امام باقرعليه السلام روايت است که فرمود:

«نخستين سخن حضرت مهدي ‏عليه السلام بعد از ظهور اين آيه است که مي‏خواند:

بقيةاللّه براي تان بهتر است اگر ايمان داريد.

آن گاه مي‏فرمايد:

منم بقيةاللّه و حجّت و خليفه او در ميان شما. در آن زمان هر کس بر آن جناب سلام کند، مي‏گويد: السَّلامُ عَلَيْکَ يا بَقيَّةَاللّهِ فِي اَرْضِهِ».

6 . در روايت است وقتي احمدبن اسحاق‏بن سعد اشعري محضر امام عسکري‏ عليه السلام شرفياب شد، درباره جانشين آن حضرت سؤال کرد؟

حضرتش کودکي خردسال همچون قرص ماه به او نشان داد.

 احمدبن اسحاق پرسيد: آيا نشانه‏اي هست تا قلبم اطمينان يابد؟

 آن کودک زبان گشود و با زبان عربي فصيح چنين فرمود:

«اَنَا بَقِيَّةُ اللّهِ فِي اَرْضِهِ وَالمُنْتَقِمُ مِنْ اَعْدائِهِ فَلا تَطْلُبْ اَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ يا اَحْمَدَبنَ اِسْحاقَ»  ؛ «من بقيةالله بر روي زمين هستم و من منتقم از دشمنان اويم. اي احمدبن‏اسحاق! بعداز ديدن اثري طلب نکن».

راز فاش شده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

مقدمه

خداوند متعال در آیه اول سوره تحریم می فرماید:

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ . قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ».

اینکه رسول خدا چرا  کارهایی را برای خود حرام کرده بود و  تصمیم گرفته برخی از این کارها را انجام ندهد؟

و اینکه چه رازی از پیامبر فاش شده و چه کسانی این راز را فاش کرده بودند؟

 میان مفسران اختلاف نظر های فراوانی وجود د ارد که به نظر می رسد نوعی کم توجهی شده است و در این آیات خداوند منان اهدافی دارد و مفسران بایستی به اهداف توجه می کردند نه به شأن نزول و اهمیت دادن به دیدگاه های غیر لازم و غیر مستند.

حال اول به این دیدگاه ها اشاره می کنیم و بعد سراغ اهداف و پیام اصلی آیات می رویم

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و کاری را که تصمیم گرفت انجام ندهد و علت این کار


ادامه مطلب
پیام آیه الله العظمی صافی گلپایگانی بمناسبت سالروز تخریب گنبد و بارگاه ائمه بقیع
آیت‌الله صافی‌گلپایگانی به مناسبت هشتم شوال سالروز تخريب قبور ائمه بقيع پيامي منتشر كرد.

به گزارش ايسنا متن پیام این مرجع تقلید به شرح زير است:

بسم الله الرّحمن الرّحيم

قال الله تعالي: وَ ذَكِّرهُم بِأيّام اللهِ

بقيع عنوان بقعه‌اي از بقاع مدينه طيّبه است كه حافظ آثار بخش‌هاي مهمّي از تاريخ صدر اسلام است و در طول چهارده قرن و اندي كه از هجرت مي‌گذرد همواره يادآور روزهاي بزرگي است كه هركدام در معرّفي اسلام و رسالت الهي حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه و آله از اسناد مهمّ تاريخ است. پاسداري از اين آثار و حفاظت از آن‌ا، پاسداري از مباني دعوت به توحيد و قرآن كريم است.

اين آثار و ساير آثار تاريخي كه در حرمين شريفين قرار دارد، همواره بين مسلمانان، با عظمت و قداست و مورد احترام بوده و هست و مردم، سيره‌ پيغمبر، مجاهدات پيغمبر، غزوات پيغمبر، اهل‌بيت پيغمبر و اصحاب پيغمبر صلّي الله عليه و آله را در آنها مي‌ديدند و از اعتبار بالا و بي‌مانندي برخوردار است.

هر نقطه‌ اين دو حرم، بينش‌افزا و ايمان‌پرور است.
وجود پيامبر اسلام و حواشي و اطراف وجود آن حضرت، خاندان بزرگوارش، عبدالمطّلب جدّ آن حضرت، ابوطالب عموي ايشان، فاطمه بنت اسد همسر محترم ابوطالب ـ كه به منزله مادر براي ايشان بود ـ ، همسرانش در مدينه و همسر يگانه‌اش خديجه، سبط اكبرشان و نوادگان عاليقدر و حمزه عموي بزرگوار ديگرشان، بخش بسيار مهمّي از تاريخ اسلام است. هم‌چنين غزوه‌ اُحد و بدر و مقامات و مساجدي مانند مولد آن حضرت، كوه تاريخي حرا و غار شريف آن ـ مركز بعثت آن بزرگوار به سوي خلق و آغاز دعوت ـ و نيز خانه‌ي امّ‌ هاني ـ جايگاه شروع معراج ـ ، و ده‌ها مكان مقدّس ديگر، همه تاريخ اين دين حنيف را معرّفي مي‌كند و حرمين شريفين علاوه بر كعبه‌ معظّمه و مسجدالنّبيّ، نيز به اعتبار اين اماكن تاريخي و محترم، داراي عالي‌ترين هويّت است.

امّا افسوس كه بيشتر اين مشاهد و مقامات را تخريب نمودند. خسـارات بزرگي به تاريخ اسـلام به واسطه‌ ازبين بردن اين اسناد تاريخي وارد شد كه جبران‌پذير نيست و پشتوانه‌هاي تاريخي دين مبين را ويران نمود.

در دنياي كنوني كه دولت‌ها و مردم به حفظ سوابق فرهنگي و مواريث افتخارآميز خود اهتمام دارند، اين مواريث عزيز منهدم گرديد و يا نام آنها را عوض نمودند. هيچ امّت و هيچ فرد آگاهي، تاريخِ خود را اين‌گونه ضايع نمي‌سازد.

قرآن مجيد، «بيت» را به وجود آيات بيّنات و مقام ابراهيم، معزّز و مكرّم معرّفي نموده و«مقام ابراهيم عليه‌السّلام» به اين نسبت مورد احترام است.

حرمين شريفين، بقعه‌هايي دارد كه بسياري از آن‌ها منسوب به خاتم‌الانبياء، حضرت محمّد صلّي الله عليه وآله و سلّم است. سزاوار است كه مقامات جليله و كريمه‌اي كه همه مضاف به محمّد است، به مرور اعصار باقي بماند و مقامات محمّد در مكه و در مدينه همچون مقام ابراهيم بايد معروف و مشهور باشد.

همانگونه كه نام ابراهيم، پيام‌آور بزرگ توحيد به آن مقام جاودانگي دارد؛ نام محمّد و رسالت او به توحيد و مقامات او در حرمين شريفين بايد جاودان بماند و خواهد ماند. همان‌طور كه تخريب مقام ابراهيم و جلوگيري از عبادت خدا و نماز در آن به عنوان شرك‌گرايي جايز نيست؛ منع از تعظيم و تكريم مقامات محمّدي ـ كه هركدام جلوه‌ مقام ابراهيمي است ـ ، به اين عناوين جايز نيست.

مكان‌هاي مقدّس مكّه و مدينه اگرچه به نام ديگران هم باشد، همه نام و جايگاه پيامبر اسلام و شعاع نام آن حضرت است. همه مكمّل دعوت به توحيد و تاريخ دين توحيد و عقيده به توحيد و پيام توحيد و اعزاز كلمه‌ توحيد است. اگر ابراهيم به اين مقام واحد ياد مي‌شود؛ محمّد صلّي الله عليه و آله به همه‌ي اين مقامات متعدّد ياد مي‌شود كه همه جاودانگي دارد.

همه‌ي مسلمانان بايد مقامات اسلام را گرامي بدارند و نگذارند كه اين پشتوانه‌ي بزرگ تاريخي فراموش و مهجور و متروك گردد.

روز هشتم شوّال، روزي است كه ويران‌گري‌هاي اين گروه از بقيع شروع شد و مراقد مطهّر و نوراني اهل‌البيت عليهم السّلام را تخريب نمودند و به هويّت اسلام عزيز تاختند. لذا لازم است كه همه‌ مسلمانان، اعمّ از شيعه و سنّي و مذاهب مختلف، اين روز را جهاني و جنايات آنان را محكوم نمايند و همه با هم تجديد بناي اين مشاهد عزيز و احياي سوابق درخشان اسلام را مطالبه نمايند.
سلام بر امامان بقیع

پرسش:

چرا قبور ائمه بقيع علیهم السلام ضريح و گنبد و بارگاه ندارد و تا كنون به صورت ساده باقي مانده است ؟

پاسخ:

قبور آن عزيزان تا زمان تسلّط وهّابيان و ملك سعود و پيروانش ، داراي ضريح ، گنبد و بارگاه ومحل راز و نياز و زيارت عشّاق بود،

 امّا پس از تسلّط وهّابي ها بر حجاز، در پانزدهم ربيع 1343هجري قمري ،بلافاصله و در هشتم شوّال همان سال يعني حدود شش ماه بعد ، قبور و گنبد و بارگاه آن ها را تخريب كردند.

وهّابي ها نه تنها قبور ائمه ی بقيع را تخريب كردند، بلكه در ظرف دوازده سال ، به شهر مقدس كربلا و اطراف آن و نجف حمله مي كردند، كه نخستين آن در سال 1316صورت گرفت .

در اين مرحله چنان رسوايي در كربلابه بار آوردند كه در وصف نمي گنجد؛ پنج هزار تن يا بيش تر را به قتل رسانيدند و پس از فراغت از جنگ ، به طرف خزينه هاي حرم رفتند كه انباشته از اموال فراوان و اشياء نفيس بود و همه را به غارت بردند.

گفتني است : از جمله مسائلي كه وهابيان بر آن حساسيت خاصي دارند، تعمير قبور و ساختن بنا بر روی  قبور پيامبران و اولياي الهي است .

این در حالی است  در زمان خود پيامبر و ياران او تعمير قبور و ساختن بنا بر روي آن وجود داشته است .

روزي كه اسلام در شبه جزيره انتشار يافت و قسمت مهمي از خاورميانه را گرفت ، قبور پيامبراني كه مدفن آنان شناخته شده بود، سقف و سايبان و قبه و بارگاه داشت از جمله :

·        در مكه قبر حضرت اسماعيل و مادرش در حِجْرقرار داشت؛

·        و قبر دانيال در شوش ؛

·        و قبر يونس و هود و صالح و ذوالكفل در عراق بود؛

·        قبر حضرت ابراهيم وفرزندش اسحاق و يعقوب و يوسف ، در قدس اشغالي همگي داراي نشان بود.

طراحی پوسته از : ایران نقش (طراحی قالب وبلاگهای پارسی)
تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به قرآن و اهل بيت عليهم السلام رمزماندگاري مي باشد.